تبليغاتX
تحلیل برخی شنیده ها

سه شنبه سیزدهم بهمن 1388

آفتابه‌دزد را در شهر مي‌چرخانند ولي آقازاده و مفسد اقتصادي را نه

ده‌نمكي در برنامه تلويزيوني
آفتابه‌دزد را در شهر مي‌چرخانند ولي آقازاده و مفسد اقتصادي را نه
كسي كه در كاخ شيشه‌اي نشسته نمي‌تواند شعار انقلابي بدهد

كارگردان و نويسنده متعهد كشورمان به‌رغم تشكر از قوه قضائيه كه امنيت را در جامعه برقرار مي كند، گفت: سيستم قضايي ما يك آفتابه دزد را در خيابان ها مي چرخاند كه در جاي خود كار خوبي است اما با مسئولاني كه دچار انحراف مادي شديد شده اند، مال مردم و بيت المال را دزديده و خورده اند، اينگونه نيست.

به گزارش رجانيوز، ده‌نمكي شب گذشته در برنامه زنده تلويزيوني "ديروز امروز فردا" در پاسخ به سوال مجري برنامه درباره جايگاه هنر در انقلاب اسلامي افزود: هنر متعهد بيانگر جنگ فقر و غنا و مدافع مظلوم در برابر ظالم است.

ده‌نمكي در پاسخ به اين سوال كه آيا با گذشت 30‏ سال از انقلاب و برگزاري ‏28‏ جشنواره فيلم فجر مي توان از مفاهيم ناب و عناصر زمينه اي انقلاب اسلامي راجع به اشرافيت دولتمردان مفهومي كه براي امام خميني بسيار بزرگ و حساس بود و غلظت آن در فرمايشات مقام معظم رهبري هم بسيار زياد آمده است، فيلمي را سراغ گرفت، گفت: در حال حاضر توقع ما و مردم در زمينه نقد مسئولان اشرافي گري و نقد قدرتمندان يك مطالبه آرماني به شمار مي رود.

وي افزود: اينكه در عمل اين كار انجام نشده، دلايل متعددي دارد كه مهمترين آن اين است كه اين كار هزينه دارد، يعني شما اگر در مضموني اجتماعي يا انتقادي فيلم بسازيد، قرار نيست كسي براي شما فرش قرمز پهن كند، كف بزند و شما را تشويق كند.

ده‌نمكي اضافه كرد: البته وقتي ديگران براي جشنواره خارجي و خوشامد دشمنان انقلاب چنين فيلم هايي را مي سازند، مي روند آن طرف جايزه مي گيرند و به عنوان چهره هنري منتقد اپوزيسيون مطرح مي شوند و برايشان فرش قرمز پهن مي كنند.

اين نويسنده و كارگردان كشورمان گفت: اما وقتي كسي بخواهد از درون نقد كند، يعني به آسيب شناسي مسائل كشور نه براي خوشايند ديگران نه به عنوان سياه نمايي بلكه به شكل واقع نمايي بپردازد، متاسفانه مي بينيم كه بايد هزينه هاي زيادي را متحمل شود.

ده‌نمكي افزود: مصداق اين موضوع فيلم خان گزيده هاي شهيد آويني و بعد از آن، مستندهايي كه پس از روايت فتح ساخته مي شود، چون در خصوص بحث فقر بود و وارد مسائل اجتماعي شده بود، تازه دعوا شروع مي شود.

وي گفت: تا وقتي كه درباره كليات حرف مي زنيم، خطبه هاي حضرت علي، سخنان امام و رهبري را در خصوص عدالت اشرافي گري و فاصله طبقاتي مطرح مي كنيم، همه لذت مي برند اما وقتي وارد مصداق مي شويم، دعواها شروع مي شود.

ده‌نمكي اضافه كرد: سال ها درباره اشرافي گري در اين مملكت از تريبون ها، منبرها و خطبه هاي نماز جمعه حرف زده شده است ولي وقتي يك مستندساز درباره اين فاصله طبقاتي و اشرافي گري و تبعات آن در جامعه دست به كار مي شود، مثل مستند فقر و فحشا، اينجانب كه خود شما امروز وعده داده بوديد، در همين برنامه پلي‌بك‌هايي از آن فيلم را پخش كنيد و جرأت پخش آن را نداريد، در واقع بايد چه كار كرد.

وي گفت: شما حاضر هستيد در اين برنامه درباره بسياري از مسائل ملتهب سياسي كشور سخن بگوييد ولي حاضر نيستيد يك مستند اجتماعي كه نگاه انتقادي به فاصله طبقاتي و تبعات آن در جامعه دارد، از آنتن رسانه پخش شود.

ده‌نمكي اضافه كرد: البته پخش نمي كنند، از آن طرف هم به خاطر ساخت آن اثر، آن هم به دست نيرويي كه انقلابي است، هزينه و خون داده و برادري خودش را ثابت كرده و مي‌خواهد نقد بكند، يكي دو سال سر و كارش به دادگاه مي افتد، فيلمش در يك دولت توقيف مي شود و كتابش در دولت فعلي براي چه يعني حرف هايي كه در حوزه سياسي مي شود، گفت با زبان هنر نمي توان نقل كرد.

ده‌نمكي اضافه كرد: اگر اين جرأت و جسارت را از هنرمند بگيريد، چه توقعي داريد كه هنرمند وارد حوزه انتقادي شود.

در اين لحظه مجري برنامه سوال كرد شما چه كاري در سينما در اين زمينه انجام داديد؟

ده‌نمكي پاسخ داد: اولين كار من همين مستند فقر و فحشا بود كه بر اساس بسياري از اطلاعات و آماري كه در بولتن ها، كتاب و تحقيقات پژوهش هاي اجتماعي چاپ مي شد، آن را ساختم. فاصله طبقاتي و تبعات فقر گسترده اجتماعي را در جامعه مطرح مي كند ولي زماني كه گفتند اين سياه نمايي است، آمارهاي مختلف از جمله علت طلاق هاي متعدد در جامعه مشخص شد.

ده‌نمكي افزود: اپوزيسيون يا كساني كه منتقد انقلاب هستند از اين ناراحتند كه چرا يك نيروي انقلاب، خودش براي نقد آسيب هاي اجتماعي كشورش مستند مي سازد.

وي گفت: مستند خانه خدا قبل از انقلاب پر مخاطب ترين مستند تاريخ سينماي ايران است كه اشرافيت به مفهوم مصداق يابي در آن به صورت نشان دادن خانه يا كاخ اين و آن نيست بلكه خوي اشرافي گري را نشان مي دهد.

ده‌نمكي افزود: در مستند "كدام استقلال كدام پيروزي" كه ساخته شد و بيش از سه ميليون بار در اينترنت دانلود شد و خيلي از مردم و دانشگاهيان آن را ديدند، من اين حرف را كه جناح هاي سياسي خودشان زماني در زمين خاكي بازي مي كردند اما وقتي لژيونر يا گلادياتورها مي شوند، تغيير مي كنند با زبان هنر و در قالب كدام استقلال كدام پيروزي در واقع جناح هاي چپ و راست و دعواي زرگري آن ها را كه موجب گم شدن عدالت در جامعه مي شود، مطرح مي كنم .

ده‌نمكي گفت: در اين مستند به خاطر بازي ايران و ژاپن به اصطلاح آبي ها و قرمزها كه طرفداران دو تيم استقلال و پيروزي هستند، يكي مي شوند و تيم ملي را تشويق مي كنند. درست مثل جنگ ايران و عراق كه همه مردم با هم يكي شدند و در برابر دشمن جنگيدند اما پس از اتمام بازي، عده اي زير دست و پا ماندند و له شدند و ديديم كه ماشين ها و خودروها بين برنده ها تقسيم شد و كسي سراغ قربانيان حادثه را نگرفت و در حالي كه همه مرم با شادي هاي خياباني آن‌ها را فراموش كردند.

وي گفت: اين مسائل همه با زبان استعاره و كنايه مطرح مي شود يعني اصلاً قرار نيست كه مستقيم مطرح شود.

ده‌نمكي با اشاره به سخن امام راحل گفت: امام فرمودند نگذاريد پيشكسوتان جهاد و شهادت در پيچ و خم زندگي روزمره خود به فراموشي سپرده شوند كه اگر اين طور شود، شما مسئولان در آتش دوزخ الهي خواهيد سوخت.

وي افزود: در مستند من، قرمز و آبي بازي مي كنند و مردم بازي آنها را دعوا فرض مي كنند ولي نمي دانند اينها در رختكن با هم نوشابه مي خورند. مردم در روي سكوها همديگر را مي زنند و عده اي هم ممكن است در اين ميان كشته بشوند.

ده‌نمكي اضافه كرد: در كنار اين بازي من خواستم در مستند كدام استقلال كدام پيروزي به جاي 90‏ دقيقه در آن زمين چمن خودمان را ببينيم نود دقيقه آدم هايي از طبقات پايين شهري و بالا شهري همديگر را به خاطر عده اي كه آن وسط بازي مي كنند، مي كشند.

وي گفت: در بازي هاي گلادياتوري يونان يا جنگ برده ها دو برده فقير ناچار بودند با هم بجنگند، تا اشراف لذت ببرند حالا اشراف با هم مي جنگند تا فقرا لذت ببرند يا فقرا سرگرم باشند به همين دليل جامعه شناسان غربي مي گويند فوتبال افيون توده هاست البته زماني مي گفتند دين افيون توده هاست ولي الان مي گويند وقتي فوتبال ‏3‏ يا ‏4‏ ميليارد نفر را پاي تلويزيون به دليل پخش يك بازي مي نشاند و در كنار آن، ميلياردها پول جابجا مي شود، غفلتي فراگير ايجاد مي شود.

مسعود ده‌نمكي در ادامه برنامه زنده ديروز امروز فردا گفت: ديپلماسي فوتبال يا ورزش ها در ملتهب ترين شرايط سياسي يا نظامي جهان پياده مي شود.

وي به فيلم مستند كدام استقلال كدام پيروزي خود اشاره كرد و گفت: هواداران را مي بينيد كه با كفش هاي پاره كنار ماشين هاي چند ده ميليوني بازيكن ها حركت مي كنند البته بازيكن هم مي گويد حق من است، چون زماني هم من كفش پاره مي پوشيدم اما الآن كه لژيونر شده گذشته را از ياد برده است و اينجا اشاره به همان مسئولان جناح ها و آدم‌هاي سياسي است كه زماني خودشان در زمين خاكي بازي مي كردند. يعني در جبهه بودند آرمان‌گرا بودند ولي وقتي به قدرت رسيدند، مي گويند ما واقع‌گرا شده ايم، اين كارگردان كشور با بيان اينكه قدرت براي هر كس فسادآور است، افزود: اگر نظارت اجتماعي بر قدرت نباشد فساد انگيز مي شود.

در اين لحظه مجري برنامه خطاب به آقاي ده‌نمكي گفت: حرف‌هاي روشنفكري مي زنيد.

ده‌نمكي پاسخ داد: نه حرف هاي من حرف هاي روشنفكري نيست ولي زماني ضرر مي كنيم كه اين حرف ها را روشنفكرها مصادره مي كنند.

وي افزود: دين اگر مي گويد نماز واجب است، چطور ما نماز را واجب فرض مي كنيم ولي وقتي به امر به معروف و نهي از منكر مي رسد، به خيابان ولي‌عصر براي امر به معروف و نهي از منكر مي رويم اما همين موضوع را اگر به سمت مسئولان نشانه بگيري، پدرت را در مي آورند، نشريه‌ات را مي بندند، فيلمت را اكران نمي كنند.

ده‌نمكي خطاب به مجري برنامه گفت: آقاي يامين پور براي من خيلي مسئله است در دوره اي كه رهبري بحث انحراف خواص را مطرح مي كنند و وقتي خوي اشرافي گري بين مسئولان جاري و ساري شده است، شما نتواني شعار انقلابي سر بدهي.

اين نويسنده و كارگردان كشورمان افزود: البته شعار هم بدهيم، مردم باور نمي كنند چرا كه خوي اشرافي گري در موضع قدرت به صورت نفاق وار مشخص مي شود و شما لازم است آثار آن را در سه دهه انقلاب اسلامي مرور كنيد.

وي گفت: عكس برخي از انقلابي ها را در روزنامه نگاه كنيد، چقدر ريش دارند، در دهه دوم كمتر مي شود و در دهه سوم ‏60‏ تيغه كرده اند و جالب اينكه اين آدم ها مدافعان سر سخت ارزش ها آزادي و انقلابند، حال آنكه در هر شرايطي تغيير فاز مي دهند.

ده‌نمكي افزود: نسل هم كه در حال جابجايي است، بدون رجوع به گذشته آنها حرف‌هايشان را باور مي كنند، حال آنكه اين آقايي كه امروز دم از حقوق مردم مي زند، زماني حقوق مردم را پايمال مي كرد.

وي با اشاره به فسادآور بودن قدرت اضافه كرد: در همين بحث امر به معروف و نهي از منكر مشخص مي شود كه تا زماني امر به معروف و نهي از منكر به معلول ها مربوط است، مسئولان در همين كشور در برابر معترضان سكوت مي كنند اما وقتي به سمت علت ها و مفاسد سوق داده شود، كوتاهي مسئولان تمام مي شود و با شما برخورد مي كنند.

اين نويسنده و كارگردان كشورمان گفت: اگر بعد از 30‏ سال، وضعيت جوان مملكت اين است، اين جوان را امريكا تربيت نكرده، او 30‏ سال در كشوري بوده كه هشت سال چپ، هشت سال راست و يا چند سال حزب كارگزار حاكم بوده است، بعد مي گوييد اين جوان دين گريز است.

ده‌نمكي افزود: كجا جوان دين گريز است، جوان دين را از شما باور نمي كند، جوان چگونه بپذيرد كه فرزندان شما در آنتاليا، كانادا و لندن تحصيل كنند، آن وقت شما در خيابان بگوييد حجاب را رعايت كن، معلوم است كه از شما نمي پذيرد.

يامين پور مجري برنامه گفت: مقام معظم رهبري در سخنراني سال ‏75‏ خود مي گويند آغاز يك انحراف خطرناك اينجا است كه سابقه دارهاي نظام بگويند نمي شود ما و مردم يكي باشيم. بايد امتيازاتي نسبت به مردم داشته باشيم كه رهبري مي گويند اين خشت اول انحراف است.

ده‌نمكي در ادامه صحبت مجري گفت: اشرافي گري يعني همين ايجاد فاصله كه فقط در بعد اقتصادي نيست بلكه اشرافيت در بعدهاي فرهنگي و سياسي هم وجود دارد. كساني كه از خود متشكر هستند و ديگران را پايين تر از خود مي دانند.

وي افزود: در ورودي آنها به نماز جمعه جداي از ورودي مردم عادي است و جايگاه‌شان در نماز جمعه با نرده و جدا از مردم مشخص شده است.

ده‌نمكي گفت: طبق آمار موجود، درصد زيادي مسئولان ما اول انقلاب در نازي آباد، خاني آباد و خيابان ايران مي نشستند و در حال حاضر همان‎هايي كه در خيابان انقلاب بودند، كجا هستند.

وي اضافه كرد: اتفاقاً بزرگترين آفت اين است كه شما عدالت خواهي، مبارزه با اشرافي گري را جناحي بداني و مربوط به يك دولت يا جريان خاصي كني. در اين صورت، عدالت خواهي را قرباني كرده ايم و مظلوميت آزادي و عدالت در اين شرايط مشاهده مي شود.

ده‌نمكي گفت: سبز و چپ و راست و قرمز و آبي ندارد. همه دنبال اين هستند كه در اين مملكت عدالت اجرا شود.

وي با بيان اينكه براي اجراي عدالت با دستمال كثيف نمي شود شيشه را پاك كرد، گفت: اين حساسيت هاست كه بايد بتوان آن را با ظرافت به عنوان يك مطالبه مشترك مردم مطرح كرد.

ده‌نمكي افزود: هر جا مردم صادقانه باور كنند كه دنبال عدالت، آزادي و ارزش هاي اخلاقي هستيم، همه با هم پشت اين شعار قرار مي گيرند ولي وقتي سليقه اي در خصوص عدالت عمل كنيم و به ديگران خرده بگيريم اما وقتي در قدرت قرار گرفتيم، همان گونه عمل كنيم. آن وقت مردم از شما باور نخواهند كرد كه به دنبال اجراي عدالت در جامعه هستيد.

ده‌نمكي با اشاره به اينكه روزنامه لس‌آنجلس تايمز امريكا در يكي از تيترهاي اولش به رغم چرت و پرت هاي بعضي ها كه مي گويند فيلم اخراجي ها سطحي است، مي نويسد: اين فيلم ديد ما را نسبت به جوانان ايران عوض كرد.


وي اضافه كرد: اين روزنامه مي نويسد اگر روزي جنگي در بگيرد، همه مردم كنار همديگر در برابر ما خواهند بود و ما بايد در اين زمينه تجديد نظر بكنيم.


ده‌نمكي افزود: وقتي فيلمي بتواند كاري كند كه دشمن چنين اعترافي بكند، به نظرم موفق عمل كرده است.


وي گفت: همين الآن هم كه اختلافات سياسي در جامعه وجود دارد، همه مردم مدافع مرزهاي كشور و انقلاب اسلامي هستند.


اين نويسنده و كارگردان كشورمان با بيان اينكه ما همه مردم را مي توانيم در بحث عدالتخواهي كنار هم قرار دهيم، گفت: فردي با موتورگازي از شهرستان به شهر مي آيد، شهردار مي شود و اسب 80‏ ميليوني براي خود دست و پا مي كند و بعد هم بلد است كه يك جريان دانشجويي را پشت سر خودش راه بيندازد و از زير بار سوال فرار كند، آن وقت ما كه مدافع اين شعار هستيم، بلد نيستيم چگونه وحدت ايجاد كنيم و به ناچار در طرح مطالبات مردم خود بدهكار هم مي شويم.


ده‌نمكي با اشاره به اينكه من مي دانم خيلي ها ناراحت خواهند شد كه چرا بنده در دل يك جريان سياسي ورود نكردم، افزود: اصلا اين طوري نيست حرف من از اول اين بوده، اين هست و اين خواهد بود كدام استقلال كدام پيروزي.


وي گفت: اگر روزي بسيج دانشجويي ما در كنار انجمن اسلامي در يك صف برابر مسئولي قرار گرفت و سوال كرد از كجا و به چه حقي از نازي آباد به فرمانيه با خانه اي چند هزار متري نقل مكان كرده اي، آن روز، روزي است كه همه مردم را در برابر مطالبات مشترك در كنار هم قرار داده ايم.


مجري برنامه نيز با اشاره به كلام امام راحل در خصوص ساده زيستي مسئولان گفت: امام فرمودند اگر مسئولان نظام از ساده زيستي فاصله بگيرند، انقلاب از بيرون از بين نمي رود، از درون پوك مي شود و احتمالاً فرو مي ريزد و اين پوك شدنش هم به‌خاطر همان اشرافيت دولتمردان است.


ده‌نمكي با توجه به صحبت مجري گفت: ما تا موقعي كه ملت را نقد مي كنيم، همه خوش‎شان مي آيد، در حالي كه لبه تيز انتقاد اين حرف ها با سخت گيري دين در بحث اشرافي گري و تجمل گرايي مسئولان است.


وي با بيان اينكه امام فرمودند مسئولان نظام اسلامي بايد در حد اضعف مردم باشند كه اين ويژگي مهم حكومت حضرت علي است، گفت: شما قبل از انقلاب روي منبر شعار داديد و مردم از شما توقع دارند تا زماني كه در قدرت هستيد، ساده زندگي كنيد.


ده‌نمكي افزود: به همين دليل است كه شهيد بهشتي مي گويد ما شيفتگان خدمت هستيم نه تشنگان قدرت. اگر قدرت منافع نداشته باشد، نه دعوايي مي شود و نه فلان نامزد ميلياردي براي تبليغ هزينه مي كند.


وي گفت: شهيد بهشتي همچنين مي گويد پذيرفتن مسئوليت در سيستمي كه منافعي براي آدم ها ندارد يا عشق است يا دوانگي، پس اگر واقعاً عشق هست و پذيرفته ايد بايد در چارچوب قواعد ساده زيست باشيد.


ده‌نمكي با اشاره به اينكه خدا روزي فقرا را در ثروت اغنياء قرار داده است، گفت: خدا در روز قيامت مي فرمايد هر گناهي كه فقرا بر اثر نداريشان در جامعه مرتكب شوند، بر عهده ثروتمندان و اشراف جامعه است.


ده‌نمكي گفت: شما مسئولي كه در نظام اسلامي با يقه بسته و اين تيپ و قيافه مسئوليت پذيرفتي، بايد در حد اضعف مردم زندگي كني، بايد بپذيري سيره حكومتي شما سيره اي است كه شما شعارش را دادي و مردم براي آن خون داده اند.


اين نويسنده و كارگردان كشورمان گفت: بچه ها و فرماندهان ما در دفاع مقدس بر اساس همين سيره و الگو عمل كردند اما وقتي برگشتند از شما مسئولان توقع داشتند با همان شعارهايي كه بچه هاي مردم را روي مين فرستاديد، زندگي كنيد.


ده‌نمكي افزود: اگر امروز مي بينند زندگي شما با شعارهايتان تطابق ندارد، اگر پرسيدند چرا، بايد به آنها بگوييد سكوت كنيد چون موي دماغ شده ايد يا حتي در برخي جاها آنها را با واگذاري سهام كارخانه ها به عنوان سهيم شدن رزمندگان در سازندگي آلوده درآمد و كسب كنيد تا ديگر موي دماغ و پرسش‌گر نشوند.


در اين لحظه مجري برنامه گفت: در يك برهه اي، سيستم اقتصادي كشور تشابهي به سيستم اقتصاد سرمايه اي پيدا كرد كه از همان لحظه دلسوزان تذكر دادند، به ويژه رهبر معظم انقلاب كه در سال ‏75‏ جدي ترين تذكر را مرتب در اين زمينه تكرار كردند.


ده‌نمكي با توجه به سخنان مجري گفت: اينكه مثلاً رهبري مي فرمايند سال امام علي و اقايان 110‏ هزار شمع روشن مي كنند و ميدان فلان را گل مي زنند، اين سال را براي اين كارها نام گذاري نكرده اند. من هم مي دانم حرف ها زده مي شود، اين مسئولان هستند كه بايد به آن عمل كنند.


وي افزود: امروز دعوا بر سر آمدن و رفتن اين جناح و ان جناح نيست بلكه بحث اصلي اشرافي گري و نهادينه شدن خوي اشرافي گري و سلطنتي زندگي كردن برخي مسئولان و فرزندان آنان چه از چپ و چه از راست است.


ده‌نمكي با بيان اينكه ديروز روزنامه ها نوشتند 100‏ نفر بالاي 1000‏ ميليارد از بانك هاي كشور وام گرفتند، گفت: اگر بررسي شود، خيلي از اين افراد منتسب به اين جناح و آن جناح هستند، اگر چنين نبود من اسمم را عوض مي كنم.


وي افزود: آن وقت مردم عادي براي گرفتن وام ازدواج بايد صد قباله و سند بياورند.


ده‌نمكي به رغم تشكر از قوه قضائيه كه امنيت را در جامعه برقرار مي كند، گفت: سيستم قضايي ما يك آفتابه دزد را در خيابان ها مي چرخاند كه در جاي خود كار خوبي است اما با مسئولاني كه دچار انحراف مادي شديد شده اند، مال مردم و بيت المال را دزديده و خورده اند، اينگونه نيست.


وي اضافه كرد: مسئولان اول انقلاب بچه هاي دچار انحراف خود را پاي ديوار مي گذاشتند و بعد دست روي انحراف ديگران مي گذاشتند اما الآن بر عكس شده، حاضرند دله دزدها را در خيابان بچرخانند ولي حاضر نيستند با يك آقازاده و يك مفسد اقتصادي كله گنده برخورد كنند چرا كه امنيت اقتصادي به خطر مي افتد.


ده‌نمكي گفت: حضرت علي در خصوص حاكم بصره مي فرمايد شرايط زنداني كه برايش فراهم مي كني، بدترين شرايط باشد، حتي ساعت هواخوري نداشته باشد اما ما براي آقاياني كه دچار انحراف مالي شده اند، لژ به همراه امكانات و تلويزيون فراهم مي كنيم و هر روز هم روزنامه ها مصاحبه مي كنند كه فلان آقا در زندان اعتصاب غذا كرده است، بعد هم كميسيون فلان در مجلس تصويب مي كند كه ثابت شود به آقا خوش مي گذرد يا نه. تازه زن و بچه اش را هم به نزدش مي آورند.


