آنها که از نام گذشتند، آنها که از انقلاب گذشتند

آنها که از نام گذشتند، آنها که از انقلاب گذشتند

ساعاتي پس از تسخير كامل سفارت امريكا در عصر روز 13 آبان چند دانشجوي جوان در يكي از اتاق‌هاي سفارت مقابل خبرنگاران نشستند و پس از آن‌كه تعدادي از سلاح‌هاي امريكايي را به آنها نشان دادند به قرائت بيانيه اول و دوم تسخيركنندگان پرداختند. اين دانشجويان وقتي در برابر اين سؤال قرار گرفتند كه نام شما چيست؟ پاسخ دادند: دانشجويان پيرو خط امام و اين گونه بود كه در تمام نشست‌هاي خبري، سخنراني‌ها و اعلام مواضع تلويزيوني نامي از اين دانشجويان به ميان نمي‌آمد و آنها با عنوان «يكي از دانشجويان خط امام» معرفي مي‌شدند حتي معصومه ابتكار مترجم و سخنگوي انگليسي زبان نيز در گفت‌وگو با رسانه‌هاي غربي خود را «مري» معرفي مي‌كرد و اين گونه به «خواهر مري» معروف شد. دانشجويان شش ماه اول تسخير را در سفارت امريكا كه به آن لقب «لانه جاسوسي» داده بودند به سر بردند. هر كس در سفارت مسئوليتي داشت. ابراهيم اصغرزاده، طراح اصلي تسخير سفارت امريكا، رضا سيف‌اللهي، محسن ميردامادي، حبيب‌الله بي‌طرف و رحيم باطني شوراي مركزي دانشجويان را تشكيل مي‌دادند. در كنار شوراي مركزي، شوراي بازو وجود داشت. گفته مي‌شود علي اصغر زحمتكش، عباس عبدي، سيدمحمد هاشمي اصفهاني، اكبر رفان، محمدرضا خاتمي، محسن امين‌زاده، رحمان دادمان، شمس‌الدين وهابي، وفا تابش، محمد نعيمي‌پور، حسين شيخ‌الاسلام و فروز رجايي‌فر اعضاي اين شورا بودند.

عباس عبدي پس از چندي به خاطر مشكلات شخصي از لانه بيرون آمد و به شيراز رفت. علي زحمتكش نيز مسئول عمليات تسخير و در لانه كار حفاظت از گروگان‌ها را بر عهده داشت، تنها فردي بود كه در دادگاه‌هاي امريكا به خاطر بازداشتن يكي از گروگان‌ها از نابود كردن اسناد تحت پيگرد قرار گرفت. سيدمحمد هاشمي اصفهاني از دانشجويان دانشگاه اميركبير بعدها با معصومه ابتكار ازدواج كرد و برخلاف همسرش از فعاليت‌ سياسي كناره گرفت و از مديران نفتي شد. اكبر رفان نيز در لانه مسئوليت تداركات را بر عهده داشت.

محمدرضا خاتمي، محسن امين‌زاده، نعيمي‌پور و معصومه ابتكار در واحد روابط‌ عمومي بودند كه مهندس احمد حسيني بر كار آنها نظارت مي‌كرد. حسين كمالي مسئول تبليغات بود. وفا تابش، حسين شيخ‌الاسلام و فروز رجايي‌فر نيز در كار بررسي اسناد لانه بودند. شيخ‌الاسلام و رجايي‌فر به دليل تسلط به زبان عربي و انگليسي گاهي نقش مترجم را هم بازي مي‌كردند. فروز رجايي‌فر در روز 13 آبان مسئول دفتر دانشجويان
عمليات‌كننده بود.

تخليه لانه و پايان كار تشكيلاتي

پس از شكست خفت‌بار امريكا در طبس، دانشجويان خط امام كه مقاومت گسترده‌اي به مدت 6 ماه گذشته براي عدم تحويل گروگان‌ها به دولت موقت و شوراي انقلاب داشتند با همكاري اطلاعات سپاه به مسئوليت محسن رضايي تصميم گرفتند كه گروگان‌ها را در چند دسته به شهرهاي مختلف اعزام كنند. دليل اين تصميم عدم تجمع گروگان‌ها براي شكست هر گونه عمليات رهايي بود. مشهد، ساري، رشت، يزد، اصفهان، شيراز و چند شهر ديگر مقصد گروه‌هايي از دانشجويان پيرو خط امام و گروگان‌ها بود كه مخفيانه با لباس‌هاي مبدل به اين شهرها سفر مي‌كردند. در اواسط تابستان 59 فرار ناموفق يكي از گروگان‌ها و سخت شدن نگهداري از گروگان‌ها سبب شد تا شوراي مركزي دانشجويان در توافقي با سپاه پاسداران گروگان‌ها را در اختيار دولت شهيد رجايي قرار دهد. بدين ترتيب گروگان‌ها به زندان اوين و زندان توحيد (موزه عبرت) منتقل شدند تا دانشجويان خط امام كه در مذاكرات الجزاير نيز كنار گذاشته شده بودند آخرين بهانه با هم بودن را نيز از دست بدهند. با تشكيل جلسه‌اي در لانه، دانشجويان به ابراز نظر درباره آينده جنبش پرداختند. برخي معتقد به ايجاد حزب بودند و برخي ديگر نيز پايان كار تشكيلاتي را طلب مي‌كردند، در نهايت رأي‌گيري شد و در نتيجه گروه دوم پيروز شدند و پايان كار تشكيلاتي دانشجويان خط امام اعلام شد.

لانه جاسوسي اما تا چند سال در اختيار دانشجويان بود، كار بررسي اسناد ادامه داشت و عصرهاي جمعه به بهانه ديدار، مسابقه فوتبالي نيز در زمين ورزش برگزار مي‌شد اما با تصميم دولت موسوي در سال 64 لانه جاسوسي تحويل سپاه پاسداران شد. اسناد و مدارك نيز منتشر شد و آنچه منتشر نشده بود، در اختيار وزارت تازه تأسيس اطلاعات قرار گرفت.

سپاه و جنگ

مهر 59 همزمان با فراغت دانشجويان خط امام از نگهداري گروگان‌ها، عراق تهاجم ناجوانمردانه‌اي را به مرزهاي غربي كشور آغاز كرد. دانشجويان نيز كه در دوران حفاظت از گروگان‌ها دوره‌هاي آموزش نظامي را به صورت كامل در پادگان‌هاي شمال كشور گذرانده بودند، به جبهه رفتند. همچنين ارتباطات گسترده قبلي با سپاه پاسداران سبب شد تا اكثر دانشجويان لباس سبز پاسداري را به تن كنند. اكبر رفان كه بعدها اولين فرمانده نيروي هوايي سپاه لقب گرفت، حسين دهقان مدتي به لبنان رفت و در دهه 80 رئيس بنياد شهيد انقلاب اسلامي شد، عليرضا افشار بعدها رئيس ستاد مشترك سپاه پاسداران، فرمانده كل بسيج و معاون فرهنگي ستاد كل نيروهاي مسلح بود و رضا سيف‌اللهي كه بعدها مسئول اطلاعات سپاه و اولين فرمانده نيروي انتظامي شد، از جمله اين افراد بودند.
احمدرضا كاظمي پسرعموي شهيد احمد كاظمي، علي زحمتكش، محمدرضا خاتمي و محمد نعيمي‌پور نيز از جمله پاسداران دهه 60 بودند.

السابقون السابقون

هنوز گروگان‌هاي امريكا در ايران بودند كه در روز 16 آبان خبر شهادت تعدادي از دانشجويان خط امام منتشر شد. شهيد حسين علم‌الهدي اگرچه مستقيماً در تسخير لانه جاسوسي نقش نداشت اما همكاري مستقيم او با واحد بررسي و انتشار اسناد، سبب شد تا او را نيز دانشجوي پيرو خط امام بخوانند. در ماجراي كانديداتوري احمد مدني براي رياست جمهوري، علم‌الهدي با معرفي آيت‌الله خامنه‌اي، به لانه جاسوسي مراجعه كرد و با همكاري واحد بررسي اسناد و واحد تبليغات، اسناد مربوط به همكاري مدني با امريكايي‌ها در سطحي وسيع منتشر شد.

حسين علم‌الهدي به همراه محمد فاضل و علي حاتمي از دانشجويان پيرو خط امام به شهادت رسيدند. علي حاتمي از اولين كساني بود كه از ديوار سفارت امريكا عبور كرد. در عكس معروف ورود دانشجويان از بالاي در، علي حاتمي در حالي كه به دوربين نگاه مي‌كند، ديده مي‌شود. در اين عمليات حسين سيف از ديگر دانشجويان خط امام نيز مجروح شد ولي به طرز معجزه‌آسايي نجات يافت. سيف در عمليات خيبر در سال 63 به شهادت رسيد.

محسن وزوايي از دانشجويان دانشگاه شريف كه در لانه مسئوليت اطلاعات- عمليات را برعهده داشت، چند ماه زودتر از آغاز جنگ به سپاه پاسداران پيوست. با شروع جنگ وزوايي به جبهه غرب رفت و فرماندهي گرداني با كار ويژه عمليات پارتيزاني را برعهده گرفت. او در عمليات فتح بلندي‌هاي بازي دراز فرمانده بود و در اين عمليات مجروح شد. در آذر 1360 او فرمانده گردان حبيب‌بن مظاهر تيپ تازه تأسيس محمدرسول‌الله (ص) شد كه در عمليات فتح‌المبين اين گردان نوك عمليات بود. با تأسيس تيپ 10 سيدالشهدا او فرمانده اين تيپ شد و در فروردين 61 با همين تيپ وارد عمليات بيت‌المقدس (فتح خرمشهر) شد و در اين عمليات بود كه در 22 ارديبهشت هنگام هدايت نيروهايش چند كيلومتر مانده به خرمشهر به شهادت رسيد.

عباس وراميني نيز يكي ديگر از دانشجويان خط امام بود كه مسئوليت آموزش نظامي دانشجويان را برعهده داشت. وراميني همانند تعدادي ديگر از دانشجويان در سال 58 با يكي از دختران دانشجوي پيرو خط امام ازدواج كرد و خطبه عقد او را امام خميني (ره) قرائت كرد. وراميني در سال 61 با حكم احمد متوسليان به فرماندهي ستاد لشكر 27 محمدرسول‌الله (ص) منصوب شد. مسئوليت سپاه 11 قدر و قرارگاه نجف اشرف از ديگر مسئوليت‌هاي او بود.
وراميني سرانجام در 28 آبان 62 در ارتفاعات كاني‌مانگا و در عمليات والفجر 4 به شهادت رسيد.
علي صبوري، علي‌رضا هادي‌پور، حسين شوريده، غلامحسين بسطامي فرمانده سپاه سوسنگرد درابتداي جنگ، عبدالرحمن يا علي مدد، حسين بهادري، فضل‌الله عابديني، حميد صفايي و جلال شرفي نيز از ديگر شهداي تسخيركننده سفارت امريكا در تهران هستند.