وي با بيان اينكه يك‌بار يكي از پيام هاي مقام معظم رهبري را كه فرموده بودند اشرافي گري مسئولان از مال مردم است، تيتر نشريه خود كردم، گفت: برايم نامه نوشتند و اعتراض كردند كه اين تيتر نااميد كننده است.


ده‌نمكي افزود: مسئولي كه از اول انقلاب تا كنون ماهانه 150، 200، 300، 500‏ هزار يا حتي يك ميليون تومان حقوق دريافت كرده، چگونه مي تواند در اين مدت صد ميليارد تومان پول داشته باشد. نه جادو كرده و نه ارث و ميراثي به وي رسيده، پس اين اشرافي گري مسئولان از مال مردم است.


مجري برنامه قسمتي از پيام رهبر معظم انقلاب در خصوص دانشجوي متعهد را براي آقاي ده‌نمكي خواند و بقيه را به وي واگذار كرد.


ده‌نمكي پس از خواندن چند پاراگراف گفت: شما دانشجويي را در شيراز كه عليه يك رانت خواري تظاهرات مي كند، نگاه كنيد كه چگونه محاكمه مي شود.


وي گفت: ما در نظام سياسي اسلام زندگي مي كنيم و در نظام حاكم جائر نيستيم. پس دليل ندارد كه كسي در مورد عدالت مطالبه كند و زنداني شود يا نشريه اش به دليل طرح مقاله عدالت به محاكمه كشيده شود.


ده‌نمكي افزود: در اين مملكت، همه آزادند، همه چيز بگويند، ارزش ها، ارمان ها، انقلاب و همه چيز را زير سوال ببرند و پز روشنفكري در دنيا بدهيم كه چقدر نشريه داريم و هر چه دلشان مي خواهد عليه انقلاب مي نويسند اما تا بچه انقلابي ماست خور مسئولان را مي گيرد كه اين رانت خواري چه بوده، اولين كسي كه محاكمه مي شود همين بچه انقلابي است.


وي گفت: گرفتن جرات انقلابي از بچه حزب اللهي و عموم طبقات جامعه براي طرح مسائل‌شان از جانب كساني كه بايد تريبون آنها باشند، ناپسند است.


مجري برنامه در اين لحظه گفت: مقام معظم رهبري مي فرمايند مسابقه رفاه ميان مسئولان، هزينه كردن در امور غير اولويت دار بلكه در امور تشريفاتي، پر شدن جيب هاي كساني كه تا ديروز دست‎شان تهي بوده، اگر اينها چيزي نبود مقام معظم رهبري نمي فرمودند.


ده‌نمكي پاسخ داد: من حرفم اين است، اولويت را دارند عوض مي كنند. اولويت را از جوان دانشجو و هنرمند سلب كرده اند. توپ را در زمين ديگر مي اندازند. دعوا را سر جابجايي قدرت مي برند نه سر عدالت و مطالبه آرمان ها و سخنان مردم.


وي افزود: آنها مردم را از اين فاز خارج و وارد فاز ديگري مي كنند. آنها دوست دارند طيف جوان كشور رو در روي هم قرار گيرند تا اينكه باهم متحد نشوند.


ده‌نمكي گفت: زماني بي بي سي در مصاحبه اي از من پرسيد نظر شما در مورد فلان خيابان و دانشگاه تهران كه تظاهرات شده و شيشه شكسته اند، چيست، من گفتم خوب كاري كردند، پرسيد چرا، گفتم شما بعد از بازي هاي فوتبال‌تان در لندن اسب ها را راه مي اندازيد و كلي جوان درگير مي شوند، آتش مي زنند، گاز اشك آور راه مي اندازيد ولي در اينجا بر سر انديشه با همديگر دعوا مي كنند.


وي افزود: هر سال بعد از هر بازي استقلال و پرسپوليس، 300، 400‏ اتوبوس درب و داغان مي شوند ولي كسي صدايش در نمي آيد، تيتر روزنامه ها نمي شود و از آن به نام تخليه انرژي جوان ياد مي شود، چون اين موضوع از سر غفلت انجام مي شود اما اگر شيشه اي به خاطر انديشه شكسته شود، بازخورد و مقاومت و هزار طور مساله ديگر پيش مي آيد.


ده‌نمكي اضافه كرد: ما بايد هزينه بدهيم ممكن است جوان يك جا هم در مصداق اشتباه كند اما اگر براي وي تكليف شود كه در برابر مسئولان پرسش‌گر باشد، آن وقت اشتباهش نيز قابل چشم پوشي است.


مجري برنامه در ادامه گفت: آيا به نظر شما درست است در شب ‏12‏ بهمن اين‌قدر سياه نمايي كرد. اين بيننده جواني كه پاي برنامه نشسته، نمي گويد بعد از ‏30 سال هر كه بخواهد چيزي بگويد، او را مي گيرند همه مسئولان در حوزه اشرافيت افتاده اند، آيا اين گونه حرف زدن سياه نمايي نيست؟


ده نمكي در پاسخ به مجري گفت: اگر ما شب ‏12‏ بهمن و در سي‌امين سالگرد پيروزي انقلاب در رسانه ملي جرأت گفتن اين حرف ها را نداشته باشيم، آن وقت بايد به رسانه ملي ايراد گرفت.


وي افزود: اگر اين حرف ها را نزنيم، در ماهواره غيره و غيره دارند سرتا پاي نظام را به فحش مي بندند. پس اگر در رسانه خودمان نتوانيم خود انتقادي كنيم و مطالبات حداكثري خودمان را براي مسئولان طرح نكنيم، براي چه از بنده دعوت كرده ايد؟


ده نمكي گفت: مسئولان نخبگان سياسي جامعه و جناح هايي كه بايد به مطالبات مردم پاسخگو باشند، برعكس پز اپوزيسيون مي گيرند و شعارهاي اپوزيسيوني سر مي دهند، در جايي كه بايد پاسخگوي مردم باشند.


وي با بيان اينكه رسالت من اين است، ذره بين به دست بگيرم و تفاوت ها را تذكر بدهم، خطاب به رسانه ملي افزود: اگر شما سرگرم خدمت به مسئولان هستيد، بايد عده اي هم مسائل را آسيب شناسي كنند.


ده نمكي گفت: اگر به امثال بنده انگ سياه نمايي بزنيد، چون به دلخواه شما حرف نزده ايم، چگونه مي خواهيد حرف هاي دانشجو جنبش عدالت خواه و غيره و غيره را بشنويد.


وي خطاب به مسئولان افزود: شما كه نمي توانيد در بين مردم به دليل اقتضاي مسئوليت حاضر شويد، رسانه به عنوان چشم هاي شما در جامعه عمل و عيب هاي موجود را به شما گوشزد مي كند.


ده نمكي گفت: مخاطب شما فهيم است و نمي توانيد او را دست پايين فرض كنيد چرا كه در همين رسانه ملي در قالب مناظرات حرف هاي مختلفي زده شد اما همين مردم همگي در بزنگاه ها پاي انقلاب و كشورشان ايستادند و سخنان مناظرات باعث ريزش در انها نشد.


اين نويسنده و كارگردان كشورمان افزود: اگر ريزشي هم بود، در بين خود مسئولان ديده شد.


ده نمكي گفت: آقاي مسئولي كه در كاخ شيشه اي نشسته، نمي تواند شعار انقلابي سردهد. با شكم هاي برآمده نمي توان به جنگ اسرائيل و امريكا رفت.


وي با بيان اينكه اين مسئولان هستند كه در برابر مطالبات انقلاب براي به خطر نيفتادن منافع شان مقاومت مي كنند و وحشت دارند، گفت: امام در سن 80 سالگي حكم اعدام سلمان رشدي را در فتواي تاريخي خود صادر مي كنند، چون چيزي براي از دست دادن در اين دنيا ندارند ولي كسي كه در بانك سوئيس يا اين طرف و آن طرف حساب دارد، مي ترسد كه حرف انقلابي موجب بالا و پايين شدن بازار و شكست وي شود.


ده نمكي گفت: بايد حساب انقلابي و انقلاب نما از يكديگر جدا شود چرا كه پول هاي حرام اشرافي گري كه در جامعه ما نهادينه شده است، امروز جواب داده و اين آدم ها به راحتي در برابر شعارهاي انقلابي و رهبري مانع وقفه و جو ايجاد مي كنند.


وي با بيان اينكه شما تا كي مي خواهيد با محافظه كاري و مصلحت نظام را پيش ببريد، گفت: اگر در سي‌امين سال پيروزي انقلاب نتوانيم براي پويايي زايش در انقلاب ايجاد كنيم و خواص منحرف انقلاب كه به جاي تفكر سياسي كاسب و تاجر شده اند، از چرخه قدرت سياسي با جراحي بزرگ و دردناك خارج نكنيم، پس مي خواهيم چه‌كار كنيم؟


ده نمكي افزود: بايد مرز بين دين داري رياكارانه و دينداري واقعي انقلاب گري منافقانه و واقعي و رزمنده رياكارانه و رزمنده واقعي مشخص شود.


وي با اشاره به گوشه هايي از فيلم اخراجي ها ساخته خود گفت: خيلي ها درباره فيلم مسئله داشتند، به علت اين كه خودشان را در نقش حاجي گرينوف جبهه ها مي ديدند. همان هايي كه پايشان به جبهه ها نمي رسيد و نان جبهه را مي خوردند، آدم هايي كه به ديگران گير مي دادند و خودشان هزار تا گير داشتند.


ده نمكي اضافه كرد: اگر مرز اين رياكاران با دينداران واقعي جدا نشود، نه تنها همه چيز به نام اسلام و انقلاب و ارزش ها تمام مي شود بلكه جوانان هم دچار شبهه مي شوند.


وي گفت: اگر غده سرطاني اشرافي گري و انحراف خواص را در سي‌امين سالگرد پيروزي انقلاب با يك جراحي بزرگ درمان كنيدان وقت خيلي جاها مردم سخن شما را باور خواهند كرد.


ده نمكي افزود: اما اگر چنين اتفاقي نيفتد، حتي مردم رفتار صادقانه و ساده‌زيستانه مسئولان فعلي را نيز باور نخواهند كرد و از آن به‌عنوان يك پز و ژست سياسي ياد خواهند كرد.


اين نويسنده و كارگردان كشورمان گفت: اگر در حوزه قدرت بخواهيد به برخي از انسان هاي رياكار ميدان بدهيد، آن وقت مردم احساس مي كنند، از شعار عدالت سوء استفاده مي شود مثل همان زماني كه از شعار آزادي سوء استفاده شد.


ده نمكي در پايان مصاحبه تلويزيوني خود گفت قصد دارد در فيلم اخراجي هاي‏3‏ حرف هاي جدي تري بزند.

نوشته شده توسط محمد در 12:26 |  لینک ثابت   • 

شنبه دهم بهمن 1388

متفرعنانه نمي‌توانند تحمل كنند مردم به آن‌ها رأي ندهند/ به چه حقي بخود اجازه تحميل موضوعاتي به امام

حجت‌الاسلام عليرضا پناهيان در برنامه ديروز، امروز، فردا
متفرعنانه نمي‌توانند تحمل كنند مردم به آن‌ها رأي ندهند/ به چه حقي بخود اجازه تحميل موضوعاتي به امام را مي‌داديد؟

استاد حوزه و دانشگاه گفت: برخي در خاطرات خود اين گونه ادعا مي كنند كه هرچه سعي و اصرار مي كرديم موضوعي را بر امام راحل تحميل كنيم، نمي شد، در حالي كه سوال ما اين است كه شما به چه حقي به خود اجازه مي داديد موضوعاتي را به امام تحميل كنيد؟

به گزارش رجانيوز، حجت‌الاسلام والمسلمين عليرضا پناهيان در برنامه "ديروز، امروز، فردا" كه شب گذشته از شبكه سوم سيما پخش شد، افزود: مردم در انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري نشان دادند كه از راست و چپ خسته شده اند و اگرچه منتخبشان به راست نزديك تر بود اما نه چپ بود و نه راست.

پناهيان در بخش ديگري از سخنانش ادامه داد: انقلاب ما در سال ‏1357‏ ضد استبداد بود و سپس ضداستكبار شد و اتفاقاتي كه هم اكنون رخ مي دهد، ضداستعلاء و ضدخودبزرگ طلبي هاي موهوم برخي خواص است.

وي افزود: اكنون برخي متفرعنانه وارد عرصه سياسي شده اند و نمي توانند تحمل كنند كه مردم به آنها رأي ندهند و به جوان ترها اقبال كنند، البته همين جوان ها هم اگر متفرعنانه عمل كنند، به زمين مي خورند.

پناهيان گفت: استكبار هم اكنون به زمين خورده است و از استعلاء طلب‌ها استفاده مي كند كه برگردد.

وي استعلاء طلب‌ها را افرادي خواند كه حب جاه و مقام و منفعت دارند و اضافه كرد: حضور حماسي مردم در ‏9‏ دي امسال بر ضد استعلاء طلب‌ها بود و اتفاقي كه در عاشوراي امسال افتاد، نتيجه خودبزرگ طلبي برخي‌ها بود.

استاد حوزه و دانشگاه گفت: همه بايد متواضعانه برخورد كنند و هيچ كس نمي تواند بگويد من زنبيل گذاشته ام و جلوترم.

پناهيان افزود: مقام معظم رهبري در سخناني فرمودند همانطور كه انقلاب مال جوان هاي ‏57‏ بود، به جوان هاي كنوني هم اختصاص دارد اما ظاهرا عده اي انقلاب را از آن خود مي دانند.

وي گفت: يك روز، دوره دفاع مقدس از جسم انقلاب بود و اكنون دوره دفاع مقدس از روح انقلاب است.

پناهيان در بخش ديگري از سخنانش با اشاره به اينكه صداوسيما بايد از دو سال پيش جلسات مناظره را برگزار مي كرد، ادامه داد: اگر اين اقدام صورت مي گرفت، هم شفاف سازي و هم هزينه ها كم مي شد.

وي افزود: از ابتداي انقلاب تاكنون حركاتي از مصلحت به حقيقت داشتيم، عزل منتظري و افول بني صدر و موضوع نهضت آزادي نمونه اين حقيقت گرايي‌هاست اما متاسفانه برخي‌ها هم اكنون مي خواهند موتور حقيقت گرايي انقلاب متوقف شود.

اين استاد حوزه و دانشگاه با اشاره به اينكه بسياري از ريزش‌هاي امروز انقلاب مسئله تازه اي نيست، اضافه كرد: مواضع سياسي گذشته اين افراد موضوع را روشن مي كند و نشان مي دهد كه هيچ كس خطش تغيير نكرده است.

پناهيان با اشاره تلويحي به استعفاي موسوي از نخست‌وزيري گفت: همان هايي كه در زمان كنوني ريزش كردند، كساني بودند كه ‏3‏ روز مخفي شدند و استعفا كردند.

وي افزود: اين آقا، همان آقاست اما آن زمان مصلحت نبود، راز از پرده برون افتد اما اكنون حقيقت برملا شده است.

پناهيان، نظام جمهوري اسلامي را نظامي ولايي خواند و اضافه كرد: جمهوري بدون ولايت معنا ندارد و نظام ولايي معناي دقيقي است براي حقيقت جمهوري اسلامي.

پناهيان در ادامه سخنان خود گفت: قصد ندارم به مظلوميت هاي اصل ولايت فقيه بپردازم اما برخي كه در آن زمان موضوعاتي را به امام تحميل مي كردند، اكنون نيز قصد دارند تحميل گري خود را به ولايت ادامه دهند.

استاد حوزه و دانشگاه گفت: برخي در خاطرات خود اين گونه ادعا مي كنند كه هرچه سعي و اصرار مي كرديم موضوعي را بر امام راحل تحميل كنيم، نمي شد، در حالي كه سوال ما اين است كه شما به چه حقي به خود اجازه مي داديد موضوعاتي را به امام تحميل كنيد؟

وي با اشاره به اينكه بر حضرت علي(ع) نيز برخي تحميل گري مي كردند، گفت: مردم ما از تحميل بر ولايت خوش‌شان نمي آيد و اينكه برخي به مقام معظم رهبري نامه مي نويسند و آن را علني مي كنند، از اين اقدام بوي تحميل به مشام مي رسد. در هر حال، جريان تحميل گري به ولايت رو به كاهش است

پناهيان در بخش ديگري از سخنانش با اشاره به اينكه از آغاز انقلاب تاكنون روند جدايي ما از تمدن غرب آغاز شده است، افزود: هم اكنون غرب‌گرا به معناي واقعي كلمه نداريم اما در مناظره هاي انتخاباتي برخي مي گفتند اين خرافات است كه برخي مي گويند تمدن غرب رو به فروپاشي است.

پناهيان ادامه داد: اگر به تمدن غرب كاري هم نداشته باشيم، اين تمدن رو به افول است.

در ادامه، گزارشگر اين برنامه با موضوع مقايسه جوانان امروز و ديروز با مردم مصاحبه هايي داشت كه پناهيان پس از اين مصاحبه ها گفت: شما فكر مي كنيد همه جوانان گذشته ما به جبهه ها مي رفتند؟ خيلي‌ها بودند يك بار رفتند و از ترس‌شان ديگر نرفتند اما آنهايي كه رفتند، الگو شدند.

پناهيان گفت: يادم نمي رود وقتي كه عده اي در حال اعزام به جبهه بودند، برخي فوتبال بازي مي كردند.

استاد حوزه و دانشگاه ادامه داد: آن زمان در لشكر ‏27‏ روحاني گردان بودم و سخنراني مي كردم و اكنون هم در جمع دانشگاهيان هستم و به طور قطع مي توانم بگويم كه جوانان امروز هزاران برابر بهتر و عميق ترند.

وي گفت: اين جوانان در فضايي تربيت شده اند كه متاسفانه ما خوب عمل نكرديم و يك سريال خوب درباره حجاب و يك سريال سياسي خوب و يك سريال كه اصل ولايت فقيه را جا بياندازد، توليد نكرديم و برخي هنرمندان اصلاً جرأت نمي كنند وارد اين عرصه شوند.

وي ادامه داد: اگرچه اندكي كارهاي تبليغاتي هم كرده ايم اما اگر اين همه دانشجوي محجبه در دانشگاه ها وجود دارد، به سبب فطرت پاك آنهاست.

پناهيان در ادامه در پاسخ به سوال مجري مبني بر اينكه مردم بايد با نخبه ها چه كنند، گفت: مردم خودشان مي دانند و در ‏9‏ دي نشان دادند اما صداوسيما فقط بخش هايي از خشم مردم و كيفيت فريادهاي آنها را پخش كرد.

وي گفت: در روز ‏9‏ دي، دانشجوياني حضور يافتند كه به افراد مختلفي رأي داده بودند اما در آن روز فريادهايي داشتند كه رسانه ملي جزئيات آن را پخش نكرد و نبايد مسائل ر ا جسته گريخته بيان مي كرديم. در همان روز ‏9‏ دي، برخي نخبگان هم در تظاهرات شركت كردند اما سپس نامه اي ضعيف نوشتند و به قول عوام ماست مالي كردند.

استاد حوزه و دانشگاه با اشاره به اينكه برخي نخبگان مردم را درك نمي كنند و هنوز در حال و هواي ‏25‏ سال پيش هستند، گفت: سرعت جامعه فوق العاده بالاست.

پناهيان جوانان را پربصيرت خواند و گفت: گروهي از اين جوانان به من مي گفتند اگر برخي امسال در روز عاشورا امدند و پرچم امام حسين(ع) را آتش زدند، سال اينده ديگر اشتباه نمي كنند و پرچم امام حسين(ع) را بر مي دارند و در قالب عزاداري حرف هاي خود را مي زنند. اين دانشجويان تاكيد مي كردند كه بايد از اكنون آماده باشيم.

وي گفت: جوانان ما بسيار هوشيارند و به نخبگان پيام مي دهند اما آنها به روي خود نمي آورند.

استاد حوزه و دانشگاه گفت: در شرايط كنوني، رسانه ها بايد نخبگاني را كه در ميان مردم مي جوشند، برجسته كنند.

وي در ادامه به ارادت خود به شهيد ديالمه و سخنراني هاي جذاب اين شهيد اشاره كرد و گفت: اكنون امثال شهيد ديالمه كم نداريم و رسانه ها بايد آنها را مطرح كنند.

وي گفت: رسانه بايد در ارتقاي فرهنگ سياسي جامعه تلاش كند تا بازار نقد و گفت‌وگو رونق پيدا كند.

اين استاد حوزه و دانشگاه، طرح موضوعات موهومي چون چپ و راست و محافظه كار را مربوط به عصر حجر خواند و گفت: محيط هاي مذهبي ما بايد با شفافيت موضوعات سياسي را تحليل كند و بيشترين انحرافات سياسي در جمع هايي رخ مي دهد كه مدعي مي شوند بايد از سياست فاصله گرفت.

پناهيان ادامه داد: امروز هيچ كس نبايد ساكت باشد و محيط غيرسياسي نداريم اما متاسفانه برخي ها مانند ابوموسي اشعري ژست مي گيرند كه دخالت ما در مسائل سياسي اختلافات را بيشتر مي كند.

استاد حوزه و دانشگاه با اشاره به ويژگي هاي دوران فتنه گفت: يكي از ويژگي هاي اين دوران دوپهلو و مبهم صحبت كردن برخي نخبگان است.

نوشته شده توسط محمد در 11:34 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه پنجم بهمن 1388

ناگفته‌هاي رهبر انقلاب از آغاز تا انجام نهضت

ناگفته‌هاي رهبر انقلاب از آغاز تا انجام نهضت

با نزديك شدن به دهه مبارك فجر در هر سال معمولاً خاطرات و ناگفته‌هايي به نقل از شخصيت‌هاي دخيل در پيروزي انقلاب اسلامي مطرح مي‌شود. با اين حال، به‌دليل بيان ثابت بسياري از اين مسايل توسط چهره‌هاي ثابت، نوعي انحصارگرايي، دامان روايت تاريخ انقلاب را گرفته است.

در اين ميان، اما نكته قابل توجه تواضع رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در نقل خاطره از امام(ره) و انقلاب است، به‌طوري كه ايشان در طي سال‌هاي حيات پربركت امام(ره) و پس از آن، برخلاف برخي شخصيت‌هاي سياسي كه از امام(ره) براي توجيه رفتار خود استفاده مي‌كنند و در اين مسير حتي حاضر مي‌شوند موارد عجيبي را كه برخلاف محكمات خط امام است، در قالب خاطرات خصوصي به ايشان منتسب كنند، رهبر انقلاب هيچ‌گاه نه تنها چنين نكرده، بلكه از تكرار خاطرات مسلمي هم كه به نقل از ديگران بازگو شده و در شأن خود است، پرهيز دارند.

خاطرات زير، بخشي از خاطرات حضرت آيت‌الله خامنه‌اي از آغاز تا انجام نهضت انقلاب اسلامي است كه ماهنامه يادآور چندي پيش آن را منتشر كرده بود.