نقش‌آفريني در پست‌هاي كليدي

پس از پايان كار لانه جاسوسي، بسياري از دانشجويان كه به خاطر انقلاب فرهنگي دانشگاه‌ها را تعطيل مي‌ديدند، جذب دستگاه و سازمان‌هاي دولتي و نهادهاي انقلابي شدند. شايد انتصاب حسين شيخ‌الاسلام، يكي از سخنگويان دانشجويان پيرو خط امام، كه البته رابطه خوبي با اعضاي شوراي مركزي بخصوص دانشجويان چپ مزاجي مانند عباس عبدي و ميردامادي نداشت، به معاونت سياسي وزارت خارجه، اولين انتصاب يكي از دانشجويان به سمتي ارشد در دولت بود. شيخ‌الاسلام 16 سال در اين معاونت باقي ماند و كارشناس خبره مسائل منطقه بخصوص فلسطين، لبنان و سوريه شد. او سپس 3 سال سفير ايران در سوريه شد و پس از نمايندگي در دور هفتم مجلس معاون خاورميانه و قائم مقام وزير امور خارجه شد.

شيخ‌الاسلام تنها ديپلمات لانه جاسوسي نبود، محسن امين زاده نيز در دوران خاتمي به معاونت آسياي وزارت امور خارجه رفت و وزير در سايه دوران وزارت كمال خرازي بود. مهاجر و محمد مهدي رحمتي نيز از دانشجويان خط امام بودند كه مسئوليت‌هايي را تجربه كردند. محمدمهدي رحمتي بعدها به معاونت نظارت راهبردي «معاونت برنامه‌ريزي و نظارت راهبردي» رياست جمهوري در دوران دولت نهم منصوب شد.

در انتخابات مجلس سوم، ابراهيم اصغرزاده براي اولين بار به عنوان عضو دانشجويان پيرو خط امام كانديداي تهران شد. او موفق شد تا به مجلس راه يابد اما اقدامات راديكال او سبب شد تا در روزهاي آخر مجلس بازداشت و محاكمه شود. اصغرزاده كه سخنران ثابت مراسم‌هاي دفتر تحكيم وحدت بود و حتي در دوم خرداد سال 78 اعلام كرد كه از بمب اتم هم خطرناك‌تر است، به دليل اختلافات گسترده در شوراي شهر اول تهران به جمع مخالفان خاتمي پيوست و در انتخابات سال 80 كانديدا شد كه رد صلاحيت شد. عباس عبدي در آن روزها به طنز گفته بود كه اصغرزاده مي‌خواهد موشي در ديگ اصلاحات بيندازد و «انا شريك» بگويد!

«طاهره رضازاده» از ديگر دانشجويان پيرو خط امام كه همسر ابراهيم اصغرزاده نيز هست در انتخابات ششم به مجلس راه يافت. مجلس ششم دانشجويان پيرو خط امام ديگري نيز داشت. شمس‌الدين وهابي، محمد نعيمي‌پور و محمدرضا خاتمي كه نايب رئيس مجلس نيز بود.

اما قرعه اولين و تنها وزير در ميان دانشجويان خط امام، به نام «حبيب الله بي‌طرف» دانشجوي يزدي دانشگاه تهران درآمد. او 8 سال وزير نيرو بود. در دوران وزارت بي‌طرف، علي زحمتكش و وفا تابش دو عضو ارشد دانشجويان خط امام به خوزستان رفتند و مسئوليت ساخت سدهاي بزرگ كرخه 2 و 3 را برعهده گرفتند. رحمان دادمان مدت كوتاهي وزير راه و ترابري شد اما در يك حادثه هوايي جان باخت.

حسين شريف‌زادگان نيز يك سالي وزير رفاه در دولت خاتمي بود. حسين دهقان و معصومه ابتكار نيز معاونان رئيس‌جمهور بودند. در معاونت‌هاي وزارت كشور نيز، رضاسيف‌اللهي معاون امنيتي در دوره اول عبدالله نوري بود كه با ادغام شهرباني، كميته و ژاندارمري، نيروي انتظامي را تشكيل داد و خود اولين فرمانده آن شد. محمدرضا بهزاديان‌نژاد نيز در دوره دوم وزارت عبدالله نوري معاون اقتصادي وزارت كشور شد اما به دليل مواضع افراطي، عبدالله نوري ترجيح داد تا او را بيش از يك سال بعد كنار بگذارد. بهزاديان كه دستي هم بر فعاليت‌هاي اقتصادي داشت در اواخر دوران خاتمي رئيس اتاق بازرگاني تهران شد اما بر سر اختلافات گسترده با علي نقي خاموشي در آبان 84 جايش را به محمد نهاونديان داد. در دولت نهم نيز علي‌رضا افشار سمت‌هاي معاونت سياسي و اجتماعي وزارت كشور را در دوران پورمحمدي و محصولي تجربه كرد.

مقامات ارشد

گرچه تصدي سمت وزارت، فرماندهي نيروهاي مسلح و وكالت مجلس نشان از نفوذ دانشجويان پيرو خط امام در ساختار حكومتي مي‌دهد اما ارشد مقام‌هاي حكومتي به دانشجوياني رسيد كه در دوران تسخير نه در ديدرس كه در متن كار بودند.

عزت‌الله ضرغامي، به مانند بسياري از دانشجويان پس از پايان كار لانه به سپاه پاسداران پيوست اما علاقه‌هاي فرهنگي او را پس از جنگ به معاونت سينمايي وزارت ارشاد كشاند، معاونت پارلماني و امور استان‌ها در دوران رياست علي لاريجاني و مجلس ششم سبب شد تا ضرغامي در بهار 83 به رياست سازمان صدا و سيما منصوب شود. ضرغامي سال‌ها سخنران مراسم 13 آبان در مقابل لانه جاسوسي بود. اما سرنوشت محمد علي جعفري يا همان عزيز جعفري به گونه‌اي ديگر بود. جعفري متولد يزد در دانشكده معماري دانشگاه تهران تحصيل مي‌كرد، به مانند بقيه به سپاه پيوست و بزودي با فراگيري فنون رزمي، اولين گردان زرهي سپاه را ايجاد كرد. فرماندهي تيپ عاشورا، قرارگاه قدس و قرارگاه نجف در دوران جنگ و فرماندهي نيروي زميني سپاه به مدت 13 سال و 5 سال فرماندهي قرارگاه ثارالله تهران از جمله مسئوليت‌هاي عزيز جعفري بود. وي در زمستان 86 با حكم فرماندهي كل قوا، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شد. جعفري پس از اغتشاشات اخير در افشاگري تكان‌دهنده‌اي اسامي برخي دانشجويان پيرو خط امام را كه عليه منافع ملي مشغول توطئه بودند، اعلام كرد.

سخنگوها

گفتيم كه دانشجويان پيرو خط امام در نشست‌هاي خبري و يا سخنراني‌ها خود را معرفي نمي‌كردند اما بنا به تقسيم كاري كه شده بود، ابراهيم اصغرزاده، حبيب‌الله بي‌طرف و رحيم باطني مسئوليت گفت‌وگو با رسانه‌هاي داخلي را برعهده داشتند. در جريان افشاگري‌هاي دانشجويان كه به صورت مستقيم از تلويزيون پخش مي‌شد، روزي كه اسناد مربوط به ارتباط ناصر ميناچي وزير ارشاد دولت موقت با سفارت امريكا قرار بود افشا شود، رحيم باطني نتوانست بر احساساتش غلبه كند و سخنان تندي عليه نهضت آزادي بيان كرد. اين اظهارات سبب مظلوم‌نمايي شديد جريان طرفدار سازش با امريكا شد. باطني كه نماينده دانشجويان دانشگاه ملي (شهيد بهشتي) در شوراي مركزي بود، بعدها معاون جهاد دانشگاهي كشور شد.

اما كساني كه به دليل تسلط به زبان انگليسي مي‌توانستند با رسانه‌هاي غربي تعامل كنند، حسين شيخ‌الاسلام، معصومه ابتكار، فروز رجايي‌فر و محسن وزوايي بودند. زماني هم كه قرار بود يكي از دانشجويان در نماز جمعه تهران سخنراني كند و يا بيانيه‌اي قرائت كند، مهدي رجب بيگي اين مسئوليت را عهده‌دار مي‌شد. رجب‌بيگي كه قلم و بيان رسايي داشت، از سال‌ها قبل با انتشار نشريه طنز به نام «جيغ و داد» با كمونيست‌ها درگير بود. رجب بيگي در مهر 60 به دست منافقين در خيابان‌هاي تهران به شهادت رسيد.

برائت‌جويان

ماجراي پشيماني كساني كه در تسخير سفارت امريكا در تهران نقش داشتند، از همان شب 13 آبان آغاز شد. حاتم قادري و جواد مظفر دو دانشجوي دانشگاه ملي به دليل حمايت امام از حركت دانشجويان از لانه خارج شدند. سه روز بعد چند دانشجوي ديگر نيز با بيان اين‌كه هرچند تسخير، يك حركت ضد‌امپرياليستي است، اما اين راه مبارزه با امپرياليسم نيست! از لانه خارج شدند.

اما برخوردهاي محكم دانشجويان خط امام‌ سبب شد تا چند هفته بعد چند نفر از تسخير‌كنندگان از لانه اخراج شوند. مجتبي بديعي، عضو سابق شوراي مركزي حزب مشاركت در اين‌باره مي‌گويد: «رفتارهاي افراطي در لانه زياد بود. آقاي دادمان و افرادي كه در آن طيف بودند، روي بحث ولايت فقيه خيلي حساس بودند، اما ما قبول نداشتيم. يك روز بنده و دكتر سامي و دكتر داوودي و يك دوست ديگر در سفارت قدم مي‌زديم كه آمبولانس دنده عقب به طرف ما آمد و چند نفر نقاب به چشم و مسلح ما را در آمبولانس انداختند و آژيركشان به خارج از سفارت آمدند و ما را در بالاي ميدان هفت تير از آمبولانس پائين انداختند. به اين ترتيب بود كه لانه بتدريج از مخالفان ولايت فقيه پاكسازي مي‌شد. در يك شب سرد زمستاني نيز يك پسر و دختر به خاطر وابستگي خطي به مجاهدين خلق (منافقين) اخراج شدند.
تقي محمدي از دانشجوياني بود كه در يكي از روزهاي اول تسخير، باري روزن، وابسته مطبوعاتي سفارت امريكا كه به زبان فارسي نيز تسلط داشت را به ميان خبرنگاران آورد. محمدي كه از نزديكان بهزاد نبوي و خسرو تهراني بود، بعدها به اطلاعات نخست‌وزيري رفت و پس از انفجار هشت شهريور به سفارت ايران در افغانستان فرستاده شد، اما اسدالله لاجوردي به دليل نزديكي او با مسعود كشميري عامل انفجار نخست‌وزيري، او را از كابل فراخواند و بازداشت كرد. تقي محمدي كه در بازداشتگاه براي اعتراف اعلام آمادگي كرده بود، به طرز مشكوكي ساعاتي بعد با كمربند خودكشي كرد. كارشناسان امنيتي دادستاني انقلاب معتقد بودند كه اين‌گونه خودكشي با توجه به اين‌كه تقي محمدي بر روي رگ‌هاي گردنش چوب كبريت گذاشته بود، امكان ندارد و اشخاص ديگري احتمالاً او را كشته‌اند و بعد حلق‌آويزش كرده‌اند. با مرگ تقي محمدي و فشارهاي موسوي خوئيني‌ها، تحقيقات درباره پرونده انفجار نخست‌وزيري متوقف شد.

اما باري روزن سال‌ها بعد يكي ديگر از دانشجويان را نيز اين‌بار در پاريس ملاقات كرد. عباس عبدي از دانشجويان پلي‌تكنيك (اميركبير) در اين ديدار كه پس از دوم خرداد 76 رخ داد، تلويحاً از اقداماتش ابراز برائت كرد و خواستار شكستن ديوار بلند بي‌اعتمادي بين ايران و امريكا شد. اين ديدار اعتراض گسترده دانشجويان پيرو خط امام را در پي داشت. فروز رجايي‌‌فر در مصاحبه‌اي اعلام كرد كه عباس عبدي اصولاً جزو دانشجويان پيرو خط امام نبود. محمد هاشم‌پور يزدان‌پرست، استاد دانشگاه شيراز هم كه مسئول چاپخانه در لانه بود، گفت كه ديدار عباس عبدي شرم‌آور بود. در سال‌هاي اخير هم برخي اعضاي حزب مشاركت كه جزو دانشجويان خط امام هم بودند، مانند ميردامادي و محمدرضا خاتمي و وهابي سعي مي‌كنند تا درباره واقعه 13 آبان در برابر سؤالات خبرنگاران قرار نگيرند.
بدترين سرنوشت را در ميان اشغال‌كنندگان سفارت امريكارا فردي به نام «عباس زري‌باف» داشت. زري باف كه از ابتداي سال 58 وارد سازمان مجاهدين خلق (منافقين) شده بود وارد بخش اطلاعات شد و به نقل از سايت اين گروهك تروريستي مأموريت‌هايي در جهت كشف اقدامات سپاه پاسداران انجام داد. زري‌باف كه از حاضرين در لانه بود بسيار به عوامل اطلاعات نخست‌وزيري مانند تقي محمدي و خسرو تهراني نزديك بود. او در سال 60 به زندگي مخفي روي آورد و در سال 61 از ايران خارج شد. زري باف در چهارمين روز عمليات مرصاد به هلاكت رسيد.

منبع

دانشجويان پيرو خط امام، اساتيد پيرو خط امام

به هر روي به نظر مي‌رسد سنت عدم معرفي دانشجويان پيرو خط امام از آبان 58 تا آبان 88 ادامه داشته باشد، به گونه‌اي كه متبحرترين تاريخ‌نگاران معاصر نيز هنوز بيش از 50 اسم از دانشجويان را بيشتر سراغ ندارند اما در يك نگاه كلي اگر در هر يك از دانشگاه‌هاي معتبر داخلي جست‌وجوي كوتاهي كنيم، اسامي بسياري از دانشجويان را در ميان اساتيد دانشگاه مي‌يابيم. از دكتر فيروزآبادي همسر شهيد شوريده و استاد مكانيك دانشگاه شريف تا دكتر محمدحسين صادقي عضو هيأت علمي دانشگاه تربيت مدرس، از دكتر عبدالحسين روح‌الامين استاد داروسازي دانشگاه تهران تا محمدهاشم پوريزدان‌‌پرست، استاد اقتصاد دانشگاه شيراز.

دانشجويان پيرو خط امام در 13 آبان سال 58 خالق حماسه‌اي بودند كه در آن «پيروي از خط امام» اصل بود نه نام و عنوان آن 300 نفر دانشجو.

آخرین مصوبه هیئت وزیران دولت اصلاحات

میگوهای 300 میلیاردی و آخرین مصوبه هیئت وزیران دولت سابق

مصوبه های عجولانه در آخرین جلسات هیئت وزیران دولت اصلاحات، در برخی موارد به مصوبه هایی برای تأمین منافع اقتصادی برخی گروه های سیاسی تبدیل شد.

دولت هشتم در آخرین جلسه هیئت وزیران و یک روز مانده به پایان کار این دولت، طرحی را به تصویب رساند که به پیشنهاد وزارت نفت و در همان روز به هیئت وزیران واصل شده بود.

این طرح که از آن به عنوان طرح "اکتشاف گاز در منطقه حفاظت شده سراج" در ناحیه عسلویه یاد می شود، در حالی با پیشنهاد وزارت نفت در تاریخ 11 مرداد 1384 به تصویب هیات وزیران رسید که بر اساس آن، دولت موظف شد 15 هزار هکتار از اراضی بخش هایی از منطقه حفاظت شده سراج و نیز محدوده پیرامون آن را جهت اکتشاف گاز به وزارت نفت واگذار کند.

اما شاید آنچه علاوه بر تصویب خارج از روال این طرح در روز ارائه به هیئت وزیران سؤال برانگیز بود، بخش های پایانی مصوبه هیئت وزیران وقت است. بر این مبنا، وزارت نفت مکلف شد نسبت به تأمین خسارت آسیب دیدگان از اجرای این مصوبه نیز اقدام کند.

بر اساس این مصوبه بود که پرداخت 300 میلیارد تومان بابت خسارت وارده به یک شرکت پرورش میگو که در منطقه حفاظت شده سراج مجوز فعالیت داشت، در دستور کار وزارت نفت قرار گرفت.

اما شرکت مذکور که اعضای هیئت مدیره آن را افرادی از سران یک حزب متنفذ سیاسی با سابقه طولانی در فعالیت های اقتصادی و نفتی تشکیل می دهند، تنها چند ماه قبل و باز هم با مصوبه هیئت وزیران دولت وقت توانسته بودند مجوز فعالیت در منطقه حفاظت شده سراج، برای پرورش میگو را دریافت کند. بر همین مبنا هیات دولت سازمان حفاظت از محیط زیست را موظف کرده بود تا 5 هزار هکتار از اراضی منطقه سراج در ناحیه عسلویه را به این شرکت برای امر پرورش میگو واگذار کند.

این در حالی است که هیئت دولت هشتم تنها چند ماه بعد و در آخرین جلسه خود، با تصویب طرحی که همان روز توسط وزارت نفت ارائه شده بود، زمینه دریافت خسارت 300 میلیاردی این شرکت را بابت زمین های دولتی که چند ماه قبل باز هم توسط هیئت وزیران به آن شرکت واگذار شده بود، فراهم کرد.

دولت نهم در 12 دی‌ماه 85 با پیشنهاد سازمان حفاظت محیط زیست و به استناد اصل 138قانون اساسی، مصوبه مذکور را به‌طور کامل لغو و از دستور کار وزارت نفت خارج کرد. با این حال، مشخص نیست مصوبه های اختصاصی از این دست، چه تعداد از مصوبات هیئت دولت هشتم را در روزهای پایانی به خود اختصاص داده است.

بررسی های بعدی مشخص کرده است نه تنها تصویب واگذاری 5 هزار هکتار زمین بابت پرورش میگو یک اقدام غیرمنطقی است، بلکه منطقه مذکور ارزش سرمایه‌گذاری برای اکتشاف گاز را نیز نداشته است.

منبع

زاکاني:رفسنجاني از رضايي خواسته كه آراي احمدي‌نژاد را كاهش دهد

زاکاني:رفسنجاني از رضايي خواسته كه آراي احمدي‌نژاد را كاهش دهد

نماينده مجلس شوراي اسلامي با تأكيد بر اينكه اصلاح‌طلبان مي‌خواستند انقلاب را از درون مسخ كنند اضافه كرد: همين رفتارهاي اصلاح‌طلبان موجب شد كه جامعه از آنان رويگردان شود.

به گزارش فارس، عليرضا زاكاني نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي پيش از ظهر امروز پنج‌شنبه در همايش مشاركت حداكثري با گفتمان انقلاب، امام و رهبري كه از سوي بسيج دانشجويي دانشگاه‌هاي استان تهران در مجتمع فرهنگي دانشجويي 13 آبان برگزار شد، با بيان اينكه 4 گفتمان را در كشور تجربه كرده‌ايم، اظهار داشت: نوع انتخاب ما در انتخابات رياست جمهوري بسيار مهم است؛ چرا كه با اين كار خود براي گفتمان حاكم در 4 سال آينده و مشخص كردن كسي كه 85 تا 90درصد امكانات كشور در يد قدرت اوست، تصميم‌گيري كرده‌‌ايم.

* اصلاح‌طلبان مي‌خواستند ريشه انقلاب را بزنند

وي با بيان اينكه با توجه به تجربه 30 سال گذشته و حاكم شدن 4 گفتمان مختلف در اين سال‌ها، مي‌توانيم نقد جدي و اساسي را از ابعاد مختلف به گفتمان نامزدها و همچنين شعارها و برنامه‌هاي آنها داشته باشيم، تصريح كرد: در شرايط كنوني احمدي‌نژاد و رضايي نماينده گفتمان موسوم به اصول‌گرايي و موسوي و كروبي نماينده گفتمان موسوم به اصلاح‌طلبي هستند كه عملكرد پيشين آنها كاملا واضح است.

اين نماينده مجلس شوراي اسلامي در ادامه سخنان خود با بيان اينكه من دو ادعا دارم كه يكي از آنها ناكام ماندن گفتمان اصلاحات است، اظهار داشت: گفتمان موسوم به گفتمان اصلاحات ناكام ماند؛ چرا كه نتوانست به اهداف و شعارهاي خود دست پيدا كند و در لايه‌هاي اوليه خواسته‌‌هاي خود گير كرد در حالي كه اگر شعارهايشان و خواسته‌هايشان تحقق مي‌يافت بايد پرونده اسلاميت نظام را به نفع جمهوريت آن مي‌پيچيديم.

زاكاني با اشاره به اينكه دوم خردادي‌ها شعارهايي را مطرح كرده‌اند و اقداماتي را نيز انجام داده‌اند اما نتوانستند همه منويات باطل خود را به منصه ظهور برسانند، افزود: جريان دوم خرداد بعد از روي كار آمدن و پس از مدتي نه‌تنها به چيزي دست نيافت بلكه يك سرخوردگي اجتماعي سنگيني را نيز برجاي گذاشت و زمين سوخته را تحويل داد.
وي با بيان اينكه دومين ادعاي من اين است كه اصول‌گرايي كه امروز مي‌بينيم همه ظرفيت‌هاي اصول‌گرايي نيست، افزود: اصول‌گرايي كه در حال حاضر در جامعه وجود دارد، سقف اصول‌گرايي نيست؛ چرا كه اولا از همه ظرفيت‌هاي اصول‌گرايي استفاده نشده و ثانيا ريل عوض كردن و تكانه‌هاي تحويل مسئوليت‌هاي كشور از جريان اصلاح‌طلب به جريان اصول‌گرا يك سلسله‌فرصت‌هايي را از ما گرفته و سبب شده است كه تاكنون از همه ظرفيت‌ها استفاده نشود ولي با وجود همه اينها اگر بخواهيم عملكرد اصول‌گرايان بصورت تطبيقي بفهميم بايد بگوييم كه اصول‌گرايان 4 سال ديگر نيز فرصت دارند و بايد اين دو گفتمان در بازه‌‌هاي زماني يكسان سنجيده شود.