من خودم جواني پرهيجاني داشتم، هم قبل از شروع انقلاب به خاطر فعاليت‌هاي ادبي و هنري و امثال اينها، هيجاني در زندگي من بود و هم بعد كه مبارزات در سال 1341 شروع شد كه من در آن سال، بيست و سه سالم بود. طبعاً ديگر ما در قلب هيجان‌هاي اساسي كشور قرار گرفتيم. من در سال 42 دو مرتبه به زندان افتادم؛ بازداشت، زندان، بازجويي. مي‌دانيد كه اينها به انسان هيجان مي‌دهد. بعد كه انسان بيرون مي‌آمد و خيل عظيم مردمي را كه به اين روش‌ها علاقه‌مند بودند و رهبري مثل امام رضوان‌الله عليه را كه به هدايت مردم مي‌پرداخت و كارها و فكر و راهها را تصحيح مي‌كرد، مشاهده مي‌نمود، هيجانش بيشتر مي‌شد. اين بود كه زندگي براي امثال من كه در اين مقوله‌ها زندگي و فكر مي‌كردند، خيلي پرهيجان بود، اما همه اين طور نبودند...
آن وقت‌ها بزرگ‌ترهاي ما -كساني كه در سنين حالاي ما بودند – چيزهايي مي‌گفتند كه ما تعجب مي‌كرديم چه طور اينها اين طور فكر مي‌كنند؟ حالا مي‌بينم نخير، آن بيچاره‌ها خيلي هم بي‌راه نمي‌گفتند. البته الآن من خودم را به كلي از جواني منقطع نكرده‌ام. هنوز هم در خودم چيزي از جواني را احساس مي‌كنم و نمي‌گذارم كه به آن حالت بيفتم. الحمدالله تا به حال نگذاشته‌ام و بعد از اين هم نمي‌گذارم، اما آنها كه خودشان را در دست پيري رها كرده بودند، قهراً التذاذي را كه جوان از همة شئون زندگي دارد، احساس نمي‌كردند. آن وقت اين حالت بود. نمي‌گويم كه فضاي غم حاكم بود، اما فضاي غفلت و بي‌خبري و بي‌هويتي حاكم بود.
آن وقت من و امثال من كه در زمينة مسائل مبارزه، به طور جدي و عميق فكر مي‌كرديم، همتمان را بر اين گذاشتيم كه تا آنجايي كه مي‌توانيم جوانان را از دايرة نفوذ فرهنگي رژيم بيرون بكشيم. مثلاً من خودم مسجد مي‌رفتم، درس تفسير مي‌گفتم، سخنراني بعد از نماز مي‌كردم، گاهي به شهرستان‌ها مي‌رفتم و سخنراني مي‌كردم. نقطة اصلي توجه من اين بود كه جوانان را از كمند فرهنگي رژيم بيرون بكشم. خود من آن وقت‌ها اين را به «تور نامرئي» تعبير مي‌كردم. مي‌گفتم يك تور نامرئي وجود دارد كه همه را به سمتي مي‌كشد! من مي‌خواهم اين تور نامرئي را تا آنجا كه بشود پاره كنم و هر مقدار كه مي‌توانم جوانان را از كمند و دام اين تور بيرون بكشم. هر كس از آن كمند فكري خارج مي‌شد – كه خصوصيتش هم اين بود كه اولاً به تدين و ثانياً به تفكرات امام گرايش پيدا مي‌كرد – يك نوع مصونيتي مي‌يافت. آن روز اين گونه بود. همان نسل هم بعدها پايه‌هاي اصلي انقلاب شدند. الآن هم كه من در همين زمان به جامعة خودمان نگاه مي‌كنم، خيلي از افراد آن نسل را – چه كساني كه با من مرتبط بودند، چه كساني كه مرتبط نبودند – را مي‌توانم شناسائي كنم.(1)

آغاز

من به فضل الهي از اولين قدم مبارزه و نهضت امام وارد جريان آن شدم. البته حضور ما در مبارزات به چند شكل ساده و ابتدايي بود، بدين صورت كه اعلاميه‌ها را تكثير كنيم و به ديگران برسانيم، با اين و آن كه درك درستي از نهضت و جريان نداشتند بحث كنيم. اعلاميه‌ها را از قم به تهران و از تهران به قم مي‌برديم و به افراد مختلف مي‌رسانديم. در اوايل نهضت جلسه نداشتيم. به تدريج جلساتي تشكيل شد كه از طرف مدرسين بود و من در يكي از اين جلسات كه در منزل آقاي مشكيني برگزار شده بود، شركت كردم. با بعضي از دوستان ديگر بحث و همفكري مي‌كرديم. هنوز مشكلاتي بر سر راه نبود و هيچ‌كس احساس وحشت نمي‌كرد. وقتي امام در سر منبر گفت ما مردم را [براي تعيين تكليف] به صحراي سوزان قم دعوت خواهيم كرد، ما احساس هيجان مي‌كرديم و فكر نمي‌كرديم كه مشكلاتي بر سر راه وجود داشته باشد.
به ياد دارم روزي عده‌اي از كسبة قم، در سر درس امام حاضر شدند و گفتند: «اكنون كه دولت جواب آقايان علما را نمي‌دهد، ما دست از كار كشيده‌ايم. شما هم درس‌ها را تعطيل كنيد و تكليف مردم را روشن سازيد.» مردم به راستي نگران بودند؛ علما هم نگران بودند. سرانجام دولت بعد از گذشت دو ماه لايحة انجمن‌هاي ولايتي را الغاء كرد، در روزنامه‌ها هم الغاي آن را اعلام كردند. همه خوشحال شدند. جوان‌هاي قم در خيابان‌ها به ما كه مي‌رسيدند، تبريك مي‌گفتند. ديگر مسئله‌اي نداشتيم، ليكن ناگاه شاه مواد شش‌گانه را به رفراندوم گذاشت.
در روزهايي كه مسئله رفراندوم شاه مطرح شد، من در مشهد بودم، چون نزديك ماه رمضان بود. آقاي ميلاني نامه‌اي براي آقاي خميني داشت. آن نامه را من به اتفاق اخوي سيدمحمد و شيخ‌علي‌آقا به قم برديم. وقتي كه رسيديم به تهران، روز 6 بهمن بود و روز قبل از آن، شاه در قم سخنراني كرده بود. روز 6 بهمن تهران كاملاً خلوت، گرفته و تاريك بود. افراد پراكنده‌اي را مي‌ديديم كه سر صندوق‌ها مي‌رفتند و رأي مي‌دادند، حالا از مردم بودند يا از خودشان؟ نمي‌دانم. ما بلافاصله به گاراژ شمس‌العماره رفتيم و به طرف قم حركت كرديم. پس از ورود به قم نيز يك راست به خدمت امام رفتيم. در قم نشانه‌هاي ارعاب از طرف دستگاه كاملاً مشهود بود. اولين باري بود كه فشار دستگاه را از نزديك مشاهده مي‌كرديم. امام در ظرف آن چند روز، چند اعلامية كوتاه صادر كرده بودند. مردم از رفراندوم شاه استقبال نكردند. وجود صندوق‌ها اصلاً محسوس نبود. در مشهد نيز اصلاً هيچ‌كس از رفراندوم استقبال نكرد. مردم در تهران در مخالفت با مواد شش‌گانه، تظاهرات به راه انداختند.

اعلام عزاي عمومي
با نزديك شدن فروردين 42 حادثة تازه‌اي رخ داد. حادثه اين بود كه امام يك باره اعلام كردند كه ما عيد نداريم و در شرايطي كه علما را مي‌زنند، مردم را مورد تهاجم قرار مي‌دهند، احكام اسلام را زيرو رو مي‌كنند، چه عيدي مي‌ماند؟ ما عيد نداريم. اين اعلامية امام به شكل وسيعي پخش شد. امام علاوه بر اعلاميه در نامه‌هايي كه براي علماي شهرستان‌ها و ائمه جماعات مي‌فرستادند، از آنها نيز خواستند كه در ايام فروردين اعلام عزا كنند و به مردم بگويند كه ما عيد نداريم. امام در آن شب‌ها فقط دو ساعت مي‌خوابيدند و بقيه شب را سرگرم نامه‌نگاري بودند!
به دنبال اعلام عزاي عمومي از طرف امام، ما تصميم گرفتيم طلاب را وادار كنيم كه لباس سياه بپوشند و رفتيم دنبال تهيه لباس مشكي. من خودم پيراهن مشكي تهيه كردم. پول كه نداشتيم تا قباي مشكي درست كنيم، ناچار براي آن روز، يك پيراهن مشكي خريدم. طولي نكشيد كه تهيه لباس مشكي در ميان طلاب رواج پيدا كرد. از روز عيد نوروز يا يك روز پيش از آن، هر روحاني و هر طلبه‌اي را كه در قم مي‌ديديد، لباس مشكي بر تن داشت.
ما آن روزها اصلاً آرام نداشتيم، اصلاً نمي‌فهميديم كه كي ناهار و شام مي‌خوريم. دائماً در حركت و فعاليت بوديم تا روز اول فروردين كه زوار از سراسر كشور و به خصوص از تهران مي‌آمدند، بتوانيم حداكثر استفاده را بكنيم. تعداد زيادي تراكت تهيه كرديم، تراكت‌هاي فراواني مبني بر اينكه ما عيد نداريم، پلي‌كپي كرديم و هنگام تحويل سال ميان مردمي كه در صحن مطهر بودند، ريخته شد.
خاطره‌اي از آن روزها دارم كه خوب است در اينجا بازگو كنم. در همان روزها كه امام اعلام كرده بودند كه ما عيد نداريم، يكي از منبري‌هاي تهران كه نمي‌خواهم نامش را ببرم، چون اكنون وضع بدي دارد و در آن زمان از مبارزين به شمار مي‌آمد، به قم آمده بود. روزي به اتفاق آشيخ علي‌اصغر مرواريد و آن منبري، در منزل مرحوم حاج‌انصاري قمي براي ناهار دعوت داشتيم. طبق قرار به منزل او رفتيم، ليكن او هنوز نيامده بود. ما وارد منزل شديم و نشستيم. طولي نكشيد كه ديديم حاج انصاري وارد شد، ولي زير لب غرولندي مي‌كند كه: «پسرة نادان بي‌شعور...» پرسيديم: «چه شده؟ با كه هستيد؟» گفت: «من به مناسبت فوت آقاي كاظمي موموندي در مدرسة فيضيه منبر رفتم و در پايان گفتم كه فردا به مناسبت وفات امام صادق(ع) ما عيد نداريم؛ طلبه‌اي آمده يقة مرا گرفته كه تو چرا گفتي به مناسبت وفات امام صادق(ع) ما عيد نداريم. مگر آقاي خميني نگفتند به مناسبت قضاياي كشور و حوادث قم و تهران ما عيد نداريم.»
ما همگي در تأييد نظر آن طلبه به او اعتراض كرديم كه شما چرا اين حرف را زديد؟ حق با آن طلبه است. آقاي خميني به همه كشور اعلام كرده‌اند كه به علت مصيبت‌هاي وارده بر اسلام، ما عيد نداريم، ليكن شما به گونة ديگري جلوه داده و حقيقت اصل قضيه را مخفي كرده‌ايد. در همين اثنا كه ما با او بگو مگو مي‌كرديم، زنگ تلفن به صدا درآمد. آقاي انصاري گوشي را گرفت و از پاسخ‌هاي او متوجه شديم كه به او اعتراض مي‌كنند كه چرا در منبر آن‌گونه مطرح كرديد؟ گوشي را گذاشت و آمد سر سفره بنشيند كه بار ديگر زنگ تلفن به صدا درآمد و بار ديگر به او اعتراض كه چرا در منبر آن‌گونه كه امام موضع‌گيري كرده‌اند، جريان را منعكس نكرديد؟ شايد در مدتي كوتاه بيش از سي تلفن اعتراض‌آميز به او شد! تا جايي كه من پيشنهاد دادم تلفن را بكشد تا بتواند ناهارش را بخورد. من تا آن روز مرحوم حاجي انصاري را هرگز آن گونه خسته، خرد شده و افسرده نديده بودم.
سيل اعتراض او را به كلي كلافه كرده بود. روز اول فروردين با پخش اعلاميه‌ها و تراكت‌هايي مبني بر عزاي عمومي، گذشت. در روز دوم فروردين، امام در منزل خود و برخي از علما در مسجد و يا مدرسه‌اي به مناسبت شهادت امام صادق(ع) مراسمي را برپا كردند، كوماندوهايي كه عصر روز دوم فروردين در مدرسه فيضيه شلوغ كردند، صبح همان روز به منزل امام رفته بودند تا آنجا را به هم بريزند، ليكن موفق نشدند. آقاي خلخالي در پشت بلندگو داد و بيداد كرده بود. در شبستان مدرسه حجتيه كه از طرف آقاي شريعتمداري مجلس برگزار شده بود، برادران ميره‌اي كه قدبلند و قوي بودند، ايستادند و گفتند هر كسي نفس بكشد، پدرش را درمي‌آوريم، شكمش را پاره مي‌كنيم و ... اين برخوردها سبب شد كه كوماندوها بفهمند كه براي شلوغ‌كاري در آنجا زمينه فراهم نيست. شايد هم قصد شلوغ‌كاري در منزل امام و شبستان مدرسه حجتيه را نداشتند. البته نشانه‌هايي در دست بود كه خبر از برنامة از پيش مشخص شده براي اين مراسم و مجالس مي‌داد.

يورش به مدرسة فيضيه
عصر روز دوم فروردين 42 كه مصادف با 25 شوال 82 و شهادت امام صادق(ع) بود، مجلس روضه‌اي از سوي آيت‌الله گلپايگاني در مدرسه فيضيه برگزار شده بود. آن طور كه اطلاع پيدا كرديم كوماندوها در اثناي روضه بلند مي‌شوند و شعار مي‌دهند، شعار آنها درگيري ايجاد مي‌كند. البته نمي‌خواستند مردم عادي را بزنند، هدف طلاب بودند؛ لذا كاري مي‌كنند كه مردم عادي مرعوب شوند و از مدرسه فرار كنند. وقتي مردم از مدرسه بيرون مي‌روند، به طلبه‌ها حمله مي‌كنند. در اين بين طلاب كه اول غافلگير شده بودند، يكباره به خود آمدند، يك عده‌اي به دفاع برخاستند، با چوب به صحنه آمدند. چوب يك حربة عمومي بود. از قديم مرسوم بود كه طلبه‌ها در اتاقشان بنا بر احتياط، چوب نگه مي‌داشتند. بعضي از طلاب هم از درخت‌هاي مدرسه فيضيه چوب كندند و با كوماندوها به مقابله برخاستند، صحن مدرسه فيضيه صحنة درگيري بين طلاب و كوماندوها بود. طلبه‌ها عبا را به رسم، دور ساعدشان پيچيدند و به كوماندوها حمله كردند و توانستند آنان را از مدرسه بيرون كنند. آيت‌الله گلپايگاني را در اين خلال به اتاقي بردند و مخفي كردند تا در فرصتي از مدرسه بيرون ببرند، بعضي از پيرمردها نيز در اتاق‌هاي مدرسه پنهان شده بودند.
كوماندوها وقتي كه بر اثر دفاع جانانة طلاب از مدرسه گريختند، با كمك پاسبان‌ها و ساواكي‌ها از مسافرخانه‌هاي مجاور به پشت‌بام رفتند و به سوي طلابي كه در صحن مدرسه در حال دفاع ايستاده بودند، تيراندازي كردند و با به گلوله بستن طلاب توانستند بر مدرسه مسلط شوند، در حجره‌ها را شكستند و طلاب را با وضع فجيعي مورد ضرب و شتم قرار دادند، وسايل و اثاثيه طلاب را آوردند ميان صحن مدرسه و آتش زدند. البته طلاب از وسايل زندگي چيز قابل توجهي نداشتند و همه زندگيشان از يك قابلمة كهنه، يك گليم پاره، يك جاجيم پوسيده و چند تكه لباس زير و رو تجاوز نمي‌كرد. من در حجره خود در مدرسه حجتيه يك كتري داشتم كه از بس دود چراغ خورده بود، به كلي سياه شده بود و با وجود اين براي ميهمانان خود با همان كتري چاي درست مي‌كردم. چند روزي كه از فاجعه فيضيه گذشت، چند تن از دوستان دانشجو كه گاه و بيگاه به قم مي‌آمدند و به من سر مي‌زدند، آمدند و گفتند: «ما دعا مي‌كرديم به مدرسه حجتيه هم بريزند، چون شنيده بوديم كه وسايل طلاب را غارت مي‌كنند. گفتيم كه خدا كند بيايند اين كتري تو را هم ببرند و ما از شرّش راحت شويم!» وقتي كوماندوها به مدرسه فيضيه حمله كردند، من به اتفاق آقا جعفر شبيري زنجاني عازم فيضيه بوديم تا در مجلس روضه آيت‌الله گلپايگاني شركت كنيم. اواخر كوچه حرم، بعضي از طلبه‌ها را ديديم كه با شتاب مي‌آمدند. بعضي آنها عمامه سرشان نبود، بعضي‌ها پابرهنه بودند، بعضي‌ها عبا نداشتند و به ما گوشزد كردند كه نرويد، خطرناك است. ما نفهميديم كه چرا خطرناك است تا اينكه يكي از آشنايان به ما رسيد و خبر داد كه به مدرسه فيضيه حمله شده و طلبه‌ها را مي‌زنند و مي‌كشند.
ما تصميم گفتيم به منزل آقاي خميني برويم. وقتي كه خواستيم از كوچه حرم كه به خيابان ارم باز مي‌شد عبور كنيم، ديديم كه خيابان خلوت است، نه ماشين عبور مي‌كند و نه مردم رفت و آمد مي‌كنند، يك عده‌اي وحشت‌زده سر كوچه ارك ايستاده بودند. من و آقا جعفر با شتاب خود را به منزل امام رسانديم. چند تن از طلاب ورزشكار و قوي مانند علي‌اصغر كني را ديديم كه جلوي در منزل امام ايستاده بودند. در بيروني باز بود. امام آماده نماز مغرب بودند. من آمدم در بيروني با چند نفري به گفتگو پرداختم كه چگونه از منزل امام محافظت كنيم. چگونه در اطراف منزل سنگربندي كنيم كه اگر حمله كردند بتوان مقابله كرد. به نظرم رسيد اولين كاري كه مي‌‌توانيم بكنيم اين است كه در خانه را ببنديم. گفتند: «آقا گفته‌اند حق نداريد در را ببنديد.» عصري كه در را بسته بودند، ايشان بلند شده و گفته بودند: «اگر در را ببنديد، از خانه بيرون مي‌روم.» آنها هم براي اينكه ايشان از خانه بيرون نروند، در را باز گذاشته بودند. گفتم: «پس مقداري چوب فراهم كنيد كه اگر حمله كردند بتوانيم با چوب مقابله كنيم».