اين نماينده مجلس شوراي اسلامي در ادامه سخنان خود با بيان اينكه انقلاب اسلامي يك سلسله شعارهايي را منبعث از اسلام ناب محمدي(ص) مطرح كرد كه بايد اين شعارها در جامعه عينيت يابد خاطرنشان كرد: در يك مقايسه تطبيقي اوليه بين دو گفتمان اصلاح‌طلب و اصول‌گرايي مي‌بينيم كه جنس اين دو گفتمان 180 درجه متفاوت از يكديگر است؛ چرا كه گفتمان موسوم به گفتمان اصلاح‌طلبي در مقام شعار و عمل‌هاي انجام شده تصويري در ذهن مي‌سازد كه خروج از شعارها و آرمان‌هاي انقلاب و جامعه‌اي ديگر را ترسيم مي‌كند كه ربطي به انقلاب اسلامي ندارد؛ چرا كه اين گفتمان بدنبال حضور دين حداقلي در جامعه به همراه توسعه مدني است كه اينها هيچ ربطي به انقلاب اسلامي ندارد.

زاكاني ادامه داد: اما در مقابل گفتمان اصلاح‌طلبي، گفتمان اصول‌گرايي براي احياي ارزش‌هاي انقلابي و به وجود آوردن شرايطي كه منجر به شكل‌گيري جامعه اسلامي شود، تلاش مي‌كند ضمن اينكه اين گفتمان در تلاش براي رسيدن به عدالت اجتماعي در تمام ابعاد آن است.
وي در ادامه سخنان خود با تأكيد مجدد بر اينكه گفتمان موسوم به اصلاحات و جريان دوم خرداد از اساس با ريشه‌هاي انقلاب در تعارض است تصريح كرد: گروه موسوم به اصلاح‌طلبان به سمتي رفته‌اند كه اسلاميت نظام و هويت نظام را به نفع جمهوريت مصادره كرده و نمادهاي اسلاميت را حذف كنند و علاوه بر اين دين را محدود كرده و تنها به حوزه شخصي افراد محدود كند.

نماينده مجلس شوراي اسلامي با تأكيد بر اينكه اصلاح‌طلبان مي‌خواستند انقلاب را از درون مسخ كنند اضافه كرد: همين رفتارهاي اصلاح‌طلبان موجب شد كه جامعه از آنان رويگردان شود.
زاكاني با بيان اينكه عملكرد اصلاح‌طلبان و اصول‌گرايان در حوزه عملكرد نيز قابل مقايسه است، با در دست گرفتن كتاب مباني نظري برنامه چهارم توسعه كه از سوي سازمان مديريت و برنامه‌ريزي دولت خاتمي تدوين شده است، خاطرنشان كرد: برنامه توسعه كه بعد از برنامه دفاع مقدس شروع شد، هدفش اين بود كه هر 5 سال اتفاق خاصي در كشور بيفتد و كشور به پيشرفت برسد. لذا در دوره حكومت اصلاح‌طلبان ادعايشان اين بود كه برنامه‌هاي توسعه اول، دوم و سوم بدون مبناي نظري نوشته شده ولي اساس برنامه چهارم كه در اين دوره نوشته شد اين است كه مبتني بر مبناي نظري است.

زاكاني با بيان اينكه براي نوشتن مباني نظري به يك تعبير 750 ميليون تومان و به تعبير ديگر 1 ميليارد و 100 ميليون تومان هزينه شد، اظهار داشت:‌ اين كتاب‌ها را كه 3 جلد بود در همان ابتدا به ما به عنوان نمايندگان مجلس هفتم تحويل دادند.
زاكاني در اين لحظه و در اواسط بحث خود درباره مباني نظري برنامه چهارم توسعه به يك رويداد جهاني اشاره كرد و اظهار داشت: در سپتامبر سال 91 موضوع نظم نوين جهاني مطرح شد و در دسامبر همان سال اتحاد جماهير شوروي فرو ريخت و عملا قطب سياسي مقابل ليبرال دموكراسي عرصه را براي اين انديشه خالي كرد كه همان موقع عده‌اي به خود لرزيدند و گفتند كه ديگر يكه‌تازي آمريكا تثبيت شده است.

وي ادامه داد: بوش پدر در آن هنگام گفت كه ديگر دنيا يك آقا دارد كه همان آمريكاست و ديگران به ميزان پيروي از آمريكا بايستي از امكانات دنيا منتفع شوند كه اين اظهارات همان موقع اعتراضاتي را برانگيخت كه اين اعتراضات بيشتر از سوي 7 كشور صنعتي بود كه مي‌گفتند ما يك پايه استدلال بوش پدر را قبول داريم اما پايه ديگر را قبول نداريم يعني قبول داريم كه امريكا آقاي جهان است اما رتبه‌بندي ذكر شده از سوي بوش پدر را قبول نداريم و معتقديم مي‌توان يك هرم 4 سطحي را در نظر گرفت كه امريكا در رأس اين هرم است و پس از آن كشورهاي صنعتي حضور دارند، سطح سوم را كشورهاي داراي تأخير منطقه‌اي اما تابع سلطه تشكيل مي‌دهند و سطح بعدي نيز كشورهاي ديگر هستند.

اين نماينده مجلس شوراي اسلامي در ادامه سخنان خود ضمن رجوع به بحث خود درباره مباني نظري برنامه چهارم توسعه كه در دولت خاتمي نوشته شد، تأكيد كرد: وقتي به اين كتابي كه يك ميليارد و يا 800 ميليون و يا 700 ميليون براي آن خرج شده نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم كه نويسندگان اين پيش‌فرض يعني مباحث مطرح شده از سوي بوش پدر و كشورهاي صنعتي درباره نظم نوين جهاني را كاملا قبول كرد‌ه‌اند لذا نويسندگان اين مباني نظري مي‌خواستند با اين برنامه كشور را به سمتي سوق دهند كه ماحصل آن اين باشد كه ايران به يك بازيگر همراه اركست جهان تبديل شده و نظام سلطه و سلسله مراتب مذكور را بپذيرد اما اگر ما دنبال اينها بوديم پس چرا انقلاب كرديم.

زاكاني با اشاره به اينكه جريان دوم خرداد بدنبال پياده كردن اين برنامه با مختصات ذكر شده بودند، اما ناكام ماندند، خاطرنشان كرد: اينها را گفتم تا ببينيد چه اتفاقاتي در كشور مي‌خواست اتفاق بيفتد اما به همت دانشجويان و مردم جهت‌گيري‌ها تغيير كرد.
وي ادامه داد: امروز نيز برخي از همان مدعيان برگشته‌اند اما ‌يك چاشني اصول‌گرايي به خود گرفته و با رنگ‌هاي اصول‌گرايي جامعه مي‌خواهند هم‌رنگي كنند اما ريشه تعارض آنها با انقلاب اسلامي مشخص است.
وي در ادامه به قرائت بخش‌هايي از كتاب مباني نظري برنامه چهارم توسعه كه در دولت خاتمي نوشته شده است، پرداخت و گفت: در اين كتاب هيچ نامي از امام نمي‌شنويد بلكه فقط دكتر مصدق در كنار جمهوري‌اسلامي ايران ذكر شده كه آن هم به اين صورت است كه مصدق صلح‌جو و جمهوري‌اسلامي ستيزه‌جو است.

نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي با اشاره به اينكه اين كتاب هم‌اكنون در دسترس هيچ كس نيست، بلكه كتاب را گرفتند و خمير كردند ولي من همان موقع به محض دريافت كتاب آن را نگهداري كردم، خاطرنشان كرد: در صفحه 354 اين كتاب آمده است كه اگر چه ايران توانسته به دست‌آوردهاي نظامي تهاجمي موشكي و هسته‌اي‌ دست يابد، يعني آنها در سال 83 كه ايران متهم به داشتن صلاح هسته‌اي بود اين حرف را در كتابشان آوردند.
زاكاني در ادامه سخنان خود با تأكيد بر اينكه اگر دوم خردادي‌ها به پيروزي مي‌رسيدند امروز از خاستگاه انقلاب اسلامي خبري نبود، تأكيد كرد: اين حرف من شعار نيست بلكه آنها در برنامه‌هاي خود اين نكات را ذكر كرده‌اند ولي خوشبختانه در عمل در همان لايه‌هاي ابتدايي گير كرده‌اند چون در تعارض با خواست ملت قرار گرفتند.

* احمدي‌نژاد يك سوپرمن است چون حرفش حرف انقلاب است

وي همچنين با تأكيد بر اينكه ما در حال حاضر در عرصه بين‌الملل توفق و چيرگي خاصي داريم؛ چرا كه حرف‌هاي انقلاب را زده‌ايم نه اين گفتمان‌هاي وارداتي، به ذكر خاطره‌اي به نقل از پرويز سروري عضو كميسيون سياست خارجي مجلس پرداخت و گفت: در نشست وزاري خارجه، غيرمتعهدها وزير خارجه هر كشور حق داشت 3 تا 5 دقيقه صحبت كند، اما به وزير خارجه ايران 28 دقيقه فرصت صحبت داده شد و وقتي آقاي متكي از جايگاه سخنراني خود پايين آمد نفس‌ها در سينه‌ حبس بود و شركت كنندگان به صورت گسترده به متكي به خاطر سخنانش تبريك مي‌گفتند.
زاكاني ادامه داد: وقتي مقام معظم رهبري نيز آن نطق قراي خود را در سازمان ملل متحد قرائت كرد خيلي‌ها خطاب به ايشان گفتند كه شما حرف دل ما را زدي اما ما متأسفانه جرأت گفتنش را نداشتيم.
اين نماينده مجلس همچنين به ذكر خاطره‌ ديگري از قول پرويز سروري پرداخت و اظهار داشت: آقاي سروري تعريف مي‌كرد كه وقتي به خانه چه گوارا رفته بودند از وي سوال مي‌شود از كجا آمده‌ايد و وقتي آقاي سروري مي‌گويد از ايران، طرف مقابل مي‌گويد احمدي‌نژاد يك سوپرمن است. احمدي‌نژاد سوپرمن است چون حرف‌هاي انقلاب را مي‌زند.
اين نماينده اصول‌گراي مجلس شوراي اسلامي با تأكيد بر اينكه اين دولت نهم نيز اشتباهاتي دارد، اما بايد كلان‌نگري كرده و در خرد مطالبات گير نكرد، اظهار داشت: درست است كه مشايي اشتباهاتي دارد اما همه دولت كه او نيست بلكه اين دولت شعارهاي انقلابي را زنده كرده و به تعبير مقام معظم رهبري دولت نهم جلوي نفوذ سكولارها را در حكومت گرفته است در حالي كه سكولارها مي‌خواستند انقلاب را از درون منقرض كنند.
زاكاني ادامه داد: ممكن است در اين انتخابات يك فردي خود را خط امامي بنامد، اما اين ادعا با عناصر گرداننده ستاد انتخاباتي‌اش كه همان كساني هستند كه روزي ريشه‌هاي گفتمان انقلاب را نشانه گرفته‌اند جور درنمي‌آيد.
زاكاني با بيان اينكه ممكن است برخي بگويند در گفتمان اصلاح‌طلبان نيز آدم‌هاي خوب هستند، تصريح كرد: بله آدم‌هاي خوب نيز در گفتمان اصلاح‌طلبان هستند، اما آنها ممكن است تا زمان پيروزي جلوي ويترين باشند ولي بعد از پيروزي كنار مي‌روند و همان افراطي‌ها هستند كه جلو مي‌آيند.