سخنان زندگي‌بخش
در اين بين نماز امام تمام شد و ايشان به طرف اتاق رفتند، آن هم يادم هست كه كدام اتاق بود، اتاقي بود كه به اتاق‌هاي بيروني متصل بود. از حياط بيروني، از پله‌ها كه بالا مي‌رفتيم، دست چپ قرار داشت. يك آينه‌اي هم به ديوار بود. اين آينه مخصوص امام بود كه هر وقت بلند مي‌شدند، در آينه خود را مرتب مي‌كردند و من به اين نظم و ترتيب و كار امام از همان زمان پي بردم. به هر حال امام در آن اتاق نشستند. طلبه‌ها هم در اتاق پر شدند. من دم در اتاق ايستادم. بقيه نشسته بودند. در همين حين امام شروع به صحبت كردند. صحبتشان اين بود كه: «اينها رفتني هستند و شما ماندني هستيد. نترسيد! ما در زمان پدر او، بدتر از اينها را ديده‌ايم. روزهايي بر ما گذشت كه در شهر نمي‌توانستيم بيائيم. مجبور بوديم صبح زود از شهر خارج شويم و مطالعه و مباحثه ما در بيرون شهر بود، و شب به مدرسه مي‌آمديم، چون ما را مي‌گرفتند، اذيت مي‌كردند، عمامه‌ها را برمي‌داشتند.» آنچه را كه امام مي‌گفتند دقيقاً همان بود كه ما آن روزها احساس مي‌كرديم. پس از حمله به مدرسه فيضيه تا چند روز در قم اين وضع بود كه طلاب نمي‌توانستند در شهر راحت رفت و آمد كنند.
در اثناي صحبت‌هاي امام يك پسر 14-15 ساله‌اي را آوردند كه از پشت بام مدرسه فيضيه انداخته بودند كه كوفته شده بود، قبا از تنش كنده شده بود و پالتو تنش كرده بودند. از دم در كه واردش كردند، يكي با صداي بلند و با حال گريه گفت: آقا! اين را از پشت بام انداخته‌اند.» امام منقلب شدند و دستور دادند كه او را بخوابانند و براي او دكتر بياورند.
ديگر نفهميدم چه شد. وقتي كه صحبت امام تمام شد، احساس كردم آن چنان نيرومند و مقاوم هستم كه اگر يك فوج لشكر به اين خانه حمله كند آماده‌ام يك تنه مقاومت كنم. آن صحبت امام به حدي بر من تأثير گذاشت كه احساس كردم از هيچ‌چيز نمي‌ترسم و آماده هستم يك تنه دفاع كنم. با خود گفتم امشب اينجا مي‌مانم، چون ممكن است حمله كنند. كسان ديگري نيز آماده شدند شب در آنجا بمانند، ليكن از طرف امام خبر آوردند كه همه بايد برويد. امام گفتند: «راضي نيستم كسي اينجا بماند.» ما آمديم بيرون و آن شب كسي آنجا نماند.
* * *
وصيت‌نامه‌اي براي تاريخ
از آنجا كه ما در شرايط بحراني و غيرعادي به سر مي‌برديم و هر لحظه ممكن بود خطري براي ما پيش بيايد، فرداي آن روز نشستم و وصيت‌‌نامه خود را نوشتم. تا چند هفته پيش، از اين وصيت‌نامه خبري نداشتم، ليكن آقاسيدجعفر آن را برايم آوردند و گفتند كه پسرشان در لابلاي كاغذهاي قديمي پيدا كرده است. اين اصل وصيت‌نامه است كه در بالاي آن نوشته‌ام:
«وصيت‌نامه سيدعلي خامنه‌اي مرقومه ليله يكشنبه 27 شوال 1382» يعني فردا شب حادثه مدرسه فيضيه نوشته‌ام. متن وصيت‌نامه اين است:
بسم‌الله الرحمن الرحيم
«عبدالله علي بن جواد الحسيني الخامنه‌اي غفرالله لهما يشهد ان لااله الاالله وحده لا شريك له و ان محمداً صلي‌الله عليه و آله عبده و رسوله و خاتم‌الانبياء و ان ابن عمه علي بن ابيطالب عليه‌السلام وصيه سيدالاوصياء و ان الاحد عشر من اولاده المعصومين صلوات‌الله عليهم الحسن والحسين و علي و محمد و جعفرو موسي و علي و محمد و علي و الحسن و الحجه اوصيائه و خلفائه و امناءالله علي خلقه و ان الموت حق و المعاد حق و الصراط حق و الجنه و النار حق و ان كل ما جاء به النبي صلي‌ الله عليه و آ‌له حق. اللهم هذا ايماني و هو وديعتي عندك اسئلك ان تردها الي و تلقيها اياي يوم حاجتي اليها بفضلك و كرمك.
مهم‌ترين وصيت من آن است كه دوستان و عزيزان و سروران من، كساني كه بهترين ساعات زندگي من با آنان و ياد آنان سپري شده است، مرا ببخشند و بحل كنند و اين وظيفه را به عهده بگيرند كه مرا از زير بار حقوق‌الناس رها و آزاد نمايند. ممكن است خود من نتوانم از همه كساني كه ذكر سوءشان بر زبانم رفته و يا بدگوئيشان را از كسي شنيده‌ام، حليّت بطلبم. اين كار مهم و ضروري را بايد دوستان و رفقاي من براي من انجام دهند.
دارايي مالي من در كم هيچ است، ولي كفاف قرض‌هاي مرا مي‌دهد. تفصيل قروض خود را در صفحه جداگانه يادداشت مي‌كنم كه از فروش كتب مختصر و ناچيز من ادا شود. هر كسي هم كه مدعي طلبي از من شود، هر چند اسمش در آن صفحه نباشد، قبول كنند و ادا نمايند،... پنج شش سال نماز هر چه زودتر ادا و مرا از رنج اين دين الهي راحت كنند (البته يقيناً آن قدر مقروض نبودم، ولي احتياط كردم). مبلغي به عنوان ردّ مظالم بابت قروض جزئي از ياد رفته به فقرا بدهند.
از همه اعلام و مراجع و طلاب و دوست و آشناها و اقوام و منسوبين من استحلال شود. (چون آن روزها نق و نوق عليه آقايان در جلسات زياد بود كه چرا فلاني اقدام نكرده، فلاني چرا اين حرف را زده و اين مطلب را گفته است، لذا خواستم از آقايان اعلام و مراجع حليت طلب كنند).
و گمان مي‌كنم بهترين راه اين كار آن است كه عين وصيت‌نامه مرا در مجلسي عمومي كه آشنايان من باشند، قرائت كنند. پدر و مادرم كه در مرگ من از همه بيشتر عزادار هستند، به مفاد حديث شريف اذا بكيت علي شيء فابك علي‌الحسين، به ياد مصائب اجدادمان از من فراموش نخواهند كرد ان‌شاءالله تعالي.
گويا ديگر كاري ندارم. اللهم اجعل الموت اول راحتي و آخر مصيبتي و اغفرلي و ارحمني بمحمد و آله الاطهار.
العبد علي الحسيني الخامنه‌اي»
(حالا صورت قرض‌هايم را كه در صفحه جداگانه‌اي نوشته‌ام برايتان مي‌خوانم):
«حدود 100 تومان، مقدس‌زاده بزاز (مشهد)
كمتر از 30 تومان، خياط گنگ (مشهد) 2 يا 3 تومان، عرب خياط (قم)
مطابق دفتر دين، آقا شيخ حسن بقال كوچه حجتيه (قم) (چون مرتب با او سر و كار داشتيم و نمي‌دانستيم چقدر به او بدهكاريم) گويا چند توماني
آقاي شيخ حسن صانعي (قم) 32 تومان تقريباً
حاج شيخ اكبر هاشمي رفسنجاني (قم) (بيشترين پولي را كه من آن زمان مقروض بودم، به آقاي هاشمي بود. چون وضعش نسبتاً خوب بود، از او قرض مي‌كرديم.)
مطابق دفتر دين، آقاي مرواريد كتاب فروش (قم)
مطابق دفتر دين، آقاي مصطفوي كتاب فروش (قم)
10 تومان آقاي علي حجتي كرماني
شايد 5 تومان، محمد آقا نانوا نزديك منزل (مشهد)
با حادثه فيضيه در مرحله اول رعب و وحشت حوزه را فراگرفت و اين فكر تقويت شد كه اگر مبارزه ادامه يابد، ممكن است حوزه از دست برود، حوزه‌اي كه مرحوم آيت‌الله حائري، حاج شيخ‌عبدالكريم (رضوان‌الله تعالي عليه) در زمان پهلوي براي حفظ آن، آن همه زحمت كشيدند و حتي براي نگهداري و حفظ آن با پهلوي مبارزه نكردند، ممكن است با يك برخورد ابتدايي از دست برود و اين خيانت به آرمان حاج شيخ است! اين فكر به تدريج از گوشه و كنار، سربلند كرد و كساني كه از نظر روحي مستعد مبارزه نبودند مي‌خواستند با نهضت به گونه‌اي معارضه و مقابله كنند، اين فكر را مطرح كردند و كوشيدند آن را رواج بدهند، ليكن چند جريان در شكستن جوّ وحشت و كنار زدن افكار جامعه تأثير بسزايي داشت. يكي اعلاميه امام بود. امام نامه‌اي به علماي تهران نوشتند. اين نامه كه خطاب به آقاي حاج‌علي‌اصغر خوئي و به وسيله ايشان به علماي تهران بود، بسيار تند و كوبنده بود، به طوري كه خواندن آن يك عده‌اي را مي‌لرزاند، البته يك عده‌اي را هم شجاع مي‌كرد. يك عده از طلبه‌ها، جوان‌ها و به قول امروز حزب‌اللهي‌ها از اين نامه تشجيع شدند.
امام در اين نامه ضمن اشاره به حادثه مدرسه فيضيه و فجايعي كه در آنجا انجام گرفته بود، آوردند: شاه‌دوستي يعني غارتگري، شاه‌دوستي يعني آدم كشي، شاه‌دوستي يعني هدم آثار رسالت و ...
اين نامه فوراً چاپ شد و در سطح وسيعي از كشور پخش گرديد و عجيب گل كرد و درخشيد و جوّ رعب و وحشت را شكست. ديگر از عوامل جوشكن، فتواي امام بود مبني بر اين كه «تقيه حرام و اظهار حقايق واجب ولو بلغ ما بلغ» كه عجيب حركتي بود و غوغائي راه انداخت. اين جمله در شكستن جوّ وحشت و دور كردن افكار سازش‌طلبانه، بسيار مؤثر بود و تا سال‌هايي جلوي يك سلسله بهانه‌جويي‌ها و رياكاري‌ها را گرفت و در واقع امام از حادثه مدرسه فيضيه سكويي براي پرش به سوي مراحل جديد مبارزه ساخت و عكس آن نتايجي را كه دستگاه از حادثه مدرسه فيضيه انتظارداشت به باور آورد.
يك كار مهم ديگر امام رفتن به مدرسه فيضيه بود. به دنبال حادثه مدرسه فيضيه براي مدتي درس‌ها تعطيل شد. اولين روز شروع درس پس از حادثه، امام ضمن سخناني اعلام كردند كه بعد از بحث به مدرسه فيضيه مي‌روم و براي شهداي فيضيه فاتحه مي‌خوانم. امام راه افتادند و طلاب هم پشت سر ايشان به طرف مدرسه فيضيه رفتند. كسي فكر نمي‌كرد كه امام چنين حركتي انجام دهد و مدرسه فيضيه را بعد از آن حادثه احيا كند. مدرسه فيضيه بعد از حادثه دوم فروردين ديگر مسكوني نبود. مدرسه را ويران كرده بودند، درها را كنده و پنجره‌ها را شكسته بودند، ديوارها را خراب كرده بودند، همه جا ريخته و پاشيده و كثيف بود. طلابي كه در اين مدرسه سكني داشتند ديگر جرئت نمي‌كردند كه در آنجا بمانند و زندگي كنند.
آن روز در خدمت امام حرمت كرديم و وارد مدرسه شديم، به سمت چپ پيچيديم و دم غرفه اول يا دوم – درست يادم نيست – امام نشستند. طلبه‌ها هم اطراف ايشان حلقه زدند، هاله‌اي از غم صورت امام را گرفته بود، شديداً غمگين بودند. ذكر مصيبتي شد، يك سيدي آنجا بلند شد، روضه خواند و پس از روضه امام از مدرسه بيرون آمدند. اين حركت نيز در شكستن رعب طلاب قم خيلي تأثير داشت، پاي طلبه‌ها به مدرسه باز شد و بار ديگر مدرسه به صورت پايگاه و به اصطلاح «پاتوق» درآمد.
يك كار ديگري كه انجام گرفت و سر نخ آن از طرف امام بود برگزاري مجالس فاتحه براي شهداي مدرسه فيضيه بود. از شهداي مشخص و نامدار آن مدرسه سيديونس رودباري بود. يادم هست كه در محله‌هاي دوردست قم فاتحه گذاشتند. طلاب هم راه مي‌افتادند و در اين مجالس شركت مي‌كردند.
كار مهم ديگري كه امام انجام دادند، استفاده از حادثه مدرسه فيضيه براي گسترش مبارزه به سراسر ايران بود، امام از وقتي كه فاجعه مدرسه فيضيه اتفاق افتاد، به فكرش رسيد كه اين حادثه را در سراسر كشور منعكس كند و آن را زنده نگه دارد. حادثه فيضيه در ماه شوال بود و تا ماه محرم دو ماه و پنج روز فاصله داشت. امام – چنانكه در اواخر دوران مبارزه مشخص شد – به محرم يك اعتقاد غريبي داشتند و واقعاً ماه محرم را ماه پيروزي خون بر شمشير مي‌دانست. لذا از اول، محرم را هدف گرفتند، يعني بلافاصله بعد از حادثه مدرسه فيضيه تصميم گرفتند كه از اين حادثه در ماه محرم استفاده كنند و آن برنامه‌اي كه در ماه محرم آن سال طرح كرد و اجرا شد يك برنامه دفعي و آني نبود، برنامه‌اي بود كه اقلاً دو ماه روي آن فكر شده و كار شده بود.
نزديك محرم كه شد امام براي شهرستان‌ها برنامه‌اي طرح كرد. آن برنامه عبارت بود از اينكه طلاب و فضلاي قم را به اطراف و اكناف كشور بفرستد و از آنها و منبري‌هاي شهرستان‌ها بخواهد كه دهه محرم را به خصوص از روز هفتم را اختصاص بدهند به بازگو كردن فاجعه فيضيه و آن مصائبي كه در قم گذاشته است و از روز نهم نيز دسته‌هاي سينه‌زني اين كار را بكنند و در نوحه‌‌خواني‌ها آنچه را كه در مدرسه فيضيه اتفاق افتاده است، مطرح كنند تا همه مردم ايران بفهمند كه در حادثه فيضيه چه گذشته است. خود من از كساني بودم كه براي محرم از سوي امام اعزام شدم و تأثيرش را نيز ديدم. امام از من خواستند كه به مشهد بروم و يك پيام براي آقاي ميلاني و آقاي قمي و پيام ديگري براي علماي مشهد ببرم. پيام به علماي مشهد اين بود كه آماده باشيد براي مبارزه، صهيونيسم دارد بر اوضاع كشور مسلط مي‌شود، اسرائيل بر همه امور سلطه پيدا كرده است، امور اقتصادي كشور دست او است و سياست ايران را در مشت خود دارد. پيامي كه براي آقاي ميلاني و آقاي قمي دادند اين بود كه به منبري‌ها بگويند كه از روز هفتم محرم در منابر، روضه فيضيه را بخوانند و از روز نهم هم دسته‌هاي سينه‌زني و هيأت‌ها اين برنامه را اجرا كنند.
پيام اول امام را به عده‌اي از علماي مشهد رساندم، هر كسي يك عكس‌العملي از خود نشان داد. تنها كسي كه اين پيام را درست گرفت و درست درك كرد مرحوم آيت‌الله شيخ مجتبي قزويني بود. او خود مردي مبارز بود و نسبت به امام اظهار ارادت مي‌كرد.
پيام دوم امام را نيز به آقايان ميلاني و قمي رساندم. البته نظر آقاي ميلاني اين بود كه روضه براي فيضيه از روز نهم شروع شود. من گفتم هفتم مناسب‌تر است، براي اينكه نهم روز سينه زني و زنجيرزني است و مردم كمتر پاي منابر حضور پيدا مي‌كنند و به هيأت‌هاي سينه‌زني و زنجيرزني توجه دارند و منبري‌ها بايد از روزهاي قبل، مردم را آماده كنند. آقاي قمي برنامه امام را پذيرفتند و اعلام آمادگي كردند و بدين ترتيب امام توانستند از محرم آن سال براي بيداري ملت ايران و شورانيدن آنان بر ضد دستگاه و گسترش دامنه نهضت و مبارزه، بهترين بهره‌برداري‌ها را به عمل آورند و فاجعه فيضيه را مستمسك قرار دهند براي هيجان عظيم و روزافزون مردم و اين شور و هيجان مردمي در 15 خرداد به اوج خود رسيد.(2)
در اواخر سال 43 به مشهد برگشتم و ضمن ادامه شركت در دروس عالي حوزه به تدريس سطوح عالي و تفسير اشتغال داشتم. مهم‌ترين اشتغال من در اين سالها (43 تا 46)، فعاليت‌هاي پايه‌اي، فكري و سياسي در سطح حوزه و دانشگاه و به تدريج بعدها، در سطح كلي جامعه بود كه در حقيقت سرچشمة اصلي بيشتر حركت‌هاي تند انقلابي در همان سال‌ها و سالهاي بعد محسوب مي‌شد. جلسات درسي بزرگ و پرجمعيت من در تفسير و حديث و انديشه اسلامي در ديگر شهرها و در تهران نيز نظايري نداشت و همين فعاليت‌ها به اضافة فعاليت‌هاي نوشتني بود كه به بازداشت‌هاي متوالي من در سال‌هاي 46 و 49 منتهي شد.
از سال 48 كه زمينه حركت مسلحانه در ايران محسوس بود، حساسيت و شدت عمل دستگاه‌هاي رژيم پيشين نيز نسبت به من كه به قرائن دريافته بودند چنين جرياني نمي‌تواند با افرادي از قبيل من در ارتباط نباشد، افزايش يافت. سال 50 مجدداً به زندان افتادم. برخوردهاي خشونت‌آميز ساواك در زندان، آشكارا نشان مي‌داد كه دستگاه از پيوستن جريان‌هاي مبارزه مسلحانه به كانون‌هاي تفكر اسلامي، به شدت بيمناك است و نمي‌تواند بپذيرد كه فعاليتهاي فكري و تبليغاتي من در مشهد و تهران از آن جريان‌ها، بيگانه و بركنار است، پس از آزادي، دايرة درس‌هاي عمومي تفسير و كلاس‌هاي مخفي ايدئولوژي و... گسترش بيشتري پيدا كرد.
در سال‌هاي ميانه 50 و 53 فعاليت‌هاي حاد اسلامي و مبارزات پنهاني و نيز مبارزات پايه‌اي انقلابي در مشهد بر محور تلاش‌هايي دور مي‌زد كه در سه مسجد كرامت، امام حسن(ع) و ميرزاجعفر انجام مي‌شد. مهم‌ترين كلاس‌هاي عمومي و درس‌هاي تفسير من در اين سه مسجد تشكيل مي‌شد و هزاران نفر را در هر هفته، با تفكر انقلابي اسلام آشنا مي‌كرد و آنها را نسبت به فداكاري و مبارزه بي‌قرار مي‌ساخت و دقيقاً به همين دليل نيز بود كه اين دو كانون مقاومت و روشنگري با يورش‌هاي وحشيانه ساواك تعطيل شد و بسياري به جرم شركت در آن يا كارگرداني جلسات آن به بازداشت يا بازجويي دچار شدند. با تعطيل اين مراكز، جو نارضايتي عمومي روشنفكران و نسل به پا خاسته در مشهد به من امكان مي‌داد كه جلسات كوچك و خصوصي را هر چه بيشتر گسترش دهم و در محيط‌هاي امن‌تر، آزادانه‌تر و بي‌پرده‌تر، شور انقلابي را در جوان‌ها برانگيزم و به موازات آن دامنه فعاليت‌هاي خود را تا شهرهاي ديگر خراسان و ساير نقاط كشور بگسترانم. در همه اين چند سال طلاب و فضلاي جواني كه از من آموخته بودند به شهرستان‌ها گسيل مي‌شدند و اين، آتش مقدس به حوزه‌اي وسيع‌تر منتقل مي‌شد. با استفاده از فرصتي استثنائي يكي از جلسات بزرگ گذشته را زير نام درس نهج‌البلاغه به طور هفتگي دوباره شروع كردم. اين جلسه كه در مسجد امام حسن(ع) مشهد تشكيل مي‌شد، مجدداً محور بيشترين تلاش اسلامي مبارزان مشهد شد و گفتار علي(ع) كه با شرح و توضيح، تدريس و در جزوه‌هاي پلي‌كپي شده (به نام پرتوي از نهج‌البلاغه) دست به دست مي‌گشت، همچون صاعقه‌اي فضاي گرفته شهر شهادت را روشن مي‌ساخت.
سال 53 براي من يادآور حركت كوبنده علوي است. ساواك مشهد كه نمي‌توانست آن مركز عظيم تبليغاتي را كانون تبليغات انقلابي ببيند و تحمل كند، در فكر چاره بود، بارها مرا احضار و تهديد كردند. همواره جاسوس‌هاي خود را در اطراف خانه و مسير من گماشتند. افراد بسياري از نزديكان و دست‌اندركاران فعاليت‌هاي سياسي و تبليغاتي مرا بازداشت كردند. احساس كرده بودند كه اين تلاش عظيم تبليغاتي نمي‌تواند از فعاليت‌هاي سياسي پنهان، جدا باشد. كوشيدند ارتباطات مرا كشف كنند و بالاخره در دي ماه 53 ناگزير شدند با يورش به خانه‌ام مرا بازداشت و بسياري از يادداشتها و نوشته‌هاي مرا ضبط كنند. اين ششمين و سخت‌ترين بازداشت من بود. به تهران و به زندان كميته مشترك در شهرباني فرستاده شدم و مدت‌ها با سخت‌ـرين شرايط و همواره با بازجويي‌هاي دشوار، در وضعي كه فقط براي آنان كه شرايط را ديده‌اند، قابل فهم است، نگه داشته شدم. در اين بازداشت نيز مانند سال 50 چون ساواك ارتباط من با تلاش‌هاي پنهاني و نقش من در گردآوري نيروهاي ضدرژيم و بسيج آنها را جدي گرفت، شدت عمل و خشونتي جدي به خرج داد.(3)

تحصن در بيمارستان
مسجد كرامت بعد از گذشت چند سال، در سال 57 مجدداً مركز تلاش و فعاليت شد و آن هنگامي بود كه من از تبعيد جيرفت به مشهد برگشته بودم. گمانم اواخر مهر يا آبان بود. وقتي بود كه تظاهرات مشهد و جاهاي ديگر آغاز شده و به تدريج اوج هم گرفته بود. ما آمديم و يك ستادي در مسجد كرامت تشكيل شد براي هدايت كارهاي مشهد و مبارزاتي كه مرحوم شهيد هاشمي‌نژاد و برادرمان جناب آقاي طبسي و من و يك عده از برادران طلبه جوان آن را رهبري مي‌كردند. آنجا جمع مي‌شديم و مردم هم در رفت و آمد دائمي بودند. آنجا شد ستاد مبارزات مشهد و عجيب اين است كه نظامي‌ها و پليس از چهار راه نادري كه مسجد هم سر چهارراه بود، جرئت نمي‌كردند اين طرف بيايند. ما روز را با امنيت مي‌گذرانديم و هيچ واهمه‌اي كه بريزند اين مسجد را تصرف كنند يا ما را بگيرند، نداشتيم، اما شب كه مي‌شد، از تاريكي شب استفاده مي‌كرديم و آهسته بيرون مي‌آمديم و در منزلي غير از منازل خودمان شب را مي‌گذرانديم.
شب و روزهاي پرهيجان و پرشوري بود، تا اينكه مسائل آذرماه مشهد پيش آمد كه مسائل بسيار سختي بود، در آغاز، حمله به بيمارستان بود كه ما رفتيم در بيمارستان متحصن شديم. وقتي كه خبر بيمارستان به ما رسيد، ما در مجلس روضه بوديم. من را پاي تلفن خواستند. ديدم از بيمارستان است و چند نفر از دوست و آشنا و غير آشنا دارند از آن طرف خط با كمال دستپاچگي و سراسيمگي مي‌گويند حمله كردند، زدند، كشتند، به داد برسيد... حتي بچه‌هاي شيرخوار را زده بودند. من آمدم آقاي طبسي را صدا زدم. آمديم اين اتاق. عده‌اي از علما در آن اتاق جمع بودند. چند نفر از معاريف مشهد هم بودند. روضه هم در منزل يكي از معاريف علماي مشهد بود. من رو كردم به اين آقايان و گفتم كه وضع بيمارستان اين جوري است و رفتن ما به اين صحنه به احتمال زياد، مانع از ادامه تهاجم و حمله به بيماران و اطباء و پرستارها و... مي‌شود و من قطعاً خواهم رفت و آقاي طبسي هم قطعاً خواهند آمد. ما با ايشان قرار هم نگذاشته بوديم، اما من مي‌دانستم كه آقاي طبسي مي‌آيند. گفتم ما قطعاً خواهيم رفت، اگر آقايان هم بيايند، خيلي بهتر خواهد شد و اگر هم نيايند، ما به هر حال مي‌رويم.
لحن توأم با عزم و تصميمي كه ما داشتيم موجب شد كه چند نفر از علماي معروف و محترم مشهد هم گفتند كه ما مي‌آئيم، از جمله آقاي حاج ميرزاجوادآقا تهراني و آقاي مرواريد و بعض ديگر. حركت كرديم به طرف بيمارستان. وقتي كه ما از آن منزل آمديم بيرون، جمعيت زيادي در كوچه و خيابان و بازار جمع شده بودند. ديدند كه ما داريم مي‌رويم. مردم راه افتادند پشت سر اين عده و ما از حدود بازار تا بيمارستان را كه شايد حدود سه ربع تا يك ساعت راه بود، پياده طي كرديم. هرچه مي‌رفتيم، جمعيت بيشتري با ما مي‌آمد و هيچ تظاهر، يعني شعار و كارهاي هيجان‌انگيز هم نبود. فقط حركت مي‌كرديم به طرف يك مقصدي تا اينكه رسيديم نزديك بيمارستان.
در مقابل بيمارستان امام رضاي مشهد، يك فلكه هست كه حالا اسمش فلكه امام رضاست و يك خياباني است كه منتهي مي‌شود به آن فلكه. سه تا خيابان به آن فلكه منتهي مي‌شود. ما از خياباني كه آن وقت اسمش جهانباني بود، داشتيم مي‌آمديم به طرف آن خيابان كه از دور ديديم سربازها راه را سد كردند. طبيعتاً ممكن نبود بتوانيم از سد آنها عبور كنيم. من ديدم كه جمعيت يك مقداري احساس اضطراب كردند. آهسته به برادرهاي اهل علمي كه بودند گفتم كه ما بايد در همين صف مقدم با متانت و بدون هيچ‌گونه تغييري در وضعمان پيش برويم تا مردم پشت سرمان بيايند و همين كار را كرديم. سرها را انداختيم پايين و بدون اينكه به روي خودمان بياوريم كه اصلاً سرباز مسلحي در مقابل ما وجود دارد، رفتيم نزديك! به مجرد اينكه به يك متري اين سربازها رسيديم، من ناگهان ديدم مثل اينكه آنها بي‌اختيار پس رفتند و يك راهي به قدر عبور سه چهار نفر باز شد. فكر آنها اين بود كه ما برويم، بعد راه را ببندند، اما نتوانستند اين كار را بكنند. به مجرد اينكه ما از اين خط عبور كرديم، جمعيت ريختند و اينها نتوانستند كنترل بكنند. شايد مثلاً در حدود چند صد نفر آدم با ما تا دم در بيمارستان آمدند. بعد گفتيم در را باز كنند. بچه‌هاي دانشجو و پرستار و طبيب كه توي بيمارستان بودند، با ديدن ما جان گرفتند. گفتيم در بيمارستان را باز كردند و وارد شديم و رفتيم به طرف جايگاه وسط بيمارستان. آنجا يك جايگاهي بود و گمانم مجسمه‌اي هم بود كه بعدها آن را فرود آوردند و شكستند، لكن آن موقع، مجسمه هنوز بود... به آنجا كه رسيديم جاي رگبار گلوله‌ها را ديديم. بعد كه پوكه‌هايشان را پيدا كرديم، ديديم كاليبر 50 بوده! چقدر اينها در مقابل مردم گستاخي به خرج مي‌دادند. براي متفرق كردن مردم يا كشتن يك عده‌اي، كاليبرهاي كوچك مثلاً ژ-3 هم كافي بود، اما كاليبر 50 سلاح بسيار خطرناكي است و براي كارهاي ديگر به درد مي‌خورد، ولي اينها در برابر مردم به كار بردند. بعدها كه در آن بيمارستان، متحصن شديم، من آن پوكه‌ها را كه از روي زمين جمع كرده بودم، به خبرنگارهاي خارجي نشان مي‌دادم و مي‌گفتم: ‌«اين يادگاري ماست! ببريد به دنيا نشان بدهيد كه با ما چگونه رفتار مي‌كنند.»
به هر حال رفتيم آنجا و يك ساعتي بوديم. معلوم نبود كه مي‌خواهيم چه كار كنيم. با چند نفر از معممين و نيز افراد بيمارستان رفتيم توي يك اتاقي تا ببينيم حالا چه بايد كرد؟ چون هيچ معلوم نبود چه خواهد شد، همين قدر معلوم بود كه تهاجم ادامه خواهد داشت. من پيشنهاد كردم كه در آنجا متحصن بشويم و همان جا بمانيم تا خواسته‌هاي ما برآورده شوند و قرار شد خواسته‌هايمان را مشخص كنيم. در آن جلسه حدود ده نفر از اهل علم مشهد حضور داشتند. من براي اينكه اين حركت هيچ‌گونه تزلزلي پيدا نكند، بلافاصله يك كاغذ آوردم و نوشتم كه ما مثلاً جمع امضاكنندگان زير اعلام مي‌كنيم كه در اينجا خواهيم بود تا اين كارها انجام بگيرد. حالا يادم نيست همه اين كارها چه بود؟ يكي دو تايش يادم هست. يكي اينكه فرماندار نظامي مشهد عوض بشود، يكي اينكه عامل گلوله‌باران بيمارستان امام رضا محاكمه يا دستگير بشود. يك چنين چيزهايي را نوشتيم و اعلام تحصن كرديم. اين تحصن هم در مشهد و هم در خارج از آن، اثر مهمي بخشيد، يعني بعد معلوم شد كه آوازه آن جاهاي ديگر هم پيچيده و اين يكي از نقاط عطف مبارزات مشهد و آن هيجان‌هاي بسيار شديد و تظاهرات پرشور مردم مشهد بود.(4)

در شوراي انقلاب
در مشهد با برادراني كه در آنجا بودند، سرگرم كارهاي اين شهر بوديم و در جريانات عمومي و عظيم مردم فعاليت مي‌كرديم كه مرحوم شهيد مطهري چند بار تلفني به طور مستقيم يا با واسطه به من اطلاع دادند كه بايد به تهران بروم. من تصور مي‌كردم براي كارهاي علمي، سياسي و ايدئولوژيكي كه مشتركاً انجام مي‌داديم بايد به تهران بروم و فكر نمي‌كردم براي شوراي انقلاب باشد. گفتم مي‌آيم، منتهي چون در مشهد گرفتاري‌هاي زيادي داشتم و خيلي بار روي دوش من بود، مرتباً تأخير مي‌افتاد تا اينكه پيغام دادند كه امام دستور داده‌اند كه من به تهران بروم.
جلسات اول شوراي انقلاب در منزل شهيد مطهري برگزار شد، البته شوراي انقلاب به مقتضاي مصلحت روز، افراد ديگري را هم پذيرفت كه خطوط سياسي ديگري داشتند و به تدريج چهره آنها روشن شد، اما گروهي كه پايه و اساس انقلاب و حافظ اصول و حدود و معيارها بودند، بيشتر همين برادران روحاني عضو شورا بودند. اينها با همه سختي‌هايي كه كار با افراد ليبرال و مهره‌هايي مانند بني‌صدر در بر داشت، به خاطر انقلاب و مصالح امت اسلامي تحمل كردند و با سعي و كوشش، كارها را به سامان رساندند، ضمن اينكه در مواقع لزوم در مقابل آن افراد مقاومت لازم را هم مي‌كردند.(5)