* از حضور بهزاد نبوي در ستاد ميرحسين مي‌توان فهميد كه وضعيت ميرحسين چگونه است

زاكاني با تأكيد بر اينكه موضوع امام موضوع افراد نيست، بلكه موضوع اساس گفتمان و انقلاب اسلامي است، با بيان اينكه امروز انتخابات بسيار ساده است و همانند ابتداي انقلاب نيست كه افراد شناخته نشده بودند، وقتي در ستاد مهندس موسوي، بهزاد نبوي فعال است و كارنامه‌اش مشخص است مي‌توان فهميد كه اين فرد چگونه آدمي است.

* مشايي به اسم اصولگرايي همان سخنان سروش را تكرار مي‌كند

زاكاني در پاسخ به انتقادات برخي از دانشجويان به عملكرد افرادي همچون مشايي در دولت نهم تأكيد كرد: مشايي را انشاءالله خود آقاي رئيس جمهور كنار بگذارد؛ چرا كه خبط و خطا بودن مسير مشايي اظهرمن‌الشمس است.
وي تأكيد كرد: من يك فيلم 10 دقيقه‌اي از سخنان مشايي راجع به نگاهش به انقلاب و اسلام دارم كه وي در اين فيلم به اسم اصول‌گرا حرف‌هاي سروش را آن هم به بدترين و سطحي‌ترين وجه مطرح مي‌كند.

* همه دلسوزان نظام معتقد به هدفمند كردن يارانه‌ها هستند

زاكاني در خصوص موضوع هدف‌مند كردن يارانه‌ها گفت: كشور هيچ راهي ندارد الّا اينكه يارانه‌ها را هدفمند كند و همه دلسوزان انقلاب و نظام معتقد به انجام اين امر هستند چون يارانه‌ها به صورت مناسب توزيع نمي‌شود اما روي نحوه هدفمند كردن يارانه‌ها بحث‌هايي وجود دارد.
زاكاني با اشاره به ماده 3 برنامه چهارم توسعه خاطرنشان كرد: در اين ماده آمده است كه از ابتداي سال 84 قيمت فراورده‌هاي انرژي در كشور بايد قيمت فوق خليج فارس باشد يعني دوم خرداد نيز معتقد بود كه يارانه‌ها بايد حذف شود اما شيوه آنها اين بود كه يك دفعه جراحي كنند.
اين نماينده مجلس با اشاره به اينكه ما بدنبال آن هستيم كه يارانه‌ها حذف شده و قيمت‌ها واقعي شود، تصريح كرد: اما بايد زيرساخت‌هاي اساسي آنقدر بهينه شود كه اصلاح قيمت‌ها به زندگي مردم ضربه نزند و در عين حال اقشار آسيب‌پذير مورد حمايت مستقيم قرار گيرند و كشور نيز از نظر توليد متكي به داخل باشد.

* رفسنجاني از محسن رضايي خواسته كه آراي احمدي‌نژاد را كاهش دهد

زاكاني در خصوص كانديداتوري محسن رضايي گفت: رضايي عملا با آمدن در صحنه بيشتر به رأي آوردن دوم خرداديها كمك مي‌كند و اين موضوع كاملا شفاف است.
وي تأكيد كرد: هاشمي رفسنجاني به محسن رضايي گفته است كه اگر يك ميليون رأي از احمدي‌نژاد كم كني باز هم مفيد است. حضور رضايي نيز در صحنه موجب تكثر در جريان اصول‌گرايي است.

منبع

اتگليس:ما میوه عراق را در سعد آباد چیدیم

باسمه تعالي
انصافا قبول نداريد كه يه راي دادن به ظاهر ساده (اگه بد راي بديم)ايران رو نوكر دربست امريكا و اروپا ميكنه و يه راي دادن ديگه (اگه مثل آدم راي بديم)ايران ذليل شده رو اقا و دشمناي پرو شده رو خوار و ذليل مي كنه؟
بابا الكي نيست كه آقا اين همه روي درست راي دادن تاكيد دارند ترجمش يعني بابا مثل ادم راي بديد و درست انتخاب كنيد تا گنداي سابق (كه بعضيا به سبب بد راي دادن بعضياي ديگه زدن )تكرار نشه
اگه قبول نداريد كه راي اين قدر موثره جريان پايين رو بخوونيد
اگر هم قبول داريد باز بخونيد تا بدوونيد ترسو بودن چه قدر ادم و بلكه كشور رو مي ذليله و شجاع بودن كلي گند پاك كنه
بابا مگه نشنيديد گه از امام حسين عليه السلام (قربونش برم)
نقل شده الجبن عار يعني ترسو به هيچ دردي نمي خوره اصلا مفت گرونه حالا بعضيا باز به بعضي ترسوا راي ميدن


میوه انگلیسی چگونه از عراق چیده شد؟

ابراهیم رضایی: صبح سه‌شنبه محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری ایران در جمع پرستاران با اشاره به جسارت و سوء‌استفاده غربی‌ها از "تساهل و تسامح" دولتمردان سابق کشورمان در موضوع فناوری هسته‌ای گفت: در اسناد مذاکرات سعدآباد دیده می‌شود که طرف انگلیسی گفته "ما میوه عراق را در سعد آباد چیدیم."

اما ماجرا چه بود و در "مذاکره سعدآباد" چه گذشت که انگلیسی‌ها "میوه جنگ عراق را در آنجا چیدند؟"

ماجرا در آبان ماه سال 82 و از کاخ سعدآباد تهران آغاز شد.

وزرای خارجه سه کشور اروپایی انگلیس، فرانسه و آلمان، به همراه خاویر سولانا دبیر سیاست خارجی اتحادیه اروپا خود را به فرودگاه مهرآباد رساندند تا از آنجا و در میان تدابیر امنیتی، برای انجام مذاکرات هسته ای با "حسن روحانی" و دیدار با "سید محمد خاتمی"، به کاخ سعدآباد بروند.

تدابیر امنیتی به آن جهت اتخاذ شده بود که گروهی از دانشجویان بسیجی دانشگاه های تهران در اطراف این کاخ جمع شده بودند و با محاصره این کاخ، علیه "زورگویی" غربی ها در قبال حق به رسمیت شناخته شده کشورمان شعار می دادند.

با این حال، اعتراض‌ها سبب نشد تا تیم دیپلماتیک جمهوری اسلامی که مرکب از مدیران وقت وزارت خارجه و دبیرخانه وقت شورای عالی امنیت ملی بود، در برابر خواسته "تروئیکا" مقاومتی از خود نشان دهند.

و این چنین شد که ماحصل مذاکرات سعدآباد صدور توافقنامه مشترک میان 3 کشور اروپایی و ایران با محتوای کم سابقه‌ای باشد.

توافقنامه ای که حسن روحانی در هنگام قرائتش در حضور خبرنگاران مجبور شد بارها توقف کند تا صدای شعارهای اعتراضی انبوه دانشجویان از خارج از محوطه کاخ، مزاحم اطلاع‌رسانی وی نشود.

در این میان شاید مهم‌ترین بخش توافقنامه مربوط به این قسمت بود "به منظور اعتماد بیشتر، ایران به طور داوطلبانه تصمیم گرفته است که برنامه تعلیق خود را ادامه و توسعه داده تا شامل تمام فعالیت‌های مربوط به غنی‌سازی و بازفرآوری و کلیه آزمایش‌ها یا تولید در هر تأسیسات تبدیل اورانیوم شود، آژانس از این تعلیق مطلع خواهد شد و از آن دعوت خواهد شد که بر آن نظارت و آن را تأیید کند."

در ادامه این توافق عجیب با وزرای خارجه تروئیکا آمده بود: "تعلیق به موقع انجام خواهد شد به شکلی که آژانس بتواند قبل از اجلاس نوامبر شورای حکام اجرای آن را تأیید نماید. تعلیق زمانی که مذاکرات برای یک توافق مورد قبول دو طرف در خصوص ترتیبات درازمدت پیش می رود، ادامه خواهد یافت."

ماجرا اما قرار نبود به اینجا ختم شود. به طوری که سفیر آلمان 4 سال بعد در برنامه گفتگوی ویژه خبری پرده از هدف نهایی کشورهای مذکور از توافقنامه سعدآباد برداشت و گفت: «من نمی خواهم شمار را فریب بدهم! ما خواستار تعلیق همیشگی فعالیت های هسته ای ایران هستیم!»

این رفتار تیم مذاکره کننده در مسئله هسته ای البته شاید ترجمان دیپلماتیکی بود از آنچه چندماه قبل از آن برخی افراطیون عضو مجلس ششم در قالب نامه سرگشاده از رهبر انقلاب خواسته بودند.

مرداد 82 بود که 127 نماینده مجلس ششم طی نامه‌ای به رهبر انقلاب با تحلیل فضای دیپلماتیک وقت از ایشان خواستند با نوشیدن "جام زهر" از طرف ملت ایران، قید دستیابی به انرژی هسته ای را بزنند: "اگر جام زهری باید نوشید قبل از آنکه کیان نظام و مهمتر از آن، استقلال و تمامیت ارضی کشور در مخاطره قرار گیرد باید نوشیده شود."

اگرچه شاید برخی متوجه منظور نگارندگان این نامه از "در مخاطره بودن استقلال و تمامیت ارضی" کشور نشدند، اما تاریخ انتشار این نامه که در تیرماه سال 82 و درست سه ماه پس از اشغال عراق از سوی نیروهای امریکایی و انگلیسی بود، علت نگرانی و دستپاچگی نویسندگان نامه را مشخص کرد.

اما این نگاه محدود به 127 نفر در مجلس ششم نبود، بلکه دولت وقت نیز در این زمینه تحرکات دیپلماتیک داشت که البته 3 سال بعد از آن ابتدا شبکه بی‌بی‌سی و سپس روزنامه واشنگتن‌پست جزئیاتی از این مسئله را منتشر کردند. به گفته و نوشته این دو رسانه، در همان سال 2003، صادق خرازی با نگارش نامه‌ای تلاش کرد تا خواسته هم حزبی هایش در مجلس ششم از رهبر انقلاب را اجرا کند.

در این نامه که با وساطت سفارت سوئیس به امریکا رفت، نوشته شده بود در ازای "خروج نام ایران از محور شرارت" و "فروش قطعات هواپیما به ایران" از سوی امریکا، ایران هم متعهد می‌شود "فعالیت‌های هسته‌ای خود را شفاف کند" و "از خلع سلاح حماس و حزب‌الله حمایت کند".

این درخواست صادق خرازی البته با موافقت دولت بوش همراه نشد و همین مسئله باعث شد تا 3 سال بعد و در زمان مقاومت دولت نهم در برابر خواسته‌های دولت دوم بوش در این زمینه، برخی نمایندگان کنگره در امریکا این سند را "رو کنند" و از بوش در باره "رد" چنین "پیشنهاد خوبی" توضیح بخواهند.

اگرچه در سال 1385 و در پی افشای نگارش این نامه، کارگزاران دیپلماتیک دولت هشتم یک‌صدا آن را تکذیب کردند، اما چند ماه پیش، "دنیس راس" مشاور ارشد جرج بوش طی یادداشتی در مجله نیوزویک با اشاره به برنامه هسته ای ایران، همین نامه وزارت خارجه دولت اصلاحات را مورد استناد خود قرار داده و نوشت: "تاریخ نشان داده حکومت ایران در مقاطعی در قبال فشار سیاسی بین‌المللی جواب دلخواه را داده است. برای مثال در سال 2003 پس از نابودی ارتش عراق توسط نیروهای امریکایی، دولت وقت از طریق سفیر سوئیس در ایران پیامی به واشنگتن ارسال کرد تا با این کار نگرانی‌های امریکا را درباره برنامه‌های تسلیحاتی تهران و حمایت ایران از حزب‌الله و حماس تا حدی تخفیف دهد".

رادیو بی‌بی‌سی هم همان زمان در باره این نامه تحلیل جالبی ارائه داد و معنای دیگر نامه صادق خرازی را "کوتاه آمدن ایران" دانست و نوشت که این نامه به آن معنا بوده است که "ایران دیگر حرف‌های پیشین را تکرار نمی‌کند و عضوی سلطه‌پذیر از جامعه جهانی خواهد بود."

با ریاست محمود احمدی نژاد بر قوه مجریه اما به یکباره همه چیز عوض شد. او که همواره در نطق‌های انتخاباتی‌اش دولت پیشین را به جهت توافقنامه مذکور و همچنین توافقنامه پاریس محکوم می‌کرد، در روزهای اولیه ورود به پاستور، دستور فک پلمپ تأسیسات اصفهان را صادر و تأکید کرد: "حتی یک روز هم تعلیق را نمی‌پذیریم".

رهبر انقلاب درخواست اروپایی‌ها را مبنی بر اینکه ایران باید از تلاش برای تولید سوخت هسته‌ای دست بردارد، "حرف زور" خواندند و با تأیید رویه جدید در موضوع مذاکرات هسته‌ای تأکید کردند که ایران در زمینه هسته ای زیر بار حرف زور غرب نخواهد رفت.

خبر فک پلمپ از تأسیسات هسته‌ای اگرچه در دنیا غوغای رسانه‌ای به پا کرد اما خبرهای هسته‌ای احمدی‌نژاد در اینجا متوقف نشد، او که در مبارزات انتخاباتی قول داده بود اروپایی‌ها را از برج عاج به پایین بکشد، در فروردین سال‌های 85، 86، 87 و 88 برگ‌های جدیدی از پیشرفت‌های این صنعت مهم در ایران رو کرد و بی‌اعتنا به تهدیدهای امریکا و چند کشور اروپایی، غنی‌سازی اورانیوم را تا مرحله صنعتی شدن و فعال سازی 7 هزار سانتریفیوژ پیش برد.

********************

پروژه "خاورمیانه بزرگ" در آستانه به سرانجام رسیدن بود و امریکایی‌ها همراه متحدان اروپایی شان داشتند" ثمره پیروزی عراق را در سعدآباد درو می کردند"، افغانستان را پیش از آن گرفته بودند و از حاکمان دولتی و مجلسی ایران هم مطابق نامه سال 2003 خرازی به آنان قول گرفته بودند که از حزب الله لبنان و حماس حمایت نکند و البته نافرمانی هسته‌ای هم نکنند، کار داشت خوب پیش می رفت متحصنان مجلس ششم و کاندیدای منتخب‎شان در انتخابات 84 همچنان بر لزوم لحاظ عاقبت فشارهای غرب پافشاری می کردند اما ناگاه ورق برگشت و در نتیجه هم‌صدایی مردم و نخبگان و سرانجام ایستادگی ملی در موضوع هسته ای نتیجه دیگری رقم خورد و عاقبت مسئله ای که روزی قرار بود با نوشیدن جام زهر مختومه شود، به جایی رسید که طرف غربی حاضر شد تنها برای مذاکره با ایران از همه خواسته های خود بگذرد.

همان هایی که روزی تنها برای مذاکره پیش شرط گذاشته بودند که باید همه فعالیت های هسته ای تعطیل شود و با پاسخ "نه" رئیس جمهور جدید روبرو شدند، پشیمان شدند و در ژنو باز پای میز گفتگو نشستند.

آنها این بار ویلیام برنز سومین مقام ارشد وزارت خارجه وقت امریکا را برای مذاکره فرستادند، برنز همانی است که پرونده لیبی را مدیریت کرد و همه تجهیزات هسته ای آن کشور را سوار بر کشتی تا امریکا مشایعت کرد اما او خود در مذاکرات ژنو گفته بود که از دید وی نیز صحبت از "تعلیق" برای برنامه هسته ای ایران غیرممکن است.

شاید دولت نهم مانع تداوم میوه چینی انگلیس و متحد استراتژیک آن، امریکا در عراق شده باشد که جرج بوش را وادار کرد اعتراف کند: «متأسفانه پس از انتخاب رئیس جمهور احمدی نژاد، ایران مسیر برعکسی را برگزید و اعلام کرد بار دیگر به غنی سازی دست می زند.

منبع خبر:

http://rajanews.com/detail.asp?id=28253


سخنان آغاجري كار مردم را براي انتخاب و تصميم‌گيري آسان كرد

جوادي در گفتگو با فارس:
سخنان آغاجري كار مردم را براي انتخاب و تصميم‌گيري آسان كرد 
خبرگزاي فارس: دبيركل اتحاديه جامعه اسلامي دانشجويان گفت: سخنان اخير آغاجري كار مردم را براي انتخاب و تصميم‌گيري آسان كرد و موجب شد تا مردم با چهره واقعي مدعيان اصلاح‌طلبي آشنا شوند.

علي جوادي دبير جامعه اسلامي دانشجويان در گفتگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس اظهار داشت: صحبت‌هاي اخير آغاجري بار ديگر فضاي حاكم بر دوره اصلاحات را براي مردم زنده كرد.
وي ادامه داد: اين صحبت‌ها باعث شد كه مردم عقايد ضد ديني جريان‌هاي سياسي حاكم بر دوره اصلاحات را به ياد بياورند.
دبير جامعه اسلامي دانشجويان با اشاره به رفتارهاي سياسي دوم‌خردادي‌ها و كج انديشي‌هاي دوران دوم‌خرداد، گفت: صحبت‌هاي آغاجري كار مردم را براي انتخاب و تصميم‌گيري آسان كرد و موجب شد تا مردم با چهره واقعي مدعيان اصلاح‌طلبي آشنا شوند.
وي در پايان گفت: حمايت خاتمي از آغاجري در دوران رياست جمهوري خود، نقطه اتصال جريان‌هاي فكري منحرف با جريان‌سياسي اصلاحات بود و صحبت‌هاي آغاجري ياد آور فضاي فكري منحرف در جريان دوم خرداد است.

دور جديد اهانت تندروها به مقدسات، امام(ره) و مراجع تقليد

از سوي هاشم آغاجري در منزل عبدالله نوري کليد خورد:

هاشم آغاجری عضو ارشد سازمان مجاهدين انقلاب، در منزل عبدالله نوری طی سخنانی ضد دینی، مجدداً به ساحت مراجع تقليد، ولايت فقيه و خصوصا امام راحل (ره)، اهانت کرد.

به گزارش رجانیوز، پس از اعلام حمایت رسمی سازمان مجاهدین انقلاب از کاندیداتوری خاتمی، اعضای این سازمان با در پیش گرفتن برخی شیوه های تبلیغاتی، پروژه اهانت به مقدسات را کلید زدند.

هاشم آغاجري عضو سرشناس سازمان مجاهدين انقلاب که به دلیل سخنرانی موهن خود نسبت به مقدسات در سال 81 در همدان محکوم شد، بار دیگر با نزدیک شدن به زمان انتخابات تلاش کرد تا به نوعی احیاگر گفتمان ضد دینی حاکم بر دوره اصلاحات باشد.

وی که در منزل عبدالله نوري و با موضوع «اخلاق سلطه و اخلاقي رهايي» سخن می گفت، ضمن تمسخر و هتاكي به ساحت مراجع عظام تقليد، علما و فقها گفت: در حكومت ما از هيچ فقيهي، حكمي پيرامون مسايل اخلاقي و كرامت انساني نديديم و تمامي موارد در جهت خرد كردن انسانيت و سلطه‌پذيري بوده است.

آغاجري تقليد را به برده‌داري تشبيه كرد وافزود: همچنين هيچ كس برده‌داري را حرام نكرده است، در صورتي كه برده‌داري و برده‌پذيري در تضاد با اخلاق است.

وي در ادامه با اشاره به بخشی از سخنان امام خميني(ره) خاطرنشان كرد: مشهور است كه بنيانگذار انقلاب گفته ما مامور به انجام وظيفه هستيم نه نتيجه كه اين يعني ما به نتيجه كاري نداريم و فقط وظيفه خود را انجام مي‌دهيم. خواه اين وظيفه درست و خواه نادرست باشد.

آغاجري سپس با تمسخر، ضمن اشاره به جمله‌اي ديگر از بيانات امام راحل (ره) ادعا کرد این جمله با بیان پیشین امام(ره) در تناقض است: بنيانگذار انقلاب در جاي ديگري گفته است كه حفظ نظام از اوجب واجبات است كه اين دو جمله در تضاد آشكار با همديگر هستند.