من چاي مي‌دهم!
هنگامي كه قرار بود امام تشريف بياورند، ما در دانشگاه تهران تحصن داشتيم، جمعي از رفقاي نزديكي كه با هم كار مي‌كرديم و همه‌شان در طول مدت انقلاب، نام و نشان‌هايي پيدا كردند و بعضي از آنها هم به شهادت رسيدند، مثل شهيد بهشتي، شهيد مطهري، آقاي هاشمي، مرحوم رباني شيرازي، مرحوم رباني املشي و ... با هم مي‌نشستيم و در مورد قضاياي گوناگون مشورت مي‌‌كرديم. گفتيم كه امام دو سه روز ديگر وارد تهران مي‌شوند و ما آمادگي لازم را نداريم. بيائيم سازماندهي كنيم كه وقتي ايشان آمدند و مراجعات زياد و كارها از همه طرف به اينجا ارجاع شد، معطل نمانيم. صحبت از دولت هم در ميان نبود. ساعتي را در عصر يك روز معين كرديم و رفتيم در اتاقي نشستيم. صحبت از تقسيم مسئوليت‌ها شد و در آنجا گفتم مسئوليت من اين باشد كه چاي بدهم! همه تعجب كردند. يعني چه؟ چاي؟ گفتم: بله، من چاي درست كردن را خوب بلدم. با گفتن اين پيشنهاد، جلسه حالي پيدا كرد. مشخص شد كه مي‌شود آدم بگويد كه مثلاً قسمت دفتر مراجعات، به عهده من باشد. تنافس و تعارض كه نيست. ما مي‌خواهيم اين مجموعه را با همديگر اداره كنيم، هر جايش هم كه قرار گرفتيم، اگر توانستيم كار آنجا را انجام بدهيم، خوب است.
اين روحيه من بوده است. البته آن حرفي كه در آنجا زدم، مي‌دانستم كه كسي من را براي چاي ريختن معين نخواهد كرد و نمي‌گذارند كه من در آنجا بنشينم و چاي بريزم، اما واقعاً اگر كار به اينجا مي‌رسيد كه بگويند درست كردن چاي به عهده شماست، مي‌رفتم عبايم را كنار مي‌گذاشتم و آستين‌هايم را بالا مي‌زدم و چاي درست مي‌كردم! اين پيشنهاد نه تنها براي اين بود كه چيزي گفته باشد، واقعاً براي اين كار آماده بودم.
من با اين روحيه وارد شدم و بارها به دوستانم مي‌گفتم كه آن كسي نيستم كه اگر وارد اتاقي شدم، بگويم آن صندلي متعلق به من است و اگر خالي بود، بروم آنجا بنشينم و اگر خالي نبود، قهر كنم و بيرون بروم. نخير، من هيچ صندلي خاصي در هيچ اتاقي ندارم. من وارد اتاق مي‌شوم و هر جا خالي بود، همان جا مي‌نشينم. اگر مجموعه احساس كرد كه اينجا براي من كم است و روي صندلي ديگري نشاند، مي‌نشينم و اگر همان كار را نيز مناسب دانست، آن را انجام مي‌دهم.
گفتن اين مطالب شايد چندان آسان نباشد و ممكن است حمل بر چيزهاي ديگري شود، اما واقعاً اعتقادم اين است كه براي انقلاب بايد اين طوري باشيم. از پيش معين نكنيم كه صندلي ما آنجاست و اگر ديديم آن صندلي را به ما دادند، خوشحال بشويم و برويم بنشينيم و بگوئيم حقمان بود و اگر ديديم آن صندلي نشد و يا گوشه‌اش ذره‌اي سائيده بود، بگوئيم به ما ظلم شد و قبول نداريم و قهر كنيم و بيرون برويم. من از اول اين روحيه را نداشتم و سعي نكردم اين طوري باشم. در مجموعه انقلاب، تكليف ما اين است.(6)
* * *
روز بازگشت امام
در روز ورود امام ما كه در دانشگاه متحصن بوديم. همه خوشحال بودند و مي‌خنديدند، ولي بنده از نگراني بر آنچه كه براي امام ممكن است پيش بيايد، بي‌اختيار اشك مي‌ريختم، چون يك تهديدهايي هم وجود داشت. بعد به فرودگاه رفتيم. به مجرد اينكه آرامش امام را ديديم، نگراني و اضطراب ما به كلي برطرف شد و ايشان با آرامش خودشان به بنده و شايد خيلي‌هاي ديگر كه نگران بودند، آرامش بخشيدند. وقتي پس از سال‌هاي متمادي امام را زيارت كرديم، ناگهان خستگي چند ساله از تن ما خارج شد. احساس مي‌كرديم همه آن آرزوها با كمال صلابت و با يك تحقق واقعي و پيروزمندانه، در وجود امام مجسم شده و در مقابل انسان تبلور پيدا كرده است.
بعد هم آمديم داخل شهر و آن تفاصيلي كه همه شاهد بودند و هنوز در ذهن همه مردم، زنده است. همان‌طور كه مي‌دانيد امام،‌ عصر آن روز از بهشت‌زهرا به نقطه نامعلومي رفتند، يعني در واقع آقاي ناطق نوري ايشان را ربودند و به نقطه امني بردند تا كمي استراحت كنند، چون از شب قبل كه از پاريس حركت كرده بودند، دائماً در حال فشار كار و بعد هم حضور در ميان مردم بودند و يك لحظه هم استراحت نكرده بودند.(7)

امام در مدرسه رفاه
ما در آن فاصله رفته بوديم مدرسه رفاه و كارهايمان را انجام مي‌داديم. قبل از اينكه امام وارد شوند، با برادران نشسته بوديم و روي برنامه اقامتگاه ايشان و ترتيباتي كه بعد از ورودشان بايد انجام مي‌گرفت يك مقداري مذاكره كرديم و برنامه‌ريزي‌هايي شد. آن روزها ما نشريه‌اي را درمي‌آورديم كه بعضي از اخبار در آن نشريه چاپ مي‌شد و از همان مدرسه رفاه بيرون مي‌آمد و چند شماره‌اي چاپ شد. البته در دوران تحصن هم نشريه‌اي را راه انداختيم و يكي دو شماره‌اي چاپ شد.
آخر شب بود و من داشتم خبرهاي آن روز را تنظيم مي‌كردم كه توي همان نشريه‌اي كه گفتم چاپ بشود و بيرون بيايد. ساعت حدود ده شب بود. يك وقت از حياط داخلي مدرسه رفاه، صداي همهمه‌اي را احساس كردم. معلوم شد يك حادثه‌اي واقع شده. رفتم و از دم پنجره نگاه كردم و ديدم امام از در وارد شدند. هيچ‌كس با ايشان نبود و برادرهاي پاسدار كه ناگهان امام را در مقابل خودشان ديده بودند، سر از پا نشناخته مانده بودند كه چه بكنند و دور امام را گرفته بودند. امام هم به رغم خستگي آن روز، با كمال خوش‌رويي با اينها صحبت مي‌كردند. اينها هم دست امام را مي‌بوسيدند. شايد ده پانزده نفري بودند. امام طول حياط را طي كردند و رسيدند به پله‌هايي كه به طبقه اول منتهي مي‌شد. آن پله‌ها پهلوي همان اتاقي بود كه من در آن بودم. از پنجره آمدم دم در اتاق و وارد هال شدم كه امام را از نزديك ببينم. امام وارد هال شدند. در هال عده‌اي بودند. اينها هم رفتند طرف امام و دور ايشان را گرفتند كه دستشان را ببوسند. من هر چه سعي كردم نزديك بشوم و دست امام را ببوسم، ميسر نشد و امام از دو متري من عبور كردند. امام از پله‌ها بالا رفتند. پاي پله‌ها سي چهل نفري جمع شده بودند. امام به پاگرد پله‌ها كه رسيدند، ناگهان برگشتند طرف جمعيت و روي زمين نشستند. نمي‌خواستند علاقه‌مندان و دوستداران خود را رها كنند. يكي از برادران يك خيرمقدم حساب نشده پرهيجاني را ايراد كرد، چون هيچ‌كس انتظار نداشت. امام چند كلمه‌اي صحبت كردند و بعد به اتاقي كه برايشان معين شده بود، راهنمايي شدند.(8)
* * *
سجده شكر
آن ساعتي كه راديو براي اول بار گفت: «اين صداي انقلاب اسلامي است.»، من داشتم با ماشين از كارخانه‌اي كه عوامل اخلالگر در آنجا شلوغ كرده بودند، به طرف مقر امام مي‌آمدم. مشكلات هنوز با شدت وجود داشت، هنوز هيچ كاري انجام نشده بود و اينها به فكر باج‌خواهي و باج‌گيري بودند و در كارخانه تحريكات ايجاد مي‌كردند و ما رفتيم آنجا كه يك مقداري سر و سامان بدهيم. در مراجعت بود كه راديو اعلام كرد كه اين صداي انقلاب اسلامي است، من ماشين را نگه داشتم آمدم پائين روي زمين افتادم و سجده كردم، يعني اين قدر براي ما غيرقابل تصور و غيرقابل باور بود. هر لحظه‌اي از آن لحظات يك مسئله داشت. در آن روزها طبعاً در همه فعاليت‌ها دخالت داشتيم. يك حالت ناباوري و بهت بر همه ما حاكم بود. من تا مدتي بعد از 22 بهمن بارها به اين فكر مي‌افتادم كه آيا ما خوابيم يا بيدار و تلاش مي‌كردم از خواب بيدار نشوم كه اين روياي طلائي تمام نشود. اين قدر براي ما شگفت‌آور بود.(9)

پي‌نوشت‌ها:
1- گفت و شنود در ديدار با جوانان – 7/2/1377.
2- فصلنامه فرهنگي سياسي تاريخي 15 خرداد – بهار 1373.
3- نسل كوثر، از انتشارات دفتر تبليغات سپاه پاسداران انقلاب اسلامي.
4- مصاحبه با شبكه 2 صدا و سيماي جمهوري اسلامي – 11/11/1363.
5- روزنامه جمهوري اسلامي – 21/5/64.
6- جديت ولايت، جلد اول، صفحه 40.
7- مصاحبه مطبوعاتي درباره دهه فجر 24/10/63.
8- همان.
9- همان.
«يادآور»

منبع

نوشته شده توسط محمد در 19:46 |  لینک ثابت   • 

شنبه سوم بهمن 1388

رنجنامه تکان دهنده یکی از همسران مهاجرانی

ماجرای ازدواج مجدد با یکی از کارمندان مرکز گفتگوی تمدن‌ها و انکار آن

رنجنامه تکان دهنده یکی از همسران عطاالله مهاجرانی که در دوران وزارت او با ترفندهای خاص وزیر ارشاد دولت اصلاحات به عقد مهاجرانی درآمده اما پس از مدتی از انکار ماجرا از جانب وی مواجه شده بود، منتشر شد.

به گزارش رجانیوز، عطاالله مهاجرانی وزیر ارشاد لندن نشین سید محمد خاتمی که به دلیل سیاست‌های ضددینی خود در دوران وزارتش و همچنین برخی مسائل حاشیه ای از جمله اختیار چند همسر از میان کارمندانش مجبور به استعفا شد، این روزها با راه اندازی یک سایت ضد انقلاب و تشکیل گروهی متشکل از کدیور، سروش، گنجی و فرزند بازرگان، خود را به عنوان یکی از اعضای اتاق فکر جریان سبز! در خارج کشور و ابوذر میرحسین موسوی معرفی می‌کند.

به دنبال افزایش فعالیت‌های بشردوستانه مهاجرانی در خارج از کشور، روزنامه جوان رنجنامه یکی از همسران عطاالله مهاجرانی را منتشر کرده است. این رنجنامه تکان دهنده که از زبان یک زن مومن و مقید بیان شده می‌تواند ملاک دقیقی برای میزان احترام مهاجرانی به حقوق انسان‌ها و کرامت آنها باشد. رجانیوز قضاوت پیرامون این نوشته را به خوانندگان گرامی واگذار می کند:

به نام پروردگار متعال و داور كائنات

حضرت آیت‌الله شاهرودی مقام معظم قوه قضائیه

احتراماً با اهداء سلام و تحیت

اینجانب ... همسر آقای دكتر سید عطاءالله مهاجرانی هستم كه متأسفانه مورد ظلم و ستم از جانب ایشان قرار گرفته‌‌ام. لذا مشروح خواسته بحقم به پیوست این عریضه تقدیم می‌گردد. از آن مقام معظم و عالیقدر كه از بزرگان حوزه‌های علمی و اسلامی هستند، استدعا دارم دستور بفرمایید ضمن جلوگیری از نفوذ اشخاص در تغییر روند قضایی پرونده‌های مطروحه نسبت به تسریع در كار و احقاق حقوق حقم اقدام نماید. مضافاً نیز استدعا دارم از آنجایی كه نامبرده از مسوولان رده‌بالای نظام جمهوری اسلامی بوده ترتیبی اتخاذ فرمایید با رعایت كلیه جوانبی كه صلاح می‌دانید توسط حضرتعالی یا به واسطه به وی تذكر داده شود رفع این مشكل را قبل از مطرح شدن در اذهان عمومی به شكل خداپسندانه و عادلانه دور از جنجال‌های مختلف حل و فصل و اینجانب را كه هنوز هم قاطعانه قصد و تصمیم به ادامه زندگی شرافتمندانه و بی‌آلایش با ایشان را دارم از بلاتكلیفی خارج نماید.

قبلاً از عنایاتی كه نسبت به این دخترتان مبذول می‌فرمایید كمال امتنان و تشكر را دارم.

با احترام و سپاس فراوان

امضا...

شرح ماوقع از ابتدا تاكنون:

اینجانب ... در سال 1379 طرح پیشنهادی پروژه دانشگاهم را برای حمایت مركز گفت‌وگوی تمدن‌ها به آن مركز ارائه كردم و در سمیناری شفاهاً برای آقای دكتر مهاجرانی طرحم را مطرح كردم و ایشان من را به مركز گفت‌وگوی تمدن‌ها دعوت نمودند تا حضوراً با اینجانب در رابطه با پروژه‌ام صحبت نمایند.

بعد از مراجعه به دفتر ایشان با تأكید فراوان پیشنهاد كردند عنوان مشاوره پروژه‌ام را شخصاً به عهده بگیرند و با همكاری كانون پرورش فكری كودكان و آموزش و پرورش و ارشاد اسلامی و خود مركز گفت‌وگوی تمدن‌ها طرحم اجرا شود. در جلسه دوم ایشان با اصرار از اینجانب پیشنهاد همكاری نزدیك در مركز به عنوان كارشناس گروه هنر مطرح نمودند كه پس از آن در گروه هنر مركز مشغول به كار شدم. در مدت اشتغال در آن مركز مورد توجه ایشان بودم كه این را دلیل بر پشتكار خودم در كار می‌دیدم. بعد از مدتی عنوان دبیری گروه هنر را به من دادند. بعدها متوجه شدم كه توجه ایشان توجه پدری و در حالت همكاری اداری نمی‌باشد.

پرونده‌هایی كه وی شخصاً به اینجانب برای رسیدگی می‌دادند و تأكید داشتند خودم بررسی كنم، در لابه‌لای پرونده‌ها شعرهایی بود كه با تاریخ و دست خط خودشان نوشته شده بود. من فكر می‌كردم آنها همه در رابطه با كار می‌باشد. بعدها متوجه شدم شعرها هیچ ارتباطی با كار ندارند. زیرا پس از مدتی ایشان با حالت زیركانه و مظلومانه‌ای به من گفتند كه از روز اول كه شما را دیدم، دیگر دلم مال خودم نیست و به شما علاقمند و شیفته شده‌ام و تحت تأثیر متانت و نجابت شما قرار گرفته‌ام. من جا خوردم. هرگز چنین چیزی را تصور نمی‌كردم.

به وی گفتم آقای مهاجرانی من یك زن شوهردار هستم. ثانیاً شما مرد متأهلی هستید و با وجود موقعیت خاص اجتماعی كه دارید، اصلاً فكر نمی‌كردم چنین افكاری و تصوراتی در ذهن شما كه فردی با مسؤولیت اجتماعی و سیاسی بالا هستید، باشد. ‌ایشان در جواب گفتند من به شما علاقه‌مندم و نمی‌دانستم شما شوهر دارید. مطرح كردم مگر شما در جریان پرونده اینجانب در مركز نمی‌باشید!؟ (قابل ذكر است اینجانب با همسر سابقم مدت طولانی اختلاف داشتم كه بر این اساس، پرونده تقاضای طلاق در دادگاه تبریز مطرح بود، لیكن مراتب پرونده طلاق را به كسی نگفته بودم و آن وقت هم نگفتم).

با توجه به شرایط زندگی و اختلاف با همسر سابقم سعی كردم حتی از اشتغال در آن مركز كناره‌گیری كنم. [ اما] با مخالفت شدید ایشان مواجه شدم لیكن به هر بهانه رفت و آمد به دفتر ایشان را برای امور اداری به حداقل رساندم. ولی ایشان در موضع مدیریت من را به دفتر احضار می‌كردند. بعد ازمدتی كه سیر موفقیت اینجانب در پرونده مطروحه طلاق پیش آمده بود، مزاحمت‌های همسر سابقم در محل كارم باعث شد ایشان كاملاً در جریان زندگی و مشكلات زندگی من قرار گرفتند و با همكاری حراست مركز، سعی در رفع مزاحمت‌ها و اذیت و آزار همسر سابقم درمحل كار شدند.

وقتی متوجه شدند كه من مدتی است در شرف طلاق هستم، من را به دفتر شان می‌خواستند و دل من را گرم به تصمیم می‌كردند. در صورتی كه من از سال‌ها قبل تصمیم به طلاق داشتم، ولی ایشان دل من را گرم به تصمیم‌گیری جدی‌تری می‌كردند. حتی زندگی پسر بزرگ خودشان را كه قبلاً طلاق گرفته بود را برای من مثال می‌زدند.

‌به‌رغم ظلم فراوانی كه شوهر سابقم همواره برایم ایجاد و اجرا كرده بود از ابتدا نگرانی از آینده، بعد از طلاق و تشدید مزاحمت‌های همسر سابقم را داشتم. ایشان به من قول دادند كه من شخصاً تو را حمایت می‌كنم كه بتوانی بر مشكلات فائق گردی. در صورتی كه تمام تشریفات قانونی طلاق به نفع اینجانب قبلاً فراهم شده و پس از مدتی رأی طلاق صادر گردید.

بعد از طلاق ایشان بلادرنگ از من خواستگاری كردند. من كه شكسته شده بودم خیلی ناراحت شدم و جواب رد دادم. اصرار و پافشاری و ابراز علاقه از جانب ایشان همچنان ادامه داشت. این ابراز علاقه و توجه به حدی رسید كه همكاران متوجه توجه بیش از حد ایشان به اینجانب شدند. شرایط موجود در جو اداره، من را آزار می‌داد. وقتی به ایشان انتقال دادم، ایشان پیشنهاد دادند كه بهتر است روی پیشنهاد من جدی فكر كنی تا مشكلات دیگر پیش نیاید. می‌گفتند اصلاً با همه مطرح می‌كنم كه به تو علاقه دارم و قصد دارم با تو ازدواج كنم!

چندین بار به صورت اتفاقی حتی به منزل آمدند. مانده بودم چه عكس‌العملی داشته باشم. در مقابل تعجب من اظهار می‌داشت كه برای جلوگیری از جو اداره بهتر است صحبت‌هایی خارج از مركز با تو داشته باشم. ایشان هر باره با مخالفت من با ازدواج مواجه می‌شد و تأكید می‌كرد كه پیشنهاد من را جدی بگیر. برای پافشاری درخواست خود به تبریز منزل پدرم آمدند (توضیحات مفصل حضور ایشان در تبریز در پرونده مطروحه اینجانب در دادسرای ... و نزد آقای ... موجود می‌باشد).

آقای مهاجرانی در جواب رد خواستگاری از من اصرار و پافشاری بیشتر می‌نمودند. تا زمانی كه در تیرماه 1380 من به مدت یك شب بازداشت شدم. در آن زمان حتی فكر می‌كردم كه این بازداشت شاید به علت مخالفتم از جانب خود ایشان یا با توجه به جو اداره از طرف خانمشان اقدام شده باشد. من وقتی موضوع بازداشتم را با وی مطرح كردم. ایشان كاغذی را تحت عنوان صیغه‌نامه كه در آن مطالب از پیش نوشته شده و در رابطه با محرمیت طرفین بود به من ارائه كردند.

بعد از رد شدید من به پذیرفتن آن نوشته، ایشان گفتند كه نوشته همراهت باشد برای مصلحت كه اگر مجدداً چنین شرایطی پیش آمد آن را ارائه كن. تأكید داشت در قبال آن، تو هیچ تعهد زوجیت نسبت به من نداری و فقط ورق كاغذی است كه بنابر مصلحت به همراه داری، چون نه صیغه‌ای خوانده شد و نه رابطه غیر شرعی داشتیم. من آن را امضا نكردم. او مطرح كرد كه این مشكل به خاطر من برای شما ایجاد شده صلاح است برای رفع مشكل ورق را امضاء كنی. من نپذیرفتم و امضا نكردم. جو اداره بسیار بد و سنگین شده بود و از گوشه و كنار، مطالبی در رابطه با تهدید همسر ایشان به گوشم می‌رسید.

ایشان همچنان اصرار به ازدواج داشت و قرار بود مجدد در نیمه شعبان سال 81 به طور جدی‌تر با خانواده من با عزیمت به تبریز موضوع را تمام كند. ایشان می‌گفت بی‌تو نمی‌توانم زندگی كنم. مراسم ازدواجمان را در میدان آزادی می‌گیریم و صندلی مدارس را جمع می‌كنم. همه را دعوت می‌كنم و با افتخار اعلام می‌كنم كه تو همسر من هستی. شعرها همچنان در فضای بسیار عاشقانه و به قول خودمان آسمانی ادامه داشت و تعدادش به 200 غزل رسیده بود. همه در وصف من یا مخاطب به من بود. در مقابل علاقه و عشق زیاد او نسبت به من، و چشم‌اندازی از زندگی عالی مشتركی كه برایم ترسیم كرده بود و در شرایطی كه ایشان را فردی مومن و مورد تأیید نظام می‌دیدم، تردیدی در گفته‌هایش نداشتم. این خصوصیات باعث باور و اعتمادم نسبت به او شده بود.

رفته رفته پس از مدت‌ها ‌احساس علاقه و تمایل نسبت به ازدواج در من ایجاد شد و به ایشان در جواب چندین بار خواستگاریش جواب مثبت دادم و گفتم باید با خانواده‌ام مشورت كنم. چون من یكبار در زندگی شكست خورده‌ام. موضوع را به طور مشروح با خانواده‌‌ام مطرح كردم. خانواده‌ام به شدت با این وصلت مخالفت كردند كه چندین مرتبه دكتر مهاجرانی تماس تلفنی با خانواده‌ام داشتند. نهایتاً رضایت آنها را جلب كردند كه حضوراً و به طور مفصل با پدر و مادرم صحبت كنند.

چندین بار طی جلساتی در مركز با پدرم و مادرم صحبت شد ولی خانواده‌ام همچنان مخالف بودند. ولی اصرار و پافشاری وی بر این شد كه ایشان به تبریز بیایند و جدی‌تر و قطعاً صحبت را برای ازدواج تمام كنند. ولی من تصمیمم را گرفته بودم و قرار بر این شده بود كه نیمه شعبان با حضور در تبریز و جلب رضایت خانواده، عقد برای ازدواج رسمی و دائمی انجام شود. در روز قبل از موعد مقرر، به مدت 36 روز بازداشت شدم و در فشار بازداشت موقت كه به عنوان رابطه نامشروع در معرض اتهام بودم، متأسفانه پیشنهاد با سوء نیت ایشان در رابطه با ارائه كاغذ عادی صیغه واهی را بنابر آن شرایط پذیرفتم.

دلایل سوء نیت ایشان این است كه اولاً حد صیغه‌ای جاری نشده بود. ثانیاً تاریخ درج شده در صیغه از تاریخ اسفند 80 به مدت یك سال ذكر شده بود. در صورتی كه برگه كاغذ در تاریخ مرداد سال 81 بعد از بازداشت اول من نوشته شده بود كه بنده نپذیرفته بودم. قابل ذكر است نامه عادی تنظیم شده توسط وی دقیقاً گویای تصور صیغه واهی در زمان عده اینجانب با همسر قبلم بوده است كه حین بازجویی در بازداشتگاه متوجه شدم. اكنون این سؤال برایم مطرح است كه چرا و با چه قصد سوئی اصرار به پذیرفتن و امضای آن كاغذ داشت؟!... بعد از آزادی‌ام از زندان كه دلیل بازداشتم مبهم بود ایشان در ملاقاتی كه با من داشتند مطرح كردند برای اینكه این جریانات ادامه پیدا نكند و برای شما دیگر مشكلی به وجود نیاید شما باید در رابطه با پیشنهادم كه مدت‌هاست بر آن اصرار دارم جدی‌تر فكر كنی و تصمیم بگیری.

در پی تأكید و پیشنهاد مجدد ایشان خانواده‌ام را در جریان گذاشتم و در ملاقاتی كه در تهران پدر ومادرم با او داشتند، پدرم مؤكداً بعد از صحبت‌های دكتر كه موضوع ازدواج را مطرح كرده بود، گفتند: آقای دكتر مهاجرانی اگر به‌خاطر مشكل پیش آمده قصد ازدواج با ... را داری من هرگز قبول نمی‌كنم. تاوان مشكل پیش آمده را خودم با تمام مشكلاتش به دوش می‌گیرم. ولی حاضر نیستم دخترم را از چاله به چاه بیندازم. اگر جدی قصد زندگی با دختر من را داری پا پیش‌بگذار. دل دختر من هنوز زخمی واقعه نافرجام زندگی قبلی‌اش است. تو هنوز زندگی دیگری هم داری به جوانب این قضیه فكر كردی؟ اگر توان ایجاد عدالت و مساوات و امنیت برای دخترم را داری و می‌توانی زندگی عالی برای او بسازی و رضایت همسرت (همسر اولت) را جلب كنی پا پیش بگذار. اگر درست فكر نكردی منصرف شو.

دكتر در جواب، میزان علاقه‌اش نسبت به من را گفت و مؤكداً گفت واقعه نافرجام نبوده، در زندگی هر كس پیش می‌آید و من كاملاً در جریان زندگی‌اش هستم و قصد دارم كه تلخی زندگی قبلی ... را كه لطمه زیادی به او وارد كرده، جبران كنم. درباره برقراری مساوات و عدالت به تمام جوانب كار فكر كردم كه كاملاً در زندگی پیاده خواهم كرد. او قسم خورد و به پدرم قول داد و گفت رضایت ... (همسر اول مهاجرانی) را می‌گیرم او در جریان تصمیم ازدواج من است و كمی زمان لازم دارم. من هرگز بدون ... نمی‌توانم زندگی كنم. زندگی بدون ... برایم مفهوم ندارد و دلیلش به تصمیم مجدد بر این ازدواج را علاقه زیاد دانست به من و دیگر اینكه گفت من با ...(همسر اول) زیست می‌كردم ولی با ... معنای زندگی را می‌فهمم و زندگی می‌كنم.

ایشان خواست عاقدی به طور خصوصی عقد را جاری كند و ثبت با مراسمی در تبریز انجام شود. عقد دائم 3 دی 1381 با حضور والده اینجانب و عاقد با مهریه و شرایط مندرج در عقد نامه جاری شد. قابل ذكر است خانواده من مهریه و شرایط سخت قرار دادند كه اگر تردید دارد و جدی نیست منحرف شود ایشان تمام موارد را پذیرفتند و صیغه عقد دائم انجام شد و تعدادی نیز عكس در مراسم گرفته شد كه ضمیمه می‌باشد. قرار بود بلافاصله عاقد مراحل لازم برای ثبت را انجام دهد تا در اسرع وقت ثبت شود. ولی 2 روز بعد از عقد ایشان از ثبت عقد منصرف شدند. شخصاً با عاقد تماس گرفتند و خواستند هیچ اقدام دیگری تا اطلاع بعدی ایشان انجام ندهند.

از ما 2 ماه فرصت جهت ثبت خواسته بودند. 2 ماه 4 ماه شد و روابط زناشویی ما به صورت طبیعی ولی پنهان بود. در این مدت عدم اقدام ایشان برای ثبت ما را واداشت تا با حضور در اراك خانواده پدری او را مطلع کرده‌ و واسطه كنیم كه او را اخلاقاً ملزم به ثبت كنند كه متأسفانه در اراك با انكار شدید از جانب ایشان و تهدید به مرگ و زندان انداختن من و حتی خانواده‌ام و هتك حرمت از طرف خانم ... مواجه شدیم. ایشان ادعا می‌كرد كه حتی بازداشت‌های انجام شده كلاً توسط وی ایجاد شده و به همان سادگی خانواده من را نیز بازداشت می‌كند و این گفته‌ها از جانب ایشان با تجربه تلخ 36 روز بازداشت من، وحشت تكرار شرایط آن دوران، عدم اطمینان از امنیت جانی، روحی، فكری من و خانواده‌ام شده كه حتی ما از خرید روز مره و عادی عاجز كرده است. آقای دكتر هم كه كاملاً منكر بودند كه اصلاً من به عنوان همسرش وجود دارم و می‌گفتند كه هیچ نسبتی با ایشان ندارم و ما را متهم كرده بودند كه از جانب جایی برای خراب كردن موقعیت او و همسرش این ادعا را داریم.

آنها عكس‌های عقد را ترفندی كامپیوتری و سند عادی ازدواج را ساختگی اعلام می‌كردند. حتی می‌گفتند كه من مقطعی در شرایط روحی و احساسی خاص بودم و حالا منصرف شدم. او بدون در نظر گرفتن شرایط آبرویی من و خانواده‌ام نه تنها با احساس من بلكه با آبروی من مثل عروسكی كه مقطعی برایش جالب و دوست داشتنی بودم برخورد می‌كرد. آن هم با زندگی واقعی و جدی من و امثال من... ایشان قاطعانه منكر زوجیت ما هستند.ما اردیبهشت سال جاری به دادگاه خانواده مراجعه كرده و دادخواست ثبت واقعه ازدواج را تحت شماره پرونده ... مطرح است به دادگاه تقدیم نمودیم.

بعد از اطلاع آنها از این دادخواست، موانعی در روند پرونده ایجاد كردند از جمله: ‌انصراف و استعفاء وكیل سابقم از پیگیری و تعقیب پرونده كه مجبور شدم مجدداً وكلای جدیدی انتخاب كنم. و همچنین با تأخیر افتادن پاسخ نامه‌ای كه به عنوان نیابت قضایی احضار عاقد به عنوان شهود به دادگستری تبریز ارسال و وقت احتیاطی به تاریخ 26/6/82 مشخص شده بود و تاكنون نیز از قرار اطلاع پیوست پرونده نشده است. (نامه از تبریز برگشت خورده ولی...) خوشبختانه بنا به درخواست مجدد وكلای اینجانب، عاقد قبل از فرا رسیدن وقت احتیاطی شخصاً به دادگاه دعوت و نسبت به تأیید جاری شدن عقد دائم با صداق و شروط ضمن عقد اقدام نمود لیكن مجدداً 2 مرحله وقت احتیاطی مقرر شده و در جلسه‌ای هم كه با آقای دكتر ... سرپرست مجتمع قضایی ... داشتیم باز تغییری در روند پرونده ایجاد نشد و به موارد جزئی ماه‌‌ها پرونده به تأخیر افتاد.

آقای ... جلساتی با خانم ... و آقای مهاجرانی داشتند. آخرین وقت اعلام شده برای 2 اسفند و قبل از پایان رسیدن وقت بعد از 10 ماه قاضی پرونده خانواده اعلام نمودند دادخواست از نظر شكلی رد است و باید به طرفیت خانم اول هم دادخواست داده می‌شد. با شرایط خاصی كه ایشان دارند موضوع همه جا زبانزد شده و آبروی من در اجتماع تحت الشعاع قرار گرفته. و در این شرایط بسیار خاص، ثبت واقعه ازدواج و ترك انفاق شكایت كیفری نمودم. چون از جانب تهدیدهای خانم ... اصلاً احساس امنیت نمی‌كردم و هر لحظه گمان می‌كردم ممكن است تهدیدها را عملی كند و خود دكتر نیز چندین بار گفته بود با رقیب خطرناكی طرف هستی، او خیلی بیرحم است حتی به راحتی می‌تواند دستور قتل چندین نفر را صادر كند. مطرح كردن چندین بار این مطلب باعث شد تا نسبت به عدم امنیت از جانب خانم ... نیز شكایتی بنویسم و این پرونده تحت شماره ... در دادسرای ... توسط آقای ... و آقای ... پیگیری می‌شود.

بنابه درخواست دكتر مهاجرانی در جلسه‌ای كه توسط مرجع قضایی در دفتر ... برگزار شد ایشان خواسته بودند جلسه بدون حضور وكلای اینجانب برگزار شود. در آن جلسه بعد از مذاكرات فراوان و ساعت‌های طولانی صرف وقت دكتر مهاجرانی مجدداً منكر زوجیت ما شد و خانم ... نیز منكر تهدیدهای مكرر خود شد. آنها ادعای صوری بودن عقد و عكس‌های مجلس عقد را داشتند.بعد از بحث در این مورد دكتر مهاجرانی ادعا كردند كه این عقد دائم نبوده و صیغه یكساله بوده و خانم ... نیز مدعی بودند كه برای نجات خانم ... رضایت دادم جلسه عقد صوری با عكس‌های صوری انجام شود تا مداركی برای دادگاه ... ایجاد شود.

البته قابل ذكر است قبلاً نزد آقای... در دادگاه ... اعلام كرده بودند كه من (اینجانب) عكس‌ها را با كامپیوتر برای جو سازی علیه آنها ایجاد كرده‌ام. ولی در آن جلسه در حضور آقای ... دادستان محترم و آقای ... و آقای ... اعلام كردند با رضایت من عقد انجام شده و عكس گرفته شده. در پی آن جلسه بنابر اظهارات دادستان محترم قرار وثیقه (20 میلیون تومان برای آقای مهاجرانی و 10 میلیون تومان برای خانم ...) صادر شد و آنها پذیرفتند توسط بازپرس محترم شعبه ... سریعاً عاقد احضار شد و عاقد در محضر بازپرس مشروحاً در اظهارات خود صراحتاً ضمن تأكید اجرای صیغه شرعی عقد دائم فیمابین دكتر سیدعطاءالله مهاجرانی و اینجانب و همچنین تنظیم گواهی نكاحیه با رضایت كامل طرفین امضائات آقای مهاجرانی را نیز تأیید نمودند. صحت امضاء دكتر مهاجرانی در عقد نامه توسط كارشناس منتخب بازپرس اعلام شد (گزارش كارشناس امضاء ضمیمه می‌باشد) نظریه كارشناس در تاریخ 22/10/82 به آقای مهاجرانی ابلاغ گردید. ایشان پس از دریافت نظریه كارشناسی، مجدداً در خواست تشكیل جلسه بدون حضور وكلای اینجانب در حضور دادستان محترم به من را نمودند.

در آن جلسه ضمن اعتراف و اقرار به صحت نكاح دائم و تأیید امضائات خود اعلام نمود من حاضرم با ایشان به طور مسالمت آمیز صلح نمایم و پیشنهاد پرداخت مبلغ 50 میلیون تومان به صورت نقدی و غیر نقدی (خرید منزل مسكونی و ایجاد شرایط مناسب و پرداخت هزینه‌‌های تحصیل تا مقطع دكتری در خارج از كشور) را نمودند. كه در مقابل اظهار نمودم من ادامه زندگی مشترك و طبیعی همانطوری كه برایم در طی این مدت ترسیم کرده‌ را به هیچ وجه با منزل و یا هر موقعیت دیگری عوض نمی‌كنم. این پیشنهاد بی‌شرمانه‌ای بود برای من كه خالصانه‌ برای زندگی جدی تن به این ازدواج داده‌ام.

ایشان بعد از رد جدی من نسبت به این پیشنهاد ننگین و ناراحتیم در قبال آن گفتند من ترا دوست دارم و می‌خواهم با تو زندگی كنم. شرایط را هموار خواهم كرد و در اسرع وقت (تا آخر همان هفته 29/10) اقدام به ثبت واقعه ازدواج خواهم كرد. تا به طور آزمایشی برای یك سال زندگی كنیم با این شرایط كه تعهد دهم كه بعد از آن طلاق بگیرم!!...) كه شرط را نپذیرفتم. بعد از آن جلسه تا این لحظه اقدامی برای ثبت و شروع زندگی مشترك انجام نداده است. و در مقابل درخواست تغییر مهریه مندرج در عقد نامه را کرده‌ است!...

اكنون از آن مقام معظم و عالیقدر كه از بزرگان حوزه‌های اسلامی هستید استدعا دارم دستور فرمایید ضمن جلوگیری از نفوذ اشخاص در تغییر روند قضایی پرونده‌های مطروحه نسبت به تسریح دركار نیز اقدام نمایند. از طرفی نظر به اینكه آقای دكتر مهاجرانی گذشته از رابطه غیر اخلاقی كه با اینجانب معمول داشته و اینجانب را ابتدا در معرض تهمت‌های ناروا قرار داده همچنین حیثیت و آبرو و آسایش و آرامش خانوادگی اینجانب را به شدت به خطر انداخته است ایشان با عدم پذیرش ثبت واقعه ازدواج و امتناع از وظایف همسری (ترك انفاق و امتناع از وضایف معمول زندگی زناشویی) شرایط سخت زندگی را برایم ایجاد كرده است. بدین شرح كه:

به بازی گرفتن حیثیت خانوادگی و اجتماعی اینجانب

عدم ثبت واقعه ازدواج

عدم ایفاء وظایف همسری

انكار زوجیت بعد از علنی شدن موضوع ازدواج

تهمت و بازی با آبروی اینجانب به منظور دفاع از خود

فریب در امر ازدواج در شرایط اول خواستگاری و انعكاس وضعیتی كه قصد ازدواج و زندگی دائم با اینجانب دارد و ابراز وفاداری در حدیكه بیان نمودند بدون من نمی‌توانند لحظه‌‌ای زنده بمانند و بدون من به ادامه زندگی فكر نمی‌كند.

پس از تقویم دادخواست و اعلام شكایت كیفری پیشنهد طلاق با دریافت یك صد میلیون تومان كه 50 میلیون به صورت آپارتمان و 50 میلیون بورس ادامه تحصیل تا مقطع دكتری و تأمین شغلی)

تهدید جانی و عدم امنیتی از طرف خانم ... و حمایت و مشاركت آقای مهاجرانی برای ایجاد فضاها و جریانات پیش آمده.

ایشان هنوز هم به عنوان یكی از مسوولان رده بالای نظام اسلامی می‌باشد.

اینجانب استدعا دارم:

توسط حضرتعالی یا به واسطه به وی تذكر داده شود كه این مشكل را قبل از مطرح شدن در اذهان عمومی به شكل خدا پسندانه و عادلانه حل و فصل نمایند. و اینجانب را كه هنوز هم قاطعانه قصد ادامه زندگی با ایشان را دارم از بلاتكلیفی خارج نماید.

ضمن رعایت انصاف و عدالت ترتیبی اتخاذ فرمایند كه روند رسیدگی قضایی پرونده بر اساس موازین قانونی طی شده و از نفوذ اشخاص جلوگیری شود تا اینجانب به حقوق حقه خود برسم.

دادخواست تقدیمی ثبت و اقدام ازداج به طرفیت آقای دكتر مهاجرانی تهیه گردیده است و بر اساس قوانین موضوعه می‌باشد كه متأسفانه ... علیرغم گذشت 10 ماه پس از احضار عاقد و اخذ اظهارات ایشان و انجام تحقیقات لازم بدون رعایت تشریفات قانونی به صرف اینكه همسر اول دكتر را طرفیت دعوی قرار نداده‌ام دادخواست را از نظر شكلی رد کرده‌ است كه تقاضای عاجزانه دارم نسبت به بررسی تخلفات انجام شده دستور لازم را مبذول فرمایید.

با احترام فراوان ...

منبع

نوشته شده توسط محمد در 11:23 |  لینک ثابت   • 

شنبه سوم بهمن 1388

بي‌بي‌سي فارسی در ستاد موسوی استوديو زده بود

در ميزگرد رو به فردا با حضور بروجردي و حسينيان مطرح شد:
بي‌بي‌سي فارسی در ستاد موسوی استوديو زده بود
طرح حكميت و توبه‌نامه‌نويسي‌ها توطئه است

علاء‌الدین بروجردی رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی و روح الله حسینیان رئیس کمیسیون سیاست داخلی و امور شوراها در مجلس شورای اسلامی پنجشنبه شب در برنامه رو به فردا به بحث و تبادل نظر درباره دخالت بیگانگان در امور پس از انتخابات ریاست جمهوری پرداختند.

بروجردی در ابتدای این برنامه اظهار داشت: برنامه رو به فردا را به ویژه برنامه های اخیرش و پر بازتاب را دیده ام.

حسینیان نیز در اظهارنظری درباره این برنامه گفت: برنامه پرجاذبه ای تهیه کرده اید و نحله های فکری مختلف را می آورید تا سخن خود را بگویند؛ قضاوت با مردم فهیم و خوش فکر ایران است. حاشیه ای بر این مطلب دارم در مناظره ها باید ملاک هایی رعایت شود بهتر است اگر از ارگانی انتقاد می شود سازوکاری بگذارید تا حق دفاع داشته باشد.

حسینیان افزود: برای نمونه در مناظره ای گفته شد راه آهن شیراز- اصفهان فقط خاک ریخته شده و این خط آهن تعطیل است که این اظهار نظر خلاف واقع بود حق آن بود که با وزیر راه صحبت می کردید، مشخص است که قطار هفته ای یک بار بین اصفهان و شیراز تردد می کند.

این نماینده مجلس افزود:‌ یا در مورد بنده گفته شد که شورای نگهبان در انتخابات هشتم مجلس شورای اسلامی رد صلاحیتم کرده است از این اظهارات که خلاف واقع بود متعجب شدم حق بود که با شورای نگهبان تماس می گرفتید تا نظام زیر سوال غیر واقعی نرود.

در ادامه این برنامه تلفن هایی از مردم پخش شد که اظهار نظرهای مختلفی را درباره برنامه رو به فردا مطرح کردند از جمله این اظهار نظر ها درخواست برای افزایش زمان برنامه و همچنین توصیه به مجری برای رعایت بی طرفی و دعوت نکردن از کسانی که در چارچوب نظام سخن نمی گویند بود.

نخستین سوالی که مجری برنامه مطرح کرد مربوط به مسئله دخالت بیگانگان در اوضاع داخلی کشور و حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری و نسبت چهره های سیاسی با این دخالت ها بود.

بروجردی در این باره پاسخ داد باتوجه به سابقه طولانی دخالت بیگانگان در کشور حتی اگر به گذشته دور یعنی دوره قاجار باز نگردید می توان از دخالت آشکار آمریکا در کودتای 28 مرداد 1332 یاد کرد که مقامات این کشور به صورت رسمی آن را بعهده گرفتند.

این نماینده مجلس افزود: پس از پیروزی انقلاب، آمریکا و انگلیس با سابقه طولانی دخالت و چهره منفور خود، رژیم صهیونیستی و قدرتهای هم پیمان آمریکا نیز دخالت های بسیار آشکاری در امور ایران داشتند.

بروجردی افزود: سال گذشته در کنگره آمریکا که دموکرات های هم حزبی باراک اوباما در آن در اکثریت هستند بیش از 60 طرح را به تصویب رساندند که شامل 55 میلیون دلار برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران می شد.

مجری برنامه پرسید که این 55 میلیون دلار صرف چه مقاصدی می شود که رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس پاسخ داد: علی الاصول این بودجه صرف امور اطلاعاتی و بخشی از آن صرف تلویزیون های ضد انقلاب یا تلویزیون هایی که آمریکا راه اندازی کرده است می شود از جمله این رسانه ها می توان به تلویزیون آزادی و رادیو فردا اشاره کرد.

وی افزود: بخشی از این بودجه نیز صرف توطئه یا پرداخت به عوامل خارج نشین آمریکا که معترف به این عاملیت هستند می شود. اصل این دخالت مهم است برخی به گونه ای سخن می گویند که دراین باره ابراز تردید می کنند.

این نماینده مجلس گفت: انگلیس از یک سال پیش از انتخابات، تلویزیون بی‎بی‎سی فارسی را راه اندازی کرد و به دنبال یافتن خبرنگار و عوامل برنامه سازی در داخل ایران بود و هدف سیاسی را از این اقدام دنبال می کرد، آمریکا نیز با تلویزیون فارسی این هدف را دنبال می کرد.

بروجردی بااشاره به اینکه تلویزیون های فارسی آمریکا و انگلیس پس از انتخابات به پخش 20 ساعت برنامه در روز اقدام می کردند افزود: برنامه ریزی برای‌ آشوب و ایجاد شبهه در اصل انتخابات از اهداف این برنامه ها بود که دخالت آشکار در امور داخلی جمهوری اسلامی ایران محسوب می شود.


بروجردی ادامه داد: هم نوایی در داخل نیز به وضوح دیده شد شعار مشخصی که تلویزیون بی‎بی‎سی یا آمریکا می داد در داخل تکرار می شد اولین شبهه انتخاباتی نیز از همین برنامه ها نشات گرفت.

مجری برنامه در ادامه پرسید ماهیت این شبکه ها که پول می گیرند و برنامه های جهت دار می سازند مشخص است اما ایراد اینکه چهره های داخلی با این شبکه ها مصاحبه کنند چیست؟

بروجردی پاسخ داد: به لحاظ تصمیمی که نظام در دهه اول انقلاب گرفت و فکر می کنم در زمان حسن حبیبی معاون اول رئیس جمهور به بخشنامه تبدیل شد منع مصاحبه با بی‎بی‎سی بود. با توجه به دشمنی انگلیس با جمهوری اسلامی دلیلی نداشت مسئولان به این رسانه که هدفش مشخص بود بها دهند.

مجری پرسید آیا این منع عرفی است یا قانونی که بروجردی تصریح کرد: این دستورالعمل است.

مجری در ادامه گفت: ‌آیا این منع فقط شامل حال مسئولان می شود یا برای مثال روزنامه نگاران منعی برای انجام مصاحبه با این شبکه ندارند. رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس پاسخ داد: مسئولان دولتی برای اعلام مواضع رسمی کشور از تریبون‌های مختلف برخور دارند و نیاز به رسانه‌های بیگانه ندارند. در سازمان ملل و دیگر مجامع بین المللی نیز می توانیم مواضع خود را اعلام کنیم.

بروجردی ادامه داد: علت جلوگیری از بها دادن به رسانه ای است که ضدیت او با کشورمان محرز است روزنامه نگار ما هم عرق ملی دارد و به احترام حفظ منافع ملی این مصاحبه را انجام نمی دهد.

مجری برنامه از حسینیان پرسید دو فرض درباره وقایع پس از انتخابات مطرح است یکی اینکه چهره های شاخص سیاسی کاملا آگاهانه با انگلیس در ارتباط بوده اند و بعضی نیز معتقدند که این تهمت به چهره های سیاسی است و آنها ناخواسته و ناآگاهانه به این مسیر کشیده شدند.

حسینیان در پاسخ به سوال مجری گفت:‌ ما تحلیل گر هستیم اینکه آیا واقعا سران فتنه و حلقه های بعدی آنها با سازمان های اطلاعاتی آمریکا و انگلیس ارتباط داشتند یا خیر موضوعی است که نهادهای اطلاعاتی باید پاسخ بدهند ما مجموعه داده های مختلف را کنار هم می گذاریم و از آنها نتیجه گیری می کنیم.

این نماینده مجلس ادامه داد: ‌این نتیجه بستگی به استدلال ها و چگونگی چینش داده ها دارد وقتی به وقایع پیش و پس از انتخابات نگاهی گسترده داشته باشیم و عوامل داخلی و خارجی آن را بنگریم شاهد هماهنگی سازماندهی شده هستیم.

وی افزود: انگلیس، امریکا و اسرائیل به‌عنوان اينکه از ابتدای جمهوری اسلامی خواهان براندازی آن بودند این خواسته خود را هنوز انکار نمی کنند، نمی شود دخالت آنها را انکار کرد مگر اینکه کسی چشم خود را ببنند و خود را به کری بزند.

حسینیان گفت: بی‎بی‎سی پس از انتخابات مسئله ای را طرح می کند که هنوز مقامات آن را مطرح نکرده بودند این شبکه خبری گفت احمدی نژاد و موسوی هر دو ادعای پیروزی کرده اند همین خبر را صدای آمریکا، اسوشیتدپرس و همچنین بسیاری از سایت ها و روزنامه های آمریکایی، انگلیسی و اسرائیلی به‌عنوان شاه کلید فتنه پس از انتخابات به صورت سازماندهی شده بیان کردند و عناصر داخلی هم به همین شکل دنبال آنها رفتند.