این در حالی است که با نزدیک شدن به ایام انتخابات، اصلاح طلبان تبلیغات گسترده ای را نسبت به نزدیکی این جریان با اندیشه های امام(ره) و نمایندگی این اندیشه در جامعه و همچنین ابراز نگرانی از به حاشیه رفتن اندیشه های ایشان به راه انداخته است، تا جایی که اعضای ارشد سازمان مجاهدين مانند بهزاد نبوی نیز در سخنرانی های اخیر خود از اندیشه های امام(ره) سخن گفتند.

آغاجری در بخش دیگری از اظهارات خود با متهم کردن جمهوري اسلامي به استبداد و سلطه‌گري عنوان كرد: نمي‌توان هم وظيفه‌گرا بود و هم به هر قيمتي كه شده، نظام را حفظ كرد زيرا ممكن است ما در حفظ نظام، متوسل به زور و استبداد و سلطه شويم و اين در تضاد آشكار با اخلاق است.

اما این سخنان که در جمع تعدادي از اعضاء گروهک نهضت آزادي، تعدادي از مديران دولت‌ سابق و جمعي از نمايندگان مجلس ششم بیان می‌شد، تنها با واكنش آرام يكي از حضار كه از اعضاء سابق دفتر امام راحل(ره) بود، مواجه شد.

در اين جلسه انصاري راد، ابراهيمي ، جماعتي، ابراهيم يزدي، عطريانفر ، سعيد ليلاز، اعظم طالقاني، مرتضي مبلغ، صفري و چند تن دیگر از اصلاح طلبان نیز حضور داشتند.

گفتني است سخنرانی آغاجری که در سال 81 در تالار معلم همدان و با عنوان "دكتر شريعتى و پروژه پروتستانيسم اسلامى" ایراد شد، با اهانت آشکار به مراجع تقلید، اعتراض دانشگاهیان و حوزویان را برانگیخت و موجب شد تا برای روزهای متمادی، مراکز فرهنگی صحنه اعتراض به این سخنان باشد.

آغاجری در سخنان خود گفته بود: «دين‌شناسان با مردم رابطه معلم و متعلم است، نه رابطه مراد و مريد، رابطه مقلد و مقلد، كه مردم از او تقليد بكنند، مگر مردم ميمون هستند كه از او تقليد بكنند، متعلم مي‌فهمد و بعد عمل مي‌كند و بعد سعي مي‌كند اين فهم خود را رشد بدهد تا روزي خودش بي‌نياز شود از اين معلم، خودش بتواند مستقيم مراجعه كند و استنباط بكند و درك نمايد.»

اما اهانت وی در همدان تنها به "میمون" خطاب کردن مقلدین ختم نشد و آغاجری در بخش دیگری از سخنانش تلاش کرد تا به نوعی از ائمه علیهم السلام نیز تقدس زدایی بکند.

هرچند حکم ارتداد دادگاه بدوی در مورد این سخنان آغاجری به مجازات زندان تبدیل شد، اما تشکل روحانیون و مدرسین حوزه علمیه قم سازمان متبوع هاشم آغاجری را نامشروع خواند.

جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در واکنش به سخنان آغاجری در بیانیه ای که به امضای رئیس فقید آن آیت الله مشکینی (ره) رسیده بود، حکم نامشروع بودن سازمان مجاهدین انقلاب را صادر کرد.

احتمال مي رود تلاش جریان تندرو اصلاحات برای باز تولید گفتمان ضددینی که مسئولیت آن به عبدالله نوری و طرفدارانش سپرده شده است، با نزدیک شدن به ایام انتخابات، شتاب ویژه ای به خود بگیرد.

اینجا رو هم ببینید:

در منزل عبدالله نوري و با حضور جمعي از اصلاح‌طلبان
آغاجري بار ديگر امام راحل و مراجع تقليد را مورد جسارت قرار داد

افاضات جدید خاتمی درباره افتخارات دولتش

دستمال کاغذى !

حسین شریعتمداری

روز جمعه- 11 بهمن ماه- آقای سیدمحمد خاتمی رئیس جمهور سابق طی سخنانی به مقایسه دوران اصلاحات و دوران کنونی پرداخته و گفت؛ «امروز وقتی دوران گذشته را با دوران کنونی مقایسه می کنیم از یک سو احساس سرافرازی می کنیم و از سوی دیگر دلمان برای کشور می سوزد»! ایشان درباره یکی از دستاوردهای دولت اصلاحات که باعث سرافرازی وی بوده است گفت «در گذشته کاری شد که همه دنیا گفتند منافقین تروریست هستند اما امروز چه کرده ایم و چه شده است که نام آنها از لیست تروریست درآمده است؟ آیا این خدمت به خون شهیدان است»؟!

در این باره گفتنی است که؛
1- باید از آقای خاتمی پرسید آیا کینه توزی آمریکا و متحدانش علیه ایران اسلامی، تروریست بودن منافقین و ماهیت این گروهک به عنوان یک گروه تروریستی تحت اختیار آمریکا و... هیچکدام در نگاه جنابعالی دلیل قانع کننده ای برای خارج کردن منافقین از لیست گروه های تروریست نبوده است که شما در اظهارات خود به جای آن که آمریکا و متحدانش را محکوم کنید، انگشت اتهام خود را به سوی دولت نهم دراز کرده اید؟! یعنی دشمنی جناب خاتمی با دولت نهم تا این اندازه عمیق است که حاضر است بر تمامی این واقعیات بدیهی چشم بپوشد و میان دولت نهم، آمریکا و منافقین، جانب آمریکا و منافقین را بگیرد؟ و گناه خارج کردن منافقین از لیست تروریست ها را به گردن دولت نهم بیندازد؟!

2- به نظر آقای خاتمی دولت نهم باید چه می کرد تا اتحادیه اروپا منافقین را از لیست گروه های تروریست خارج نکند؟ بدیهی است دولت نهم باید به اقدامی دست می زد که خوشایند آمریکا و متحدانش باشد ولی اقدامی که خوشایند دشمنان اسلام و انقلاب و مردم ایران باشد به یقین بر ضد اسلام و انقلاب و مردم ایران خواهد بود آیا غیر از این است؟ بنابراین آیا آقای خاتمی از این که دولت نهم مصالح اسلام و انقلاب و مردم را پیش پای آمریکا و متحدانش قربانی نکرده است، ناراحت و عصبانی شده اند؟! اگر غیر از این است بفرمایند و اگر جز این نیست- که نیست و نمی تواند باشد- آیا تعجب آور نیست رئیس جمهور سابق برای خوشامد دشمنان اسلام و انقلاب پیشنهاد قربانی کردن مصالح مردم و وطن خود را می دهد؟!... به قول مولایمان امام حسین علیه السلام؛ «کونوا احراراً فی دنیاکم».

3- آقای خاتمی با اشاره به این که آمریکا و متحدانش در دولت ایشان منافقین را در لیست گروه های تروریست قرار داده بودند، پرسیده است دولت نهم چه کرده و چه شده که اکنون نام این گروه از لیست تروریست ها خارج شده است؟! پاسخ این سؤال خیلی روشن است و عجیب است چرا آقای خاتمی جواب سؤال خود را نمی داند و شیپور را از سر گشاد آن می دمد؟! مگر نه این که گروهک منافقین به عنوان یک اهرم در اختیار آمریکا و متحدانش بوده است؟ بنابراین باید از آقای خاتمی پرسید، دولت اصلاحات چه کرده بود که در آن دوره دشمنان نظام نیازی به استفاده از این اهرم نمی دیدند و منافقین را تروریست اعلام کرده بودند؟ و چه شده است که اکنون در دولت نهم احساس می کنند باید دوباره از این اهرم استفاده کنند؟! جناب آقای خاتمی! واقعاً پاسخ را نمی دانید؟ آیا پاسخ این سؤال غیر از این است که دولت اصلاحات در بخش قابل توجهی از عملکرد و مواضع خود همان خواسته های آمریکا و متحدانش را دنبال می کرد و دشمنان بیرونی دیگر نیازی نمی دیدند از منافقین به عنوان سگ زنجیری خود استفاده کنند؟!

آقای خاتمی مگر در دولت شما شعار نمی دادند که توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد؟! مگر نمی گفتند که فرهنگ شهادت، خشونت آفرین است؟! مگر نمی نوشتند که افکار امام(ره) باید به موزه تاریخ برود؟! مگر اعلام نمی کردند که اسلام متعلق به 1400 سال پیش است و امروزه برای اداره حکومت کارآیی ندارد؟! مگر دوستان شما نمی گفتند در ایران اصلی ترین مشکل برای تحقق دموکراسی آن است که اینجا هنوز خدا نمرده است؟! و مگر...؟!

بنابراین تصدیق می فرمائید که آمریکا نیازی به استفاده از یک گروهک ورشکسته و بی حیثیت نظیر منافقین نمی دید!

4- جناب آقای خاتمی به خاطر دارید که حضرتعالی از ارائه طرح گفت وگوی تمدن ها به سازمان ملل با چه افتخاری یاد می کردید و آن را زمینه ساز صلح جهانی می دانستید؟ ولی در همان سال آمریکا و متحدانش به افغانستان حمله کردند و بعد به عراق و از ایران با عنوان «محور شرارت» یاد کردند! خب! جناب خاتمی آیا مطابق فرمول خودتان نمی خواهید به این سؤال پاسخ بدهید «چه کرده بودید و چه شده بود» که ایران را محور شرارت نامیدند؟ اتهام «محور شرارت» که میلیاردها برابر از خارج کردن منافقین بدبخت فلک زده از لیست تروریست ها اهانت آمیزتر است. نیست؟ راستی آقای خاتمی اگر فرمول خودتان را قبول دارید باید از شما پرسید چرا در قتل عام مردم مظلوم عراق شرکت فرمودید؟! حتماً می فرمائید حمله به عراق کار آمریکا بود، نه دولت اصلاحات، خب! پس چرا خارج کردن منافقین از لیست گروه های تروریستی را به عملکرد دولت نهم نسبت می دهید؟!

5- اگر آقای خاتمی مقاومت دولت نهم در برابر زورگویی های آمریکا و متحدانش را در تصمیم آنها برای خارج کردن منافقین از لیست تروریست ها مقصر می داند، بد نیست به ماجرای جنگ صفین و شهادت عمار یاسر نگاهی دوباره بیندازد. توضیح آن که رسول خدا(ص) فرموده بود عمار یاسر به دست دشمنان اسلام «فئه باغیه» شهید می شود و هنگامی که او در جنگ صفین به شهادت رسید معاویه که قاتل عمار بود برای فرار از رسوایی گفت؛ اگر علی(ع) عمار را به جنگ نمی آورد شهید نمی شد بنابراین شهادت عمار یاسر تقصیر علی(ع) است!!

6- و بالاخره منافقین که این روزها برای دریافت یک فحش از جمهوری اسلامی آه می کشند تا آن را نشانه اهمیت خود قلمداد کنند، باید بدانند- و می دانند- که اگر نام آنها در این نوشته آمده است، صرفاً برای شرح ماجراست. مگر کسانی که با هم بحث و گفت وگو می کنند، گاهی به ضرورت از دستمال کاغذی استفاده نمی کنند؟ آیا دستمال کاغذی هم بخشی از مذاکره است؟ معلوم است که نیست!