این نماینده مجلس با اشاره به موضع گیری باراک اوباما رئیس جمهور امریکا و همچنین مقامات رژیم صهیونیستی گفت: پس از انتخابات، اوباما به طور رسمی اعلام کرد که باید از تظاهر کنندگان داخلی حمایت کنیم، مقامات اسرائیلی هم می گویند که نمی توان نسبت به معترضان ایرانی بی تفاوت بود دنیا باید از شورشیان ایران حمایت کند.

وی افزود: اخبار مهندسی شده، دقیق،‌ منضبط و منسجم در این باره منتشر شد و گفتمانی را تشکیل داد که در داخل هم تکرار می شد.

حسینیان با طرح این سوال که چرا تلویزیون بی‎بی‎سی فارسی راه اندازی شد، گفت:‌ نزدیک انتخابات این تلویزیون برای هدایت شورش های پس از انتخابات راه اندازی شد بحث تقلب را پیش از برگزاری انتخابات مطرح کرد.

این نماینده مجلس افزود: سردبیر این تلویزیون، رمضانی، معاون وزیر ارشاد دولت اصلاحات است. استودیو تلویزیون فارسی در ستاد موسوی تشکیل شده بود. هنگام پلمپ این ستاد کارگردان های بی‎بی‎سی را در آنجا دیدند که مشغول مصاحبه با معترضان بودند و دوربین شبکه خبری بی‎بی‎سی به طور مستقیم با این ستاد در ارتباط بود به طوری که لحظه ورود نیروهای انتظامی را به آن نشان داد.

حسینیان گفت: چگونه این داده ها را کنار هم بگذاریم و به این نتیجه نرسیم که هماهنگی با داخل و خارج وجود نداشته است.

وی تصریح کرد: ‌دولت موسوی بخشنامه ای داشت که بر مبنای آن هیچ مسئولی حق مصاحبه با رادیو بی‎بی‎سی را ندارد چطور می توان ظنین نشد که حالا در ستاد موسوی دوربین ارتباط مستقیم با بی‎بی‎سی برقرار می شود.

حسینیان افزود: اطلاعات فراوان را می توان کنار هم گذاشت، رفتن سید محمد خاتمی به انجمن سوروس قابل انکار نبود به طوری که گردانندگان این انجمن آن را تایید و اسناد مختلف نیز دال بر وقوع آن بودند.

وی با اشاره به اینکه جین شارپ پدر انقلاب های مخملی برای کمک به وقوع چنین انقلابی در ایران در مقاله ای در روزنامه نیویورک تایمز اعلام آمادگی کرده بود، گفت: وی به صراحت دو دستورالعمل را برای داخل ایران ارائه داد اول پوشیدن لباس سبز و دوم تکرار همان شعارهای اول انقلاب.

این نماینده مجلس گفت: داریوش همایون وزیر اسبق اطلاعات یک سال قبل گفته بود شعارهای الله اکبر بر پشت بام سرداده شود این اطلاعات که در هماهنگی با هم است یک حرف می زند. حسینیان با بیان اینکه این اتهام را مطرح نمی کند که ارتباط مستقیمی بین سران فتنه و بیگانگان وجود داشته است گفت: امام سخن آموزنده ای در این رابطه دارند و می فرمایند گاهی انسان خود متوجه نیست دشمن با چند واسطه او را هدایت می کند.

وی افزود: وقتی سردبیر یک روزنامه از جناح اصلاح طلب در لندن سرمقاله می نویسند و مقاله اش در این روزنامه به چاپ می رسد یا اینکه آقازاده ها لندن را به عنوان مقصد فرار بر می گزینند این سوال پیش می آید که چرا برای مثال این افراد به پاریس نمی روند و همینجا است که تحلیل گر به شک می افتد و موضوع اهمیت کنکاش می یابد.

مجری برنامه پیش از آنکه سوال خود را از بروجردی بپرسد نکته هایی را درباره اظهارات حسینیان مطرح کرد و گفت: چرا لفظ سران فتنه را درباره اشخاصی به کار بردید که سوابق روشنی داشتند. مقام معظم رهبری حتی دو سه هفته پس از انتخابات پرهیز می دادند که این افراد را خارج از نظام بدانید آیا با چنین موضعی شما و جریان هم فکر شما راه بازگشت را برای این چهره ها مسدود نمی‌کند. از آنجایی که نوبت سوال از بروجردی بود در این قسمت از برنامه نوبت سخن به حسینیان نرسید.

بروجردی گفت:‌ مرور هفت ماهه گذشته حتما حاوی نکات مهمی است که باید در همین گفتگو ها باز شود.

مجری برنامه با قطع سخن بروجردی وی را شخصی خواند که دیپلماتیک سخن می گوید و افزود: برنامه رو به فردا چنین مشی را برنمی تابد. بروجردی در پاسخ به این اظهارنظر گفت:‌ بسیار خوب در این برنامه از آغاز صحبت مبنا را بر آن گذاشتم که باید مقداری شفاف صحبت کرد اما هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.

رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس ادامه داد: ‌از هفته اول حوادث به صورت تخصصی وارد گود شدیم و پیش از همه به نامزدهای انتخابات مراجعه کردیم زیرا آنچه رخ می داد از همان ابتدا دارای علائم خوبی نبود.

وی با اشاره به اینکه دخالت بیگانگان مشهود بود، افزود: ‌کشور آرام ما 30 سال است که جمهوری اسلامی را تجربه می کند و درختی نونهال نیست که با این بادها بلرزد.

این نماینده مجلس افزود: علامت سوال بسیاری مطرح است و هر انتخاباتی برنده و بازنده دارد اگر در هر انتخابات بازنده بگوید تقلب شده و هودارانش را به حضور در خیابان فرابخواند دچار مشکل و تنش می شویم.

وی به دور پیشین انتخابات ریاست جمهوری اشاره کرد و گفت: در دور اول انتخابات آقای هاشمی ده میلیون رای داشت اگر هوارادان خود را به ریختن به خیابان دعوت می کرد، دچار مشکل می شدیم.

بروجردی تصریح کرد:‌ این تذکرها به شخص موسوی داده شد آقای ناطق نوری گفت با وی تماس تلفنی گرفته و با توجه به سابقه کاری خود به او هشدار و تذکر داده است که دعوت وی از هودارانش برای حضور در خیابان ها جامعه را دچار تنش و درگیری می کند و حتی ممکن است افرادی کشته شوند. این نقل قول کمتر در جایی گفته شده است و برای ثبت در تاریخ مطرح کردم. آقای موسوی این تذکر را قبول نکرد سوال این است که چرا.

بروجردی افزود: با عنایت به آنچه اتفاق افتاد و حوادث ناگواری هم بود، می توان گفت می شد از بروز این وقایع جلوگیری کرد زیرا پیش از آن 9 انتخابات ریاست جمهوری را پشت سر گذاشتیم که به صورت رقابتی برگزار شد.

وی یادآور شد:‌ خاتمی که به ریاست جمهوری رسید، پیش از آنکه به صورت رسمی نتیجه انتخابات اعلام شود، ناطق نوری برای وی پیام تبریک فرستاد که این بر مبنای یک بلوغ مبتنی بر شئونات سیاسی کشور بود.

در ادامه حسينيان گفت:‌ ما نباید در مسائل سیاسی و اجتماعی با محافظه کاری و اقدامات مصلحت جویانه و اینکه اصل اقدامات مصحلت جویانه باشد کارها و بحران ها را مثل آتش زیر خاکستر نگه داریم.

حسینیان ادامه داد: نمونه بسیاری از اقدامات جریان فتنه دارم که نمونه بارز آن در جریان 18 تیر پیش آمد و ان هم ریشه یابی نشد در این جریان معاونین وزارت کشور که این جریان آشوب گرانه را هدایت می کردند و واقعا چند روز برای جمهوری اسلامی بحران ایجاد کردند اقداماتشان ریشه یابی نشد افراد اصلی و سران فتنه شناسایی شدند اما دستگیر نشدند و با آنها برخورد نشد و عده ای که مسئولیت اطلاعاتی داشتندخودشان خواهان پیگیری و شناسایی هم نبودند ولی به هر حال برخی ها شناسایی شدند.

این نماینده مجلس گفت: همین جریان بحث خروج از نظام را مطرح کرد که در آن زمان تعدادی از مسئولین دولت استعفا دادند، مساله تحصن در مجلس پیش آمد که همانها هدایت کردند اگر اطلاعات و دستگیری ها را نگاه کنید همانهایی که جریان 18 تیر را راه اندازی کردند دستشان در این فتنه رو شده است عده ای از این افراد دستگیر شدند عده ای تحت تعقیب و عده ای نیز فرار کردند و در لندن زندگی می کنند و مسائل را از آنجا هدایت می کنند.

حسینیان ادامه داد: اجازه دهید و مردم هم باید بخواهند این قضه فتنه اخیر ریشه یابی شود. خدا می داند آروزی ما هم این است که همه زیر پرچم جمهوری اسلامی باشد و به مردم هم کمک کنند و به جای اینکه به بحث ها و مجادلات پر ضرر بپردازیم همه تلاش کنیم برای راهگشایی کار مردم و مشکلات مردم را حل کنیم.

حسینیان افزود: شما قطعا بدانید اگر این فتنه ریشه یابی نشود و سران فتنه، زنجیره های نزدیک به فتنه و زنجیره ها ی متصل که من نمی گوییم هم جاسوس هستند با هماهنگی رادیوهای بیگانه خود را هماهنگ می کردند و تظاهرات و شورش راه می اندازند دو هفته خسارتی را به این مردم وارد کردند آیا شما از طریق مردم مجاز هستید که راه آنها را برای بازگشت باز بگذارید.

مجری برنامه خطاب به حسینیان گفت: شما تکلیف خود را با این جریان مشخص کردید و معتقدید که این جریان قرار نیست توبه کنند و بازگشت داشته باشند. حسینیان ادامه داد: سران این جریان فتنه کردند عده ای را به کشتن دادند 10 نفر از اعضای بسیج به شهادت رسیدند که با محافظه کاری عده ای حتی مجلس ختم هم برای این شهدا گرفته نشد. یک ماه این ها در خیابان بساط راه انداختند و مردم را به شورش و آشوب دعوت کردند در حالی که مردم باید در آن خیابان ها به کاسبی می پرداختند.

این نماینده مجلس گفت: نظام قبل از انتخابات به جایی رسیده بود که اوباما نامه می نوشت و بدون پیش شرط خواهان مذاکره بود، سولانا گفت جمهوری اسلامی را باید به عنوان یک قدرت منطقه ای پذیرفت و همچنین برژنیسکی نیز خواهان به رسمیت شناختن ایران خصوصا در بحث هسته ای بود.

وی افزود: در انتخابات و وقایع بعد از آن جریان فتنه جمهوری اسلامی را تضعیف کردند که در این حین نیز اوباما خطاب به مردم پیغام می داد که ما با شما هستیم، تحریک می کردند که در مقابل نظام بایستید آیا تضعیف نظام بهای کمی بود که به نظام تحمیل کردند.

حسینیان تصریح کرد:‌ ما باید تفکیک قائل شویم بین مردمی که رای دادند و کسانی که فتنه کردند و الان طلبکارانه خواهان بازگشت هستند. بنده به عنوان یک انقلاب شناس و کسی که تجربه سی سال در این نظام دارد این بازگشت را به مصلحت نمی دانم.

مجری برنامه گفت: آقای حسینیان شما هیچ راه برگشتی قائل نیستید که در این هنگام آقای بروجردی منظور آقای حسینیان را حذف این جریان سیاسی ندانست و گفت بحث این نیست که در جامعه یک جریان سیاسی داشته باشیم بلکه مبنا قانون اساسی است که منشور وحدت است و ما آن را به‌عنوان مبنای اقدامات همه پذیرا هستیم.

بروجردی در ادامه سخنانش گفت:‌ بحث آقای حسینیان این است که افرادی که عامدا و عالما به نظام ضربه می زنند، کاری که انگلیس و آمریکا و دشمنان نظام مثل منافقین و سلطنت طلب‌ها انجام می دهند و ضربه به منافع نظام می زنند کسی که در این قالب می رود فارغ از هر نامی که داشته باشد او همان حرکتی را انجام می دهد که سنای آمریکا و دیگر دشمنان نظام انجام می دهد و ضربه به نظام می زند.

مجری برنامه خطاب به آقای بروجردی گفت: شما در مجلس بحثی درباره بازنگری در مورد رابطه ایران با انگلیس دارید آیا شما موافق این بازنگری هستید.

بروجردی افزود: مدت ها قبل از اینکه همکاران این طرح را مطرح کنند به عنوان قطع رابطه با انگلیس؛ ما این بحث را در کمیسیون امنیت ملی با وزیر امورخارجه، معاونین و برخی نهادهای مرتبط با سیاست خارجی داشتیم که باید بین یک کشور اروپایی که با ایران رابطه عادی دارد و در موقع بحران 12 میلیارد دلار خرید گاز قرارداد می بندد با یک کشوری که مدام توطئه می کند فرق باشد.

وی گفت: انگلیس پیشتاز تحریم های اروپا که فراتر از تحریم های سازمان ملل بود علیه ایران است و انگلیس اولین کشوری بود که اسم منافقین را از لیست تروریست ها خارج کرد و ما در اولین روز کاری مجلس بعد از تعطیلات این موضوع را بررسی می کنیم.

مجری برنامه گفت: فکر می کند که فقط به یک محکومیت برسد.

بروجردی گفت: محکومیت کار سخنگوی وزارت امور خارجه است ما کاری از جنس الزام دولت و توقف اجرای پروتکل الحاقی انجام خواهیم داد و البته خروجی چنین امری مبتنی بر رای نمایندگان مجلس خواهد بود.

مجری برنامه خطاب به آقای حسینیان گفت: ‌مقام معظم رهبری در سخنرانی اخیر خودشان به ماجرای انتخابات اشاره داشتند و ایشان در فرمایشات سهم خاصی را برای نخبگان سیاسی قائل هستند از جمله اینکه شفاف حرف بزنند و دو پهلو حرف نزنند برداشت شما در این مورد چیست. این نماینده مجلس در پاسخ سوال مجری گفت: بنده کوچک‌تر از آن هستم که مفسر کلمات مقام معظم رهبری باشم. برداشت من ممکن است صحیح باشد یا صحیح نباشد.

حسینیان افزود: استنباط خود من این است در جریان فتنه اخیر نخبگان سه گروه شدند اولین گروه کسانی بود که در مقابل رهبری، قانون اساسی، آرمان های امام و انقلاب ایستادند و حرف های دشمن را می زدند و کارهای دشمن را می کردند در این بین دوستان اصرار دارند که بین دشمن و کسانی که عامل فتنه های بعد از انتخابات بودند فرق بگذاریم که یکی از مهمانان برنامه شما نیز (رو به فردا) بنده را به بی بصیرتی متهم کرده بود.

وی گفت: دشمن چه کار می تواند بکند منافقین، سلطنت طلب‌ها و فدائیان خلق آمدند ماشین های عمومی، اتوبوس ها و مغازه های مردم را آتش زدند، مردم را کشتند، تصویر امام(ره) و روز عاشورا را مورد اهانت قرار دادند این ها را که بنده سران فتنه می دانم همان کاری را کردند که دشمن می کند.

حسینیان افزود: بعد از خطبه های نمازجمعه مقام معظم رهبری در هفته اول بعد از انتخابات که انتظار می رفت فصل الخطاب باشد سران فتنه از مردم دعوت به حضو ر در خیابان ها می کنند و نظام را متهم به بدترین جنایات می‌کنند.

این نماینده مجلس گفت:‌ دشمن کسی است که در مقابل نظام جمهوری اسلامی است، حالا اسم آن حضرت آیت الله باشد یا آمریکا باشد؛ در قم باشد یا آمریکا.

وی به فراز پایانی وصیت نامه امام اشاره کرد که فرموده بودند: "من به خاطر روابطی که با برخی اشخاص داشتم تعریف هایی کردم ممکن است در آینده خطایی داشته باشند ملاک وضعیت فعلی افراد است" بنابراین ما نباید این مساله را نادیده بگریم.

حسینیان ادامه داد: دومین گروه از نخبگان شروع کردند به دو پهلو روی یکی به نعل و یکی به میخ می زدند یکی از نمایندگان همین طیف بعد از وقایع عاشورا طی سخنانی در مجلس گفت "که همه جناح چپ از وقایع روز عاشورا منزجرند" مگر این افراد خودشان نمی توانند دفاع کنند که شما به‌عنوان سخنگوی آنها عمل می کنید.

این نماینده مجلس افزود: موسوی اطلاعیه می دهد و هتاکین روز عاشورا را مردم خداجو می خواند. یکی دیگر را که من اسمش را نمی آورم اطلاعیه می دهد و آنها را مردمی که برای عزاداری آمده اند، معرفی می کند. شما می گویید اینها از آن وقایع بیزار هستند.

حسینیان گفت: این نخبگان اگر یک جا هم موضع گیری می کردند بینابین حرکت می کردند واقعیت آن است که عده ای آبروی نظام را بردند فتنه کردند و خون ریختند.

مجری خطاب به حسینیان گفت: این حرف که خیلی بی راه نیست به جای برخورد سخت از آنها کوتاه آمدنی دیده شده، به جاست که این طرف نیز کوتاه بیاید.

حسینیان گفت: ‌من برای کوتاه آمدن این طرف خیلی حرف دارم. در خلال این وقایع ممکن است از ناحیه افراطیون خطاهایی صورت گرفته باشد ما نباید این ها را اصل قلمداد کنیم و مساله فتنه اخیر را از یاد ببریم این جریانی بود که دو پهلو وارد قضیه شد.

وی تصریح کرد:‌اما نخبگان گروه سوم رو راست آمدند و از مواضع نظام و رهبری دفاع کردند و در این وضعیت بد تاریخی تکلیف خود را انجام دادند.

مجری گفت: آقای بروجردی، آقای حسینیان در لفافه برخی از مصادیق دو پهلو حرف زدن را مجلس و به ویژه کمیسیون امنیت ملی دانست، نظر شما چیست.

بروجردی در پاسخ به سوال مجری افزود: ‌مبنا در کمیسیون امنیت ملی که کمیسیونی فراگیر و متعلق به همه ملت است بر این گذاشته شد که به دفع و رفع فتنه کمک کنیم. ما در کمیسیونی که برای رسیدگی به وقایع بعد از انتخابات تشکیل شد و متشکل از اعضاء کمیسیون قضایی، آموزش عالی و کمیسیون های ذیربط بود، قضایا را کالبد شکافی کردیم، به زندان ها رفتیم و با افراد دستگیر شده و ذیربط صحبت کردیم. گزارشی که در مجلس قرائت شد جمع بندی ده ها ساعت بحث و چکیده گزارش بوده است والا اصل گزارش به تفسیر صدها صفحه گزارش بود که به دلیل وقت محدودی که در صحن مجلس داشتیم قرائت آن عملی نبود.

حسينيان با تشکر از بروجردی تصریح کرد: اگر درایت اقای بروجردی بعنوان رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس نبود خواست آنهایی که این طرح را راه اندازی کردند غیر از این بود.

وي در این باره گفت:‌ من معتقدم در جنگ هم نباید به کسی ظلم شود و این دستور و تاکید صریح قرآن است ما آمریکا نیستیم که فرمانده ناوی را که هواپیمای مسافربری ما را مورد هدف قرار داد تشویق کنیم در گرما گرم جنگ که دشمن به اصول ما حمله کرده است این صحیح نیست که ما به یک چیز جزيی بچسبیم (کمیته ویژه پیگیری حوادث بعد از انتخابات) و از مسائل اصلی خارج شویم.

مجری با قطع کردن صحبت آقای حسینیان گفت: آن هم دفاع از نظام است. این نماینده مجلس در پاسخ به صحبت مجری برنامه افزود: در آن مقطع زمانی طرح این مسئله یک طرح انحطاطی بود و کسانی به خاطر منافع شخصی‌اشان طرح را اصلی کردند و قبل از آنکه به اصل ماجرا بپردازند، به مسائل حاشیه ای پرداختند.

حسینیان گفت: ده روز شورای نگهبان تلاش کرد که اعتراض منطقی این آقایان را گوش کند آنها شکایت کردند در حالی که سندی نداشتند شورای نگهبان حاضر شد ده درصد صندوق ها را بازشماری کند و این کار را انجام داد ولی در نتایج انتخابات تغییری حاصل نشد.

این نماینده مجلس ادامه داد:‌ حتی مقام معظم رهبری آمدند نمایندگان آنها را فراخواندند که حرف‌شان را بزنند و آنها حرف‌شان را زدند. باز مقام معظم رهبری از ولایت خودشان استفاده می کنند علاوه بر ده روز مهلت اعتراض 5 روز دیگر نیز این مهلت را تمدید می کنند.

حسینیان افزود: نظام تا آنجا که جا داشت کوتاه آمد اگر دست ماها بود که تکلیف را روشن می کردیم صبر رهبری و درایت ایشان برای جذب بود و اگر همین سیاست باعث شد که روزهای اول با روزهای اخیر خیلی تفاوت کرد و برای مردم آشکار شد که سران فتنه چه می خواستند.

این نماینده مجلس گفت:‌ نظام جمهوری اسلامی و رهبری همه تلاش خود رابرای جذب انجام دادند و اگر کسی نخواهد بیاید نباید التماس کرد زیرا آنها می خواهند طلبکارانه بیایند و می گویند ما برای ساقط کردن دولت می آییم و از مجلس می خواهند که به وظیفه قانونی خود عمل کند و دولت را ساقط کند.

حسینیان تصریح کرد: 24 و نیم میلیون رای دادند مگر می شود که رای مردم در نظر گرفته نشود؟ ابطال انتخابات نیز با تدابیر و درایت مقام معظم رهبری عقیم ماند و باعث شد که آنها از این ادعا دست بردارند و برای سقوط دولت مدعی شوند اگر مقام معظم رهبری کوتاه می آمدند بدعتی گذاشته می شد که ادامه نظام و تدبیر نظام در آینده محال می شد.

بروجردی با بیان نکته ای از تعریف آقای حسینیان گفت: تعریفی که آقای حسینیان داشتند مربوط به فراز کهریزک بود این بخش گزارش، بخش کمی از گزارش بود آنچه که در فراز آخر خیلی شفاف و روشن آمده بود این بودکه اگر افرادی که نامزد انتخابات بودند این شعله را بر نمی افروختند این حوادث اتفاق نمی افتاد یعنی به علت العلل وقایع به طور شفاف پرداختیم.

وی افزود: نکته دیگر مظلومیت نیروی انتظامی بود که دراین حوادث بیش از هزار مجروح داد در همه جای دنیا در آشوب ها تعرض به پلیس بالاترین جرم دارد و برخورد جدی با آن صورت می گیرد و ما نیز در کمیسیون امنیت ملی برای تقدیر از نیروی انتظامی از آنها دعوت کردیم و به منزل مصدومان این نیرو (سردار رجب زاده) نیز رفتیم.

بروجردی ادامه داد: در این وقایع نیروی انتظامی واقعا مظلوم بود. اگر آنها می خواستند برخورد تند کنند حتما این اتفاقات نمی افتاد.

در ادامه مناظره بروجردی و حسینیان در برنامه زنده تلویزیونی روبه فردا، بروجردی در پاسخ به سوال مجری درباره اینکه پیش بینی شما برای آینده چیست؟ آیا نخبگان سیاسی، شفافیت را برای تعیین مرز پیدا خواهند کرد؟ گفت: معتقدم باید موضوع را دو بخش کرد، اینکه در کشور تصمیم گرفته شده است که فقط یک جریان باشد، که به نظر من اصلا اینگونه نیست، کشور ما یک کشور آزادی است، احزاب بر اساس قانون می توانند اعلام موجودیت بکنند، فعالیت داشته باشند که هم اکنون هم اینگونه است.

رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس افزود: این همه روزنامه هایی که علیه دولت می نویسند، در این کشور مجوز گرفته اند و روزنامه هایشان چاپ می شود.

وی گفت : محیط ما واقعا آزاد است، و واقعا مدعی هستیم، در منطقه، بدون تردید ازادترین کشور هستیم و در خیلی از مسائل از اروپایی ها هم جلوتریم، ولی انها در برخی از مسائل را اجازه نفس کشیدن هم نمی دهند، اما درکشور ما اینگونه نیست.

بروجردی افزود: افرادی همنوای با دشمنان شناخته شده جمهوری اسلامی ایران با ضد انقلاب متعرض به امنیت مردم هستند، حتما باید با انها برخورد شود و اصلا شوخی نداریم.


مجری خطاب به حسینیان گفت، بعضی ها حکمیت و اعتدال را مطرح می کنند و بعضی روش دیگری را مطرح می کنند، به فرض اینکه این شفافیت در این چهره های سیاسی خاص پیدا شود که تعیین مرز کنند با دشمنان خارجی، انگلیس و آمریکا، شما (حسینیان) چه روشی را برای آنها پیش بینی می کنید؟

حسینیان گفت: من اصلا این طرح وحدت طرح حکمیت را یک بحث انحرافی می دانم و اطلاعی هم که دارم، سران فتنه، بدون تعارف بگویم، نشسته اند، من از مباحث انها اطلاع دارم و از روی اطلاع می گویم و به این نتیجه رسیدم، که آنها گفتند که ما پایگاه اجتماعی خودمان را بعد از جریان نهم دی از دست دادیم و پایگاه‌مان را نیز از درون نظام از دست دادیم و فردا بالاخره ما هم می خواهیم کاندیدا بشویم برای ریاست جمهوری و مجلس، شورای نگهبان هم تیغش راخواهد گذاشت و ما را از رده خارج کند پس ما چه چیزی را پیشنهاد بدهیم، همین نامه نگاری هاست که بله مثلا ما توبه کنیم، اشتباه و نسبت به امریکا و انگلیس و بیاییم اعلام مرز بکنیم.

رئیس کمیسیون سیاست داخلی و شوراها گفت: البته بکنند هر کسی، خودش پیش خدای خودش به نتیجه ای رسید که اشتباه کرده باید توبه هم بکند اما اینها توبه است نزد خدا ولی نظام باید تکلیفش را جدا بکند از این مسائل.

حسینیان افزود: به هر حال اینکه ما بیاییم بگوییم که هرکسی هر کاری کرده، بیاییم از اول، خیر. این بحث حکمیت هم یک بحث انحرافی است که اینها بوجود آوردند که یک کسی را سخنگوی خودشان می کنند و دیگران پشت سر هم یک سناریوی را اجرا بکنند و من از این موضوع اطلاع دقیق دارم.

این نماینده مجلس افزود: کشوری که رهبری دارد قانون اساسی دارد، حکمیت برای چیست، حکمی بهتر از مقام معظم رهبری اقایان پیدا می کنند، مجری گفت: اینها نامه نوشتند به مقام معظم رهبری.

حسینیان گفت: مقام معظم رهبری دارند حکمیت می کنند، در روز بیست و نهم خرداد در نماز جمعه حکمیت و صریحا مواضع و راهکارهایشان را اعلام کردند.

وی افزود: در طول این مدت بعد از انتخابات مواضع خودشان را اعلام کردند، و انها هم باید تبعیت می کردند در طول این مدت.

حسینیان گفت: ما قانون اساسی داریم، قانون اساسی چه می گوید؟ قانون اساسی تمام راهکارها را مشخص کرده است، انتخابات را چه کسی باید برگزار کند، صحه آخرین انتخابات هم چه کسی باید اعلام بکند.

وی افزود: اگر قانون اساسی را کنار بگذاریم، رهبری را کنار بگذاریم، که ما درحکمیتی هم خیر ندیدیم از حکمیت صدراسلام که با مخالفت امام علی(ع) تحمیل شد، خیری ندیدیم اجازه بدهید که بار دیگر این حکمیت تلخ تاریخی تکرار نشود؛ قانون مشخص کرده و گفته است کسی که جرم کرد، قوه قضائیه با ان برخورد کند و قانون هم جزا را مشخص کرده است.

مجری خطاب به حسینیان گفت، این طرح حکمیت را شما یک راه فرا قانونی تلقی می کنید؟

حسینیان گفت: من این را یک توطئه می دانم یعنی بالاتر از راه فرا قانونی.

وی افزود: من معتقدم اگر انها واقعا صادق بودند، همان موقع ای که مقام معظم رهبری در نماز جمعه اعلام موضع کردند و مرزها را مشخص کردند و خطاهای طرفین را ذکر کردند، تبعیت می کردند، اعلامیه می دانند و تمام می کردند و هر کسی هم می رفت سر کار خودش و رئیس جمهور هم به کار خودش می پرداخت و جامعه هم این همه مشکلات پشت سر هم برایش ایجاد نمی شد و نظام را در مقابل چشم بیگانگان تضعیف نمی کردند.

مجری خطاب به بروجردی گفت، شما هم این طرح را توطئه می دانید؟

بروجردی گفت: مبنا که قانون باشد، اصولا هیچ کسی نباید مخالفت کند، یعنی ان کسانی که جزو خانواده اصولگرا به حساب نمی ایند، اصلاح طلبان جامعه هستند، قانون اساسی را بالاخره قبول دارند یا ندارند؟ اگر قبول دارند که فرض بر این است، باید قوانین وضع شده مبتنی بر قانون اساسی را قبول داشته باشند.

وی گفت: قانون می تواند مبنای خوبی برای حل و فصل مشکلات باشد. در آینده هم ممکن است ما از این گونه حوادث داشته باشیم و ما برای حل هر مسئله ای که نمی توانیم چیز جدیدی را ابداع بکنیم. قانون به عنوان یک مبنای در حل و فصل مشکلات هم عقلایی است و هم منطقی.

مجری گفت، یعنی طرح حکمیت به دنبال این است که قانون عملی نشود؟

این نماینده مجلس گفت: چیزی را تحت این عنوان به عنوان یک طرح خاصی که به مجلس ارائه شده باشد، دریافت نکردیم.

مجری گفت: یک عده معتقدندکه این ماجرا بدون برخورد تمام شود؟

حسینیان گفت: من بدون مسامحه و خیلی روشن بگویم، مجری در بین گفت: شما عنصر غیر قابل پیش بینی هستید در رسانه ها. حسینیان در ادامه افزود: بعضی از این جناح انسان‌هایی ساده هستند، حرفهای پشت پرده را علنی می کنند.

وی گفت: پیشنهاد لویی جرگه که یکی از پیشنهادات اینها است و یکی از بزرگان اینها گفت، یعنی ما بعد از سی سال درخشندگی به اینجا رسیده ایم که الگوی ما حکومت افغانستان باشد و یک لویی جرگه ای درست بکنیم و ریش سفیدان ما بنشینند و قضاوت کنند.

وی افزود: آنها اسم و الگو می اورند، چرا ما وقتی که قانون اساسی داریم و راهکارهایش مشخص است و رهبری در راس امور است، چرا بعد از سی سال به لویی جرگه افغانستان استناد بکنیم.

حسینیان گفت: آقای دری در زمان حاکمیت دوم خردادی ها یک جمله ای گفت، که از دولت افغانستان ما یاد بگیریم و حاکمیت را در کشور ایجاد بکنیم، یادتون هست روزنامه های زنجیره ای چه کردند، حالا خود اینها آمده اند، لویی جرگه افغانستان را به ما پیشنهاد می دهند و اینها همان مسائل انحرافی است که به نظر من باید قانون اساسی و رهبری ملاک عمل باشد.

مجری خطاب به بروجردی گفت، اقای دکتر چند نفر بازداشت شدند؟

بروجردی در پاسخ گفت: در کل آن حوادث، آمار دستگیر شده ها که خیلی از انها آزاد شدند، آمار چند هزار نفری بود، اما دقیقا به خاطر نمی آورم ولی حداکثر تا چهار هزار نفر آن وقت گفته می شد که خیلی از آنها افرادی بودند که گرفته شده بودند و با یک تعهد آزاد شدند.

وی افزود: افرادی درجو، جوان وکم سن و سال، فریب خورده و تحریک شده، حتما صورت حسابشان باکسانی که طراح و یاخارج نشین هستند در یک کفه نیست. ان افراد تحریک شده و کم سن و سال اصولا با یک حداکثر تسامح برخورد می شود. افرادی که طراح بودند و همچنان دنبال این وضع هستند طبیعتا حساب جدایی دارند.

حسینیان هم در این باره گفت: صحبت ما مشخص است که روبه چه کسانی است، در انتخابات حدود 13 میلیون مردم به اقای موسوی رای دادند، مقام معظم رهبری فرمودند که انها معلول عندالله هستند.

وی گفت: بالاخره یکی از اموزه های شیعه این استکه وقتی که تلاش بکنی برای شناخت چیزی، حتی برای کسی هم که اشتباه بکند، این مسائل دارای مزد و پاداش است.

رئیس کمیسیون سیاست داخلی و شوراهای مجلس افزود: مردم حق داشتند، بالاخره کسی که شورای نگهبان، تصدیق کرده است و بر لیاقتش شهادت داده است، مردم به ان رای دادند.

وی گفت: ما اصلا روی حرفمان با اینها نیست، از اینها بسیار متشکریم، از کسانی بودند که جزو حماسه افرینان بودند و رای 40 میلیونی زنده خواهد شد برای نظام و این افتخار باقی خواهد ماند.

وی افزود: کسانی از نخبگان که از این افراد حمایت کردند، انها شاید متوجه شدند، ابراز خطا کردند، ما با هیچکدام از انها احساس نگرانی نداریم و پشت سر بعضی از اینها که حمایت کردند و بعد متوجه شدند و برگشتند امدند، نماز می خوانم.

حسینیان درباره دستگیر شدگان گفت: باید واقعا تفکیک قائل شویم، چرا که بسیاری از اینها بچه های مذهبی بودند که تحت تاثیر القائات، رادیو های بیگانه و نیروهای داخلی قرار گرفتند و شعار دادند، و اگر من قاضی بودم با یک قرار تعلیقی ازاد می کردم.

وی افزود: برای کسانی که شرارت‌های حادی انجام دادند و حلقه های اصلی دشمن بودند، باید با انان با قاطعیت تمام برخورد و به مردم معرفی شوند.

حسینیان درپاسخ به سوال مجری مبنی بر اینکه پیش بینی شما برای اینده چیست؟ گفت: این انقلاب مقدمه ظهور حضرت مهدی است، اما انقلابی که می خواهد متصل به حکومت حضرت مهدی شود، انقلابی است که باید ازمایش‌های فراوانی بدهد.

وی با ذکر روایتی از ائمه معصوم (ع) افزود: این مسائل نشانگر اینده ای روشن بدون هیچگونه شک و تردیدی است.

وی افزود: در این آزمایش خالص ها می مانند و ناخالص ها جدا می شوند.

نوشته شده توسط محمد در 11:6 |  لینک ثابت   • 

شنبه سوم بهمن 1388

كديور هم بر روی امام (ره) شمشیر کشید

جوان: پس از آنکه اکبر گنجی، یکی از نویسندگان بیانیه پنج نفره (که عطاءالله مهاجرانی آنان را ابوذرهای موسوی خواند) طی مقاله‌ای هتاکانه در سایت بی بی سی با امام خمینی (ره) را فاقد صلاحیت برای الگوگیری جنبش سبز وبلکه مقابل این جنبش خواند؛ محسن کدیور، دیگر ابوذر دیگر میرحسین موسوی با انتشار مقاله‌ای تحت عنوان «جنبش سبز در چهارراه دموکراسی»، با ادبیاتی دیگر به تخطئه امام راحل و همنوایی با اکبر گنجی پرداخت.

وی در این مقاله با تقسیم مطالبات ملت ایران (به زعم خویش) به چهار نوع جمهوری؛ یعنی جمهوری اسلامی واقعا موجود؛ جمهوری اسلامی با قرائت متعارف و معقول قانون اساسی؛ جمهوری اسلامی منهای ولایت فقیه و بالاخره جمهوری سکولار مدعی شد: «عبارت اخرای حفظ نظام از اوجب واجبات است (جمله معروف امام) و ولایت مطلقه فقیه، مصداق استبداد دینی است.»

کدیور با بیان اینکه صداقت اقتضا می‌کند که هر کس مطلوب خود را مشخص کند، اما عقل عملی هم اقتضا می‌کند که اولا مطالبات را از مطلوبات جدا کنیم، ثانیا مطلوبات را مرحله‌بندی کنیم، به مطلوبات خود اشاره کرده و آورده است: «در رژیم مطلوب من ولایت فقیه مطلقا نقشی ندارد (اعم از مطلقه و مقیده، انتصابی و انتخابی، نظارتی و دخالتی).»

این تئورسین جنبش سبز در پایان تقسیم بندی خود به این نتیجه رسیده است که آنچه میرحسین موسوی در بیانیه‌های هفده‌گانه‌اش منتشر کرده مطالبات مرحله اول جنبش سبز ملت ایران است.

کدیور در عین حال مسیر موسوی را با توجه به شرایط و اقتضائات زمانه درست خوانده و وی را رهبر سیاسی مناسبی برای این جنبش دانسته است.

وی همچنین دیدگاه‌های آیت‌الله منتظری را به عنوان رهبر معنوی جنبش سبز «انتخاب پرمایه‌ترین و کم‌هزینه ترین راه برای احقاق حقوق ملت ایران» برشمرده است.

گفتنی است آیت‌الله منتظری درابتدای سال 1368 و پس از یک دوره چند ساله حمایت وی از گروه‌های انحرافی و تروریست نظیر باند مهدی هاشمی از سوی امام خمینی (ره) از قائم مقامی رهبری عزل شد.

منبع

نوشته شده توسط محمد در 11:1 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سی ام دی 1388

دلیل بازداشت علیرضا بهشتی

یکی از دلایل بازداشت علیرضا بهشتی تدوین جزوه ای کاملا عملیاتی و ساختار شکنانه و مبتنی بر رویه های براندازانه بوده است.

یک منبع آگاه در گفتگو با «جوان آنلاین»، گفت: محمدرضا تاجیک و علیرضا بهشتی دو جزوه به میرحسین موسوی ارائه کرده بودند که جزوه تاجیک تئوریک و مبتنی بر یک سلسله اقتضائات راهبردی بوده ولی جزوه ای که بهشتی تهیه کرده بود شکل عریانی از پیشنهادهای تاجیک را شامل می شده و برمبنای ساختارشکنی و رویه هایی غیر قابل پذیرش و نامنطبق با چارچوب های اساسی نظام جمهوری اسلامی بوده است.
 
گفتنی است وزیر اطلاعات چندی پیش از کشف جزوه براندازی و منطبق با ادبیات توده ای از ستاد یکی از کاندیداهای اصلاح طلبان خبرداده بود.

منبع

نوشته شده توسط محمد در 13:7 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سی ام دی 1388

بازم رحیم مشائی

علی رغم مخالفت و موضع گیری های متعدد رئیس جمهور درباره آقازاده ها، انتصاب چند نفر از بستگان یک مقام دولتی در بدنه دولت، مورد سوال مردم بویژه علاقه مندان دکتر احمدی نژاد قرار گرفته است.

به گزارش جهان، چندی پیش از "مهره چینی" یک مقام دولتی در شرکتهای خودروسازی و صنعتی خبر دادیم، اما خبرنگار ما مطلع شد جدیداً انتصابات تازه ای در سایپا انجام شده است. 

بنابراین گزارش، رضا رحیم مشایی به عنوان مدیر اداری شرکت سرمایه گذاری سایپا منصویب شده است و برادر آرش کوشا (برادرزاده مشایی) به عنوان دفتر مدیر توسعه مدیریت سایپا منصوب گشته است.

آرش کوشا (برادر زاده دیگر مشایی) پیش از این به عنوان مدیرعامل باشگاه سایپا منصوب شده بود و جالب اینکه فردی به نام امیری (خواهرزاده پوستین دوز مدیرعامل شرکت سایپا) به عنوان معاون کوشا در باشگاه سایپا مشغول به کار شده است.

گفتنی است طبق اطلاعات تکمیلی این افراد با حضور در محل کار خود منتظر ابلاغ حکم رسمی هستند.

منبع

نوشته شده توسط محمد در 12:45 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفتم دی 1388

گزارش کیهان درباره کشته شدن خواهرزاده موسوی


مردم مومن و عزادار تهران روز گذشته جمعيت قليل آشوبگر را كه به طور سازماندهي شده براي توهين به عزيزترين مقدسات شيعه وارد عمل شده بودند، تار و مار كردند.

گزارش هاي متعدد خبرنگاران كيهان و همچنين گفت وگوهاي ما با نهادهاي مسئول حاكي از آن است كه جمع كوچكي از آشوبگران صبح روز عاشوراي حسيني(ع) با استفاده از فرصت حضور خيل عظيم مردم مومن و جوانان انقلابي در مساجد و حسينيه ها در برخي خيابان هاي تهران حاضر شدند و به اهانت عليه مقدسات، حمله به مردم و تخريب اموال عمومي پرداختند.

اين گزارش ها مي افزايد در حالي كه مردم مومن تهران در مساجد و تكايا به عزاداري مشغول بودند، عده اي كه جمعيت آنها بيش از چند صد نفر نبوده است در محل هاي مختلفي از شهر تهران خصوصاً بخش هاي مركزي مانند خيابان هاي انقلاب، آزادي و ولي عصر به خيابان ها ريختند و با برنامه اي كه به وضوح از پيش سازماندهي شده و هماهنگ به نظر مي رسيد شروع به تخريب اموال عمومي، اهانت به مقدسات خصوصاً مقام شامخ حضرت حسين بن علي(ع) و حمله به مردم عادي كردند.

در جريان آشوب هاي اين عده مثل هميشه تعداد زيادي سطل آشغال آتش زده شد و در چند مورد هم موتورسيكلت ها و اتومبيل هاي نيروي انتظامي كه در ساعات اوليه با استعداد كمي در مقابل آشوبگران وارد عمل شده بودند مورد حمله آشوبگران قرار گرفت.

خبرنگاران كيهان گزارش دادند آشوبگران كه عمداً خيابان هايي را كه خالي از حضور دسته هاي عزاداري بود براي تحركات خود انتخاب كرده بودند، در موارد متعدد به سر دادن سوت، كف، هلهله و شعارهاي بسيار اهانت آميز پرداخته و عمق بي اعتقادي خود به ارزش هاي اسلامي را به نمايش گذاشتند. در جريان اين آشوب چند قرآن، پرچم هاي منقش به نام امام حسين و حضرت زهرا و همچنين موتورسيكلت هاي پارك شده عزاداران در كنار چند مسجد به آتش كشيده شد. اين عده كه با پشتيباني و دعوت رسمي سران فتنه از جمله موسوي، خاتمي و كروبي در اغتشاشات حضور پيدا كرده بودند كاملاً متعلق به طيف هاي ضدانقلاب و به وضوح فاقد هرگونه تعلقي به ارزش هاي اسلامي بوده و ديروز اصرار داشتند كه اين بي اعتقادي خود را به نمايش بگذارند. اطلاعات موجود در اختيار كيهان نشان دهنده آن است كه بخشي از اغتشاشگران روز گذشته تهران از شهرهايي چون قم و اصفهان و همچنين شهرهاي مرزي به تهران منتقل شده بودند و انواع و اقسام سلاح هاي سرد همچون چاقو، قمه، چماق و حتي گاز اشك آور در اختيار داشته اند.

به حداكثر رساندن خشونت و كشته سازي جزو پروژه هايي بوده است كه جريان فتنه گر از ابتداي آشوب هاي بعد از انتخابات در دستور كار داشته اما اين پروژه ديروز شدتي مضاعف يافت.

اطلاعات دريافتي كيهان نشان مي دهد چند مورد كشته از مردم عادي- كه تعداد دقيق آنها مشخص نيست- و همچنين تعداد بسيار زيادي مجروح كه غريب به اتفاق آنها نيروهاي بسيجي و عزاداران حسيني هستند در حوادث ديروز وجود داشته است. يكي از كشته شده ها سيدعلي موسوي خواهرزاده ميرحسين موسوي است كه در چهارراه كالج تهران هدف گلوله قرار گرفته و منابع آگاه در گفت وگو با كيهان مرگ او را كاملاً مشكوك و شخص وي را به سبب نزديكي به موسوي و حضور فعال در تجمعاتي از اين دست «نشان شده» توسط منافقين و عناصر نفوذي دانسته اند. تحقيقات در مورد جزئيات اين موضوع همچنان ادامه دارد ولي به نظر مي رسد با توجه به قوي شدن تيم حفاظتي سران فتنه از جانب نظام تروريست ها براي شعله ور نگهداشتن آتش فتنه به سراغ حلقه هاي بعدي رفته اند. نكته بسيار مهم درباره حوادث ديروز اين است كه مردم تهران ديروز نه تنها مثل تمامي موارد گذشته توجهي به اغتشاشگران نشان ندادند بلكه به محض آنكه دريافتند كه اين افراد در برخي خيابان هاي تهران مشغول حرمت شكني هستند مجالس عزاداري خود را نيمه تمام رها كرده و با حضور در خيابان ها ظرف چند دقيقه بساط فتنه را درهم پيچيدند. مقارن ظهر ديروز عزاداران حضرت سيدالشهدا(ع) در دانشگاه تهران- كه مثل هميشه عده آنها از چند هزارنفر فراتر مي رفت- از جمله كساني بودند كه بعد از اقامه نماز ظهر از دانشگاه خارج شده و چند ده نفر آشوبگر حاضر در ميدان انقلاب را تار و مار كردند. در ديگر نقاط تهران هم به محض آن كه نيروهاي مردمي و عزاداران حسيني از حسينيه ها و مساجد خارج شدند ديگر اثري از آشوبگران باقي نماند.

سران فتنه متهم رديف اول

مجموعه گزارش هاي در اختيار كيهان نشان مي دهد در كنار سازماندهي اينترنتي، تحريكات و برنامه ريزي هاي پشت پرده سران فتنه نقش اصلي در وقايع ديروز داشته است. يكي از مهم ترين نمونه هاي قابل ذكر مراسمي است كه محمد خاتمي شنبه شب در جماران برگزار كرد كه طي آن علاوه بر صحنه سازي و ايجاد درگيري هاي ساختگي، زمينه و فرصت لازم براي اهانت جمعي از اوباش به ايام عزاي امام حسين(ع) فراهم آوردند. در اين مراسم كه برخي منابع نزديك به اصلاح طلبان از به هم خوردن آن توسط «لباس شخصي »(؟!)ها خبر داده اند خاتمي طي سخناني عميقا منحرف امام حسين(ع) را با فتنه گران قياس كرده و ايشان را رهبر آنها خوانده است. با وجود آن كه جا داشت شديدترين اعتراضات به اين سخنان صورت بگيرد اما فيلم هاي موجود در اختيار كيهان نشان مي دهد برخلاف ادعاي آقايان هيچ تعرضي از بيرون حسينيه جماران به اين مراسم صورت نگرفته و معترضان در ميان جمعيت داخل حسينيه و از خود آنها بوده اند. ضمن اين كه نكته مهم تر اين است كه اصلاح طلبان با خبرسازي هايي از اين نوع درصدد پوشاندن فاجعه اي هستند كه شنبه شب با صحنه گرداني آنها در خيابان هاي جماران و نياوران رخ داد و طي آن صدها نفر از اوباش در شب عاشورا به سردادن سوت و كف زدن پرداختند و سپس همين حركات را براي چند ساعت در ميدان تجريش هم ادامه دادند كه نهايتا اين تحركات با برخورد مردم مومن و عزادار خاتمه يافت.

منبع

نوشته شده توسط محمد در 21:35 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفتم دی 1388

فیلم: حضور فائزه هاشمی در هتک حرمت عاشورا

فیلم: حضور فائزه هاشمی در هتک حرمت عاشورا

به قول امیر مومنان علیه السلام شبیه این مضمون :کرامت به انسان کریم پسندیده است ولی کرامت با لئیم(پست)سبب تمرد او می شود

از اول هم نباید با این اراذل مماشات می شد هر چه کوتاه بیان پرو تر می شن....

نمونه واضحش رو ببینید این خانم رو دو بار گرفتند بار دوم تعهد داده بازم...

خبرگزاری فارس صبح امروز فیلمی منسوب به فائزه هاشمی در حالی که در اغتشاشات دیروز شرکت کرده بود، منتشر کرد.

این فیلم را اینجا می توانید ببنید.

همچنين فارس در خبري نوشت:فائزه هاشمي پس از چند روز سپري كردن تعطيلات در شمال كشور، روز عاشورا هم به جمع آشوبگران در تهران پيوست.

فائزه هاشمي كه در چند روز تعطيلات در تفرج در شمال كشور بسر مي‌برد اين منطقه را به قصد حضور در اغتشاشات روز عاشورا تهران ترك كرد.

وي روز عاشورا به همراه حدود 15 نفر از بستگان و خانواده در اغتشاشات حضور پيدا كرد.

گفتني است اغتشاشگران پيش از ظهر روز عاشورا با برگزاري تجمع‌هاي پراكنده در برخي خيابان‌هاي تهران به طرح شعارهاي ضدانقلابي و ساختار شكنانه زدند و در عين حال اموال عمومي، دولتي و شخصي را به آتش كشيدند.

منبع1 و منبع2

نوشته شده توسط محمد در 21:27 |  لینک ثابت   •