افراد مورد حمایت بوش زیر عبای شکلاتی چه کسی پنهان بودند؟

متن كامل نطق حميد رسايي

ضمن تبریک فرا رسیدن ایام الله دهه فجر و گرامیداشت سی امین سالگرد پیروزی انقلاب و یاد شهیدان و امام شهیدان.

نمایندگان محترم ملت شریف ایران اکنون که در آستانه ورود به دهه چهارم پیروزی انقلاب اسلامی ایران قرار گرفته ایم، طبعا انتظار این است که نتایج پربار انقلاب اسلامی مورد توجه همه نخبگان قرار گیرد اما متاسفانه شاهدیم که برخی با بداخلاقی های سیاسی در حالی که باید خود پاسخگوی فرصت هایی باشند که با بی تدبیری در دولت شان، آنها را به تهدید تبدیل کردند ، مهمترین امتیازات دولت نهم را مورد هدف قرار داده اند ! بنده امروز در فرصت این نطق علی رغم میل باطنی ام ، نه در دفاع از دولت مردمی ، ولایتمدار، مکتبی ، پرکار ، استکبار ستیز ، عدالت طلب و حامی محرومان ، بلکه در دفاع از آرمان ها و ارزش هایی که در هشت سال حاکمیت تندروترین نیروهای یک جریان سیاسی و در قالب شعار اصلاح طلبی مورد بدترین بی مهری ها قرار گرفت ، سخن بگویم.

گفته اید که در این چند سال شهیدان مظلوم واقع شدند و بیشترین هزینه را داده اند! گفته اید که امروز کسانی که روحشان ، جانشان و سابقه شان با شهادت ، مقاومت و ایثار رابطه ای ندارد به ارزش ها متوسل می شوند!

در پاسخ از این جماعت پرمدعا باید پرسید بای ذنب تهمت؟ یادتان رفته که در دوره شما بود که سرور و سالار شهیدان به سخره گرفته شد و یار با وفای شما که امروز به دلیل مواضع ضد دینی اش حتی شرم دارید نامش را بر زبان آورید، خشونت کربلا را نتیجه خشونت جنگ بدر دانست ! یادتان رفته که ارمغان آزادی شما به انتحاری نامیدن شهادت طلبی انجامید. شهادت طلبان بسیجی که جرمی جز حرکت در خط ولایت فقیه ندارند، در برابر شما با شلاق "توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد"، نواخته شدند و شما نه تنها سکوت که با لبخندتان شعار دهندگان را تشویق کردید. روزنامه دولتی ایران که در دوره شما خط شکن ارزش ها و حاکم ساختن سکولاریسم بود ، هر ساله در آستانه ماه محرم با درج مقالاتی با زیر سئوال بردن عزاداری از اینکه چرا ما ملتی غمناک هستیم، قلم فرسایی می کرد و از افزدون دهه صفر ، دهه فاطمیه ، دهه محسنیه بر دهه عاشورا گله مند بود. راستی اینها در زیر عبای چه کسی پنهان شدند و دل خانواده شهدا را خون کردند ؟!

هنوز از یاد نبرده ایم افاضات وزیر لندن نشینتان را که در بکار بردن واژه مقدس برای دوره دفاع مقدس تردید داشت ، همو که امروز در آن سوی مرزها به العربیه و شرق الوسط سرویس می دهد و روزگاری در خصوص تخریب مقدسات چنان عمل کرد که حوزه مقدسه قم به نشانه اعتراض برای اولین بار در تاریخ انقلاب اسلامی با راه اندازی تحصنی عظیم در مسجد اعظم قم خروشید ، تحصنی که حضور مراجع تقلید و علمای بزرگی همچون آیت الله مشکینی ، آیت الله یزدی و آیت الله جوادی آملی را به دنبال داشت و رهبری معظم انقلاب در وصف خدمات این وزیر مورد حمایت شما فرمود : برخی طوری عمل می کنند که دشمن برایشان کف می زند.

آیا غیر از این بود که مردی با عبای شکلاتی خود پناهگاه آنها شد و کار را رساند به آنجا که امروز حتی شیخ غیرتمند اصلاحات هم طاقتش طاق شده و از هم نشینی با شما اعلام برائت می‌کند؟!

البته از یک منظر شما درست فرموده اید، در دولت نهم شهدایی مانند شهید آبراهام لینکلن که شما آنها را خوب می شناختید و در مصاحبه با خبرنگار CNN از او به این تعبیر یاد کرده اید و بعدها برای بازماندگانش نامه نوشتید و شروط ذلت باری همچون عدم حمایت از حماس و کمک در خلع سلاح حزب الله و تعلیق غنی سازی هسته ای را پیشنهاد دادید تا ما را محور شرارت ندانند، مظلوم واقع شدند !

ما معنی مقاومت را از این مواضع شاه سلطان حسینی شما و وکیل الدوله های اصلاح طلبتان بویژه در مجلس ششم فهمیدیم ، آنگاه که حقیرانه و با پذیرش ترس در برابر دشمن در همین مجلس و از پشت همین تریبون نطق کردند و به رهبری معظم انقلاب نامه نوشتند و پیشنهاد سر کشیدن جام زهر و پذیرفتن شروط آمریکای جنایتکار را دادند.

گفته اید که گاهی اسم جمهوری اسلامی هست ولی به دلیل بداخلاقی ها یا تبعیض معلوم می شود که ما از مسیر منحرف شده ایم ، این جمله را از شما می پذیرم ولی تاکید می کنم که این کمترین درجه انحراف در جمهوری اسلامی است ولی بی‌شک کسانی که استانلی روم ، معاون سازمان امنیت ملی آمریکا در سال 1380 از ظهورشان خبر می دهد، اوج درجه انحراف را نشان می‌دهد، آنجا که گفت : " آنچه تا کنون همه تحرکات ما را برای براندازی جمهوری اسلامی باناکامی مواجه کرده ، اعتقاد مردم ایران به ولایت فقیه است . ولایت فقیه و میزان برد احکام آن برای ما و گنجینه های اطلاعاتی ما ناشناخته مانده اما نا امید نیستیم ، خوشبختانه احزاب و آدم های تازه نفسی در ایران در یک حرکت جمعی با ظرافت این خار را از چشم ما بیرون می کشند."

اوج انحراف جمهوری اسلامی از مسیر حقیقی آن زمانی است که عده ای به دنبال حاکم کردن جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه باشند ، همانطور که در سال 1381 و در همایش های خارجی گروه های ضدانقلاب مطرح کردند: " از این پس نباید از براندازی جمهوری اسلامی حرف زد. باید از تشکیل جبهه ضد دیکتاتوری و ضد ولایت فقیه استقبال کنیم. یعنی تلاش برای جذب نیروهایی که جمهوری اسلامی را می خواهند اما ولایت فقیه را نمی خواهند."

شما بگویید چه کسانی در این سال ها به دنبال حذف ولایت فقیه و یا استقرار نظام جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه بودند. چه کسانی شعار حاکمیت دوگانه و لوایح دوقلو را عرضه کردند. راستی شما نمی دانید جناب جرج دبلیو بوش از چه احزاب و شخصیت هایی در ایران بارها و بارها حمایت کرد و آنها در زیر عبای شکلاتی چه کسی پنهان شده بودند؟!

گفته اید که امروز کسانی، اهالی ایثار و شهادت را از صحنه اجرایی کشور بیرون می کنند تا سلیقه خود را حاکم کنند!؟

به راستی دولت نهم که مهمترین ویژگی اش صراحت لهجه در دفاع از آرمان‌های انقلاب و مدیران آرمانگرا و ارزشمدار است ، می کوشد تا اهالی ایثار و شهادت را از صحنه اجرایی کشور بیرون کند یا آنها که به فرموده رهبری معظم انقلاب : "متأسفانه در برخى از اوقات گذشته، می دیدیم که بعضى از کسانى که مرتبط با مسئولین بودند یا حتى خودشان مسئول یک بخشى بودند، کأنّه از گفتمان انقلاب در مقابل دیگران شرمنده‏اند و خجالت می کشند که حقایق انقلاب را بر زبان جارى کنند یا آنها را پیگیرى کنند یا به آنها اهمیت بدهند! این براى یک جامعه خیلى بلاى بزرگى است؛ این را شما (دولت نهم) ندارید."

گفته اید که در گذشته کاری شد تا همه قدرت های جهانی گفتند که منافقین تروریستند ، اما عملکرد امروز باعث شده تا نام این گروهک از لیست گروه‌های تروریستی در اروپا خارج شود.

از این که نمی دانید یا خود را به تجاهل می زنید که چرا اروپا این چنین مضطرب پس از سال ها مجددا به منافقین قدیم دل خوش کرده ، متعجبم ! اروپا و آمریکا در سال های گذشته همواره به عوامل نفوذی خود که به برکت ساده لوحی شما در بدنه اجرایی کشور نفوذ یافته بودند، دل خوش داشتند. راستی پاسخ دهید که در کدام دولت روند غرب باوری و گرایش های سکولاریستی در مدیران نظام حاکم شده بود که رهبری انقلاب جلوگیری از گسترش آن را از امتیازات دولت نهم دانستند و فرمودند : "روند غرب‏باورى و غرب‏زدگى را که متأسفانه داشت در بدنه مجموعه‏هاى دولتى نفوذ می کرد، متوقف کردید" و "گرایش‏هاى سکولاریستى که در بدنه‏ مجموعه‏ مدیران کشور نفوذ مى‏کرد جلویش را گرفتید." بدیهی است که از وقتی با ظهور دولت نهم عرصه بر این منافقان جدید تنگ شد ، تمام چشم ها به همان منافقین قدیم دوخته شود.

برادر من! کاندیدا می شوید یا نه، نمی دانم . هرچند از این ادبیات رایحه تخریب و کاندیداتوری به مشام می رسد، و من نیز امیدوارم کاندیدا شوید و همه دوستانتان را به یاری بطلبید و خود را در برابر آزمون انتخاب مردم قرار دهید تا ببینید مردم کدام چشم را انتخاب می کنند ، چشم پف کرده و سرخ شده شما را که به اقرار مسئول دفترتان برای تماشای فوتبال دو تیم خارجی تا نیمه شب بیدار مانده یا چشمان قرمز و خسته دولتی را که برای حل مشکلات مردم محروم در این استان و آن استان تا نیمه شب بیدار مانده، اما شما را به خدا قسم اگر می خواهید به میدان بیایید، مقاومت و ایثار و شهادت و دین باوری را دست مایه سیاست بازی تان قرار ندهید که پیش از این بر آزادی و اصلاحات و جامعه مدنی دست گذاشتید و عاقبت آنها را دیدیم ، ما را به خیر شما امید نیست ، شر مرسانید